دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۵

مولوی
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
دی عهد نکردی بروم بازبیایم سوگند نخوردی که بجویم دل مستان
گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی وی چهره تو خوبتر از روی گلستان
دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند در عین تموزی بجهد برق زمستان
گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ گلایه عاشق از بی‌وفایی و ترفندهای معشوقی است که به عهد خود پایبند نیست. شاعر با لحنی طنزآمیز و در عین حال دلگیر، به تضاد میان زیبایی ظاهریِ یار و رفتارهای فریبکارانه او می‌پردازد.

درونمایه اصلی شعر، شرح رنج انتظار و ناملایمات حاصل از وعده‌های دروغین است. شاعر در این قطعه، معشوق را به کسی تشبیه می‌کند که در میانه گرمای تموز (تابستان)، رعد و برق زمستانی سر می‌دهد؛ یعنی رفتارهایش نه تنها قابل پیش‌بینی نیست، بلکه با موقعیت همخوانی ندارد و نابهنگام است.

معنای روان

بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان

تو دیشب و شب قبل از آن، مرا با حیله و فریب گمراه کردی و من نیز مانند کسانی که معتاد به عشوه و ناز هستند، فریبِ گرمیِ دروغین تو را خوردم.

نکته ادبی: «دستان» در اینجا به معنای حیله و نیرنگ است و «پرندوش» واژه‌ای کهن برای شبِ پیش از دیشب است.

دی عهد نکردی بروم بازبیایم سوگند نخوردی که بجویم دل مستان

مگر دیروز عهد نکردی که می‌روی و بازمی‌گردی؟ آیا سوگند نخوردی که به دنبال دلِ عاشقان و مستان باشی؟

نکته ادبی: «دی» به معنای دیروز است و «مستان» در اینجا کنایه از عاشقانِ از خود بی‌خود شده است.

گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان

گفتی که برای صرف چاشت (صبحانه دیر‌هنگام) به باغ بیایم، اما خودت سحرگاه رفتی و درِ باغ را به روی من بستی.

نکته ادبی: «چاشت» به معنای وعده غذایی بین صبحانه و ناهار است که در ادبیات کهن زمانِ تفریح و دیدار محسوب می‌شد.

ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی وی چهره تو خوبتر از روی گلستان

ای کسی که عشوه و ناز تو، از گرمای باد تابستانی (تموز) سوزان‌تر است و چهره‌ات از زیباییِ گلستان، دلرباتر.

نکته ادبی: «تموز» نام یکی از ماه‌های رومی و فصل تابستان است که نماد گرما و سوزندگی است.

دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند در عین تموزی بجهد برق زمستان

آیا می‌دانی که حیله‌گریِ یاری مثل تو به چه چیزی می‌ماند؟ به رعد و برقی در زمستان که در اوج گرمای تابستان ناگهان ظاهر شود (اشاره به نابهنگامی و غیرمنتظره بودن فریب).

نکته ادبی: تشبیه بسیار دقیقی است که تضاد میانِ گرمایِ عشق و سردیِ حیله را نشان می‌دهد.

گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان

اگر کسی تو را فریب داد، گله و شکایت نکن؛ چرا که تو خود صدها نیرنگ به کار برده‌ای، پس اکنون یکی از آن نیرنگ‌ها را به عنوان سهم خود بپذیر.

نکته ادبی: شاعر به قانون کارما یا عمل و عکس‌العمل اشاره دارد که هر چه بکاری همان را درو می‌کنی.

بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان

بر وعده‌های کسی صبر نکن، چرا که اگر صبر و تحمل وجود نداشت، هیچ‌گاه مدد و گشایشی از سوی عالمِ نیستی به سوی هستی سرازیر نمی‌شد.

نکته ادبی: این بیت نگاهی فلسفی دارد به این که صبر به عنوان یک ابزار برای عبور از سختی‌ها و رسیدن به مقصود است.

ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن

در غیر این صورت، من اسرار تو را فاش می‌کنم و می‌گویم که دلیل این رفتارت چیست، به طوری که خودت نیز اقرار کنی که علتِ اصلی همین است.

نکته ادبی: «غمز» به معنای عیب‌جویی و فاش کردن اسرار نهان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد برق زمستان در تموز

استفاده از تضاد فصل‌ها برای نشان دادن غیرمنتظره بودن و تناقض در رفتار معشوق.

تشبیه عشوه تو گرمتر از باد تموزی

تشبیه ناز و کرشمه معشوق به گرمای سوزان تابستان برای انتقال حس آزاردهنده بودن فریب.

استفهام انکاری دی عهد نکردی...؟

استفاده از پرسش برای تاکید بر عهدشکنی معشوق و ملامت کردن او.