دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

مولوی
بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن بی او نتوان شستن بی او نتوان خفتن
ای حلقه زن این در در باز نتان کردن زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن
گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهد چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی روزن
این باید و آن باید از شرک خفی زاید آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن
آن باید کو آرد او جمله گهر بارد یا رب که چه ها دارد آن ساقی شیرین فن
دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه او خواجه و من بنده پستی بود و روغن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریت ضرورت حضور خداوند در تمام شئون حیات انسان استوار است و به این نکته اشاره دارد که تا زمانی که «منِ» کاذب و خواهش‌های نفسانی در وجود آدمی زنده است، رسیدن به حقیقت ناممکن است. شاعر با زبانی صریح دعوت به تسلیمِ کامل در برابر اراده‌ی الهی می‌کند و معتقد است که رهایی از «من» و غرور، کلیدِ گشایشِ درهای حقیقت است.

فضای حاکم بر این ابیات، فضای فناء فی‌الله و نفیِ اراده‌ی شخصی در برابر اراده‌ی معشوق ازلی است؛ جایی که سالک درمی‌یابد جز با حذفِ خودخواهی و طمع، هیچ‌گاه به آرامش و وصال دست نخواهد یافت و هستیِ حقیقی تنها در سایه‌ی بندگی خداوند معنا می‌یابد.

معنای روان

بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن بی او نتوان شستن بی او نتوان خفتن

بدون حضور و لطف خداوند، انجام هیچ کاری ممکن نیست؛ نه حرکت کردن و سخن گفتن، و نه حتی امور عادی و روزمره‌ای همچون شست‌وشو یا خوابیدن، بی‌یاد و حضور او معنا و برکتی ندارد.

نکته ادبی: واژه «نتوان» شکل کوتاه شده‌ی «نمی‌توان» است که در اشعار کلاسیک برای حفظ وزن عروضی به کار می‌رود.

ای حلقه زن این در در باز نتان کردن زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن

ای کسی که درِ خانه‌ی حقیقت را می‌کوبی، تو نمی‌توانی این در را به روی خود باز کنی، زیرا همچنان گرفتارِ «هوشیاری» به معنای خودخواهی، تکبر و دلبستگی‌های دنیایی هستی و مدام گردن‌کشی می‌کنی.

نکته ادبی: «هوشیاری» در اصطلاح عرفانی اغلب به معنای عقلِ جزئی و دنیایی است که مانعِ رسیدن به مقامِ «مستی» و بی‌خودی الهی می‌شود.

گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن

این گردن‌کشی از طمع سرچشمه می‌گیرد؛ طمعی که همواره خواهانِ زر است و برای رسیدن به آن، خون می‌ریزد. این نفسِ طمع‌کار، مانند زنِ بارداری است که ویارِ خوردنِ گل و خاک دارد و به امور پست و بی‌ارزش دل می‌بندد.

نکته ادبی: اشاره به ویار زنان باردار (گل‌خواری) در ادبیات کلاسیک نمادِ میل به چیزهای پست و بی‌ارزش توسط نفسِ آدمی است.

کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهد چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی روزن

عاشقِ حقیقیِ خداوند کسی است که در راه رسیدن به معشوق، از مال و جان می‌گذرد تا روحش همچون مرغی از این آسمانِ بسته‌ی دنیا که مانند گنبدی بدون روزنه است، رها شود و به سوی ملکوت پرواز کند.

نکته ادبی: «گنبد بی‌روزن» کنایه از دنیای مادی و جسمانی است که مانند زندانی محدود و بدون راه خروج برای روحِ آدمی به تصویر کشیده شده است.

این باید و آن باید از شرک خفی زاید آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن

اینکه مدام بگوییم «این را باید انجام دهم» و «آن را باید انجام دهم»، نشانه‌ای از شرکِ پنهان در قلب است. بنده‌ی واقعی خدا از این وسوسه‌های ذهنی رها و آزاد است، درست مانند گل سوسن که فارغ از قید و بندهاست.

نکته ادبی: «شرک خفی» اصطلاحی است برای اشاره به توجه به غیر خدا در امور قلبی و اتکا به خواسته‌های نفسانی به جای اراده الهی.

آن باید کو آرد او جمله گهر بارد یا رب که چه ها دارد آن ساقی شیرین فن

آن «بایدِ» حقیقی که از جانب خداوند است، برای انسان گوهر و کمال به ارمغان می‌آورد. خدایا، این ساقیِ شیرین‌روش چه کرامات و الطاف بی‌کرانی در اختیار دارد!

نکته ادبی: «ساقی» در این متن نمادِ فیض‌رسانی و کسی است که جامِ معرفت را به کامِ سالک می‌ریزد.

دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه او خواجه و من بنده پستی بود و روغن

وجود دو فرمانروا در یک خانه ممکن نیست و خانه را ویران می‌کند؛ دل انسان جایگاه دو پادشاه یعنی «نفس» و «خدا» نیست. یا او باید فرمانروای دل باشد و من بنده‌ی او باشم، در غیر این صورت، این هم‌نشینی چیزی جز پستی و پلیدی نیست.

نکته ادبی: تضاد میان «خواجه» (ارباب/خدا) و «بنده» (انسان) در اینجا برای تبیین ضرورت توحید افعالی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گنبد بی‌روزن

اشاره به دنیای مادی و جسمانی که مانعِ دیدن حقیقت و محدودکننده‌ی روح است.

تمثیل زن آبستن و خوردن گل

تمثیلی برای نشان دادن میلِ نفسِ انسانی به امور پست و بی‌ارزش در حالی که از حقایق برتر غافل است.

تضاد خواجه و بنده

تقابل میان نفسِ امرکننده و روحِ تسلیم‌شونده در برابر پروردگار.

تکرار بی او نتوان

تکرار برای تأکید بر عدم استقلالِ انسان و وابستگیِ مطلقِ تمام هستی به قدرت و اراده‌ی خداوند.