دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۷

مولوی
در این دم همدمی آمد خمش کن که او ناگفته می داند خمش کن
ز جام باده خاموش گویا تو را بی خویش بنشاند خمش کن
مزن تشنیع بر سلطان عشقش که او کس را نرنجاند خمش کن
اگر در آینه دم را بگیری تو را از گفت برهاند خمش کن
ز گردش های تو می داند آن کس که گردون را بگرداند خمش کن
هر اندیشه که در دل دفن کردی یکایک بر تو برخواند خمش کن
ز هر اندیشه مرغی آفریند در آن عالم بپراند خمش کن
یکی جغد و یکی باز و یکی زاغ که یک یک را نمی ماند خمش کن
گر آن مه را نمی بینی ببینی چو چشمت را بپیچاند خمش کن
از این عالم و زان عالم مگو زانک به یک رنگیت می راند خمش کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر فضیلت سکوت و خاموشی به عنوان تنها راهِ ارتباط با ساحتِ متعالیِ عشق و حقیقت تأکید دارد. شاعر در این فضای عرفانی، مخاطب را از هیاهوی ذهنی و کلامی پرهیز می‌دهد و او را به حضور در پیشگاهِ معشوقی دعوت می‌کند که بی‌نیاز از کلام است و پیش از هر سخنی، بر احوالِ عاشق آگاه است.

مفهوم محوری، رهایی از قیدِ اندیشه و کثرتِ ذهنی است. شاعر معتقد است که تمامی اندیشه‌ها، پندارها و گفتگوهای درونی، حجاب‌هایی هستند که مانع از دیدنِ حقیقت می‌شوند. در این نگرش، خاموشی نه به معنای سکونِ محض، بلکه ابزاری برای رسیدن به وحدت و شهود است، جایی که اندیشه‌ها به واقعیت‌های عینی تبدیل می‌شوند و حقیقتِ عالم بر جانِ طالبِ حق آشکار می‌گردد.

معنای روان

در این دم همدمی آمد خمش کن که او ناگفته می داند خمش کن

در این لحظه که یار حقیقی در کنار توست، زبان به کام بکش و ساکت باش؛ چرا که او پیش از آنکه سخنی بر زبان آوری، از همه چیز آگاه است، پس سکوت کن.

نکته ادبی: واژه «خمش» شکل کوتاه شده «خاموش باش» است که در متون کلاسیک برای تأکید بر سکوت به کار می‌رود.

ز جام باده خاموش گویا تو را بی خویش بنشاند خمش کن

از جامِ عشق و معرفت بنوش که تو را به سکوت وادارد و از خود بیخود کند؛ پس در برابر این کشش، خاموش باش.

نکته ادبی: «باده» در اینجا استعاره از معرفت عرفانی است که عقل جزئی را زایل می‌کند.

مزن تشنیع بر سلطان عشقش که او کس را نرنجاند خمش کن

به سلطانِ عشق خرده مگیر و از او گلایه نکن؛ زیرا او کریم است و هیچ‌کس را نمی‌رنجاند، پس در برابر حکمِ او خاموش باش.

نکته ادبی: «تشنیع» به معنای سرزنش کردن و بدنام کردن است و «سلطان عشق» استعاره از خداوند یا حقیقت مطلق است.

اگر در آینه دم را بگیری تو را از گفت برهاند خمش کن

اگر با نفسِ خود (دم) بر آیینه دل بدمی، آن را تیره می‌کنی؛ پس سکوت کن تا آیینه قلبت صاف شود و تو را از بندِ سخن برهاند.

نکته ادبی: اشاره به باور قدیمی که دمیدن بر آیینه، آن را مکدر می‌کند؛ اینجا «دم» استعاره از سخن گفتن و نفسِ آدمی است.

ز گردش های تو می داند آن کس که گردون را بگرداند خمش کن

کسی که آسمان و افلاک را در گردش درآورده، به تمام حرکات و سکنات تو آگاه است؛ پس خاموش باش و ادبِ بندگی را نگاه دار.

نکته ادبی: «گردون» به معنای آسمان و فلک است که گردشِ آن استعاره از تدبیر امور جهان توسط خداوند است.

هر اندیشه که در دل دفن کردی یکایک بر تو برخواند خمش کن

هر اندیشه‌ای که در دل پنهان کرده‌ای، او یک‌به‌یک بر تو آشکار خواهد کرد؛ پس برای جلوگیری از شرمساری، خاموش باش.

نکته ادبی: این بیت به عالمِ «سرّ» و علم خداوند به ضمایر قلبی اشاره دارد.

ز هر اندیشه مرغی آفریند در آن عالم بپراند خمش کن

او از هر اندیشه تو، پرنده‌ای (تجسمی) می‌آفریند و آن را در عالم معنا به پرواز درمی‌آورد؛ پس از پندارِ خویش پرهیز کن و خاموش باش.

نکته ادبی: اشاره به تجسمِ اعمال و افکار در عوالمِ غیبی است که در عرفانِ اسلامی سابقه دارد.

یکی جغد و یکی باز و یکی زاغ که یک یک را نمی ماند خمش کن

این اندیشه‌ها هر یک به شکلی متفاوت (مانند جغد، باز یا کلاغ) درمی‌آیند که هیچ‌کدام شبیه دیگری نیست؛ پس مراقبِ اندیشه خود باش و خاموش باش.

نکته ادبی: استفاده از پرندگان برای نشان دادن تفاوت ماهویِ نتایجِ افکارِ آدمی؛ هر اندیشه یک «صورت» جداگانه دارد.

گر آن مه را نمی بینی ببینی چو چشمت را بپیچاند خمش کن

اگر آن ماهِ آسمانِ حقیقت را نمی‌بینی، وقتی چشمت را به سوی او برگرداند (بصیرت دهد)، آن را خواهی دید؛ پس تا آن لحظه خاموش باش.

نکته ادبی: «ماه» استعاره از جمالِ حق است که دیدنِ آن نیازمندِ عنایت و تغییرِ زاویه دیدِ باطنی است.

از این عالم و زان عالم مگو زانک به یک رنگیت می راند خمش کن

از این جهان و آن جهان سخن مگو؛ چرا که او تو را به سمتِ یگانگی و وحدت می‌برد و در آنجا دیگر دوگانگی معنا ندارد؛ پس خاموش باش.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ «وحدت» که در آن، مرزهای دنیوی و اخروی برای سالک فرومی‌ریزد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) خمش کن

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر ضرورتِ همیشگیِ سکوت تأکید می‌کند.

استعاره جام باده

استعاره از معرفتِ حضوری و عشقِ الهی که سالک را از خود بیخود می‌کند.

کنایه دم گرفتن بر آیینه

کنایه از سخن گفتن و دخالتِ ذهن و نفس در حریمِ دل که مانعِ مشاهده حقیقت می‌شود.

تمثیل جغد، باز و زاغ

تمثیلی برای نشان دادن تفاوتِ کیفیتِ اندیشه‌ها و نتایجِ آن‌ها در عالمِ معنا.