دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵

مولوی
ای سرده صد سودا دستار چنین می کن خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن
فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن
از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن
مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن
آن حکم که از هیبت در عرش نمی گنجد بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن
آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن
تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی حکمی است به دور تو آری هله هین می کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بیانگر اوج تسلیم و ارادت عاشق به معشوق ازلی (شمس تبریزی) است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از شور و مستی، از معشوق می‌خواهد که اقتدار و اراده مطلق خود را در عالم ظاهر کند؛ حتی اگر این ظهور با هنجارهای ظاهری و رسمی دینداری در تضاد باشد. در این فضا، معشوق فرمانروای مطلق است و عاشق تنها بنده و مطیعِ محضِ اراده‌های اوست.

مضمون اصلی، گذار از قید و بندهای عقلی و شرعیِ خشک و رسیدن به قلمروِ عشقِ بی‌کران است. شاعر در این قطعه، با دعوت از معشوق برای اعمالِ قدرتِ معجزه‌وارش، نشان می‌دهد که معشوق محورِ هستی است و هرچه او فرمان دهد، عینِ حقیقت و زیبایی است؛ خواه جان بخشیدن باشد و خواه ویران کردنِ باورهای کهن.

معنای روان

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن

ای کسی که در سرت هزاران فکر و سودا داری، دستارت را همین‌گونه (به سبک خودت) ببند؛ این شیوه و روشِ خاصِ تو برای من بسیار نیکو و پسندیده است، پس همچنان همین‌گونه رفتار کن.

نکته ادبی: سرده صد سودا استعاره از شوریدگی و پریشانیِ عاشقانه است و دستار بستن کنایه از سبک و سیاقِ رفتاریِ منحصربه‌فردِ معشوق است.

فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن

ای که فرمانروای همه خوبان هستی، تنها کافی است گوشه ابرویی حرکت دهی (اشاره‌ای کنی)؛ این بنده‌ی تو به تو می‌گوید که هر فرمانی داری صادر کن و هر کاری که می‌خواهی انجام بده.

نکته ادبی: ابرو بجنباندن استعاره از کنایه و اشارۀ معشوق است که منجر به تغییر سرنوشت یا حال عاشق می‌شود.

از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن

در این نگاهِ عارفانه، از خونِ مسلمانان (کسانی که درگیر ظاهرِ دین هستند) در جامِ خود شراب بساز و با گیسوانِ کافرگونه‌ات (که عقل را می‌رباید)، دینِ ظاهری و رسمی را ویران کن.

نکته ادبی: رهبان به معنای راهب و زاهد است و تضاد میان خون مسلمان و زلف کافر برای شکستنِ تابوهای مذهبی به کار رفته است.

مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن

آن کس که مأمون (خائن) است را از خود بران و دور کن، و آن غیرتِ راهزنی (عشقِ شورانگیز و جسور) را بر روحِ امین و مطمئنِ من حاکم کن.

نکته ادبی: مأمون و امین اشاره‌ای تاریخی به دو برادر عباسی دارد که در اینجا به عنوان تضاد میان خیانت و امانت‌داری برای بیانِ تصفیۀ درون به کار رفته است.

آن حکم که از هیبت در عرش نمی گنجد بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن

آن حکم و فرمانی که از شدت عظمت و هیبت در عرش و آسمان‌ها نمی‌گنجد، آن را بر شانه‌های این زمانه و بر روی همین زمین جاری و پیاده کن.

نکته ادبی: عرش نماد عالم ملکوت و عالم بالا است و قرار گرفتن حکم در زمین به معنای تجلیِ امرِ الهی در عالمِ مادی است.

آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن

آن کسی را که جان ندارد (مرده‌دل است)، با دمِ مسیحایی‌ات زنده کن و آن کسی را که زر و ثروت ندارد (فقیرِ معنوی است)، با اکسیرِ عشق، غنی و طلاگون ساز.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت عیسی (دمِ زنده کننده) و علمِ کیمیاگری (تبدیل مس به طلا) که نمادِ کمالِ روحانی است.

تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی حکمی است به دور تو آری هله هین می کن

ای شاهِ من، تا ابد و در تمامی دوران‌ها، فرمانروایی و حکمِ تو در این عالم جاری است؛ ای شمس تبریزی، آری، همین‌گونه که گفتم، برخیز و فرمانِ خود را اجرا کن.

نکته ادبی: هله و هین اصواتی هستند برای ترغیب و تحریض که در اشعار مولوی برای دعوتِ معشوق به ظهور و اقدام به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلفین کافر

گیسوان معشوق که به دلیل ربودن عقل و ایمان، به کافر تشبیه شده است.

تلمیح دم عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان که نمادِ دمِ حیات‌بخشِ عشق است.

تناقض (پارادوکس) ویرانی دین

تخریبِ دینِ ظاهری برای رسیدن به حقیقتِ باطنیِ عشق.

مبالغه در عرش نمی‌گنجد

بزرگ‌نماییِ قدرتِ معشوق برای نشان دادنِ عظمتِ فرمان او.