دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۷۸

مولوی
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
یک گوش به دست این یک گوش به دست آن این می کشدم بالا وان می کشدم هامون
از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من می گردم و می نالم چون چنبره گردون
آن لحظه که بی هوشم ز ایشان برهد گوشم می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون
من عاشق آن روزم می درم و می دوزم بر خرقه بی چونی می زن تگلی بی چون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه تصویری عمیق از کشاکشِ روح انسانی میان دو قطبِ متضادِ دنیوی و معنوی است که شاعر آن را به درگیریِ گوش‌کشیدن تشبیه کرده است. انسان در این جهان میانِ تعلقاتِ گوناگون، همچون لیلی و مجنون، سرگردان است و هریک از این نیروها او را به سویی می‌کشد که نتیجه‌ای جز اضطراب و ناآرامی برای جانِ بیدار به همراه ندارد.

در نهایت، شاعر یگانه راه رهایی از این تضادِ فرساینده را رسیدن به مقامِ بی‌پایانی و بی‌خودی می‌داند. در آن ساحتِ وحدت، گوشِ جان از هیاهویِ کشمکش‌های مادی رها شده و روح در آرامشی شاهانه، که از جنسِ حقیقتِ بی‌چونِ الهی است، به سکون و اطمینان می‌رسد.

معنای روان

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون

من در میان عشق لیلی و مجنون، همچون کسی شده‌ام که گوشش را به این سو و آن سو می‌کشند؛ یکی مرا به این طرف می‌خواند و دیگری به سوی دیگر.

نکته ادبی: گوش کشان گشتم کنایه از اسارت و سرگشتگی میان دو نیروی متضاد است.

یک گوش به دست این یک گوش به دست آن این می کشدم بالا وان می کشدم هامون

یک گوش من در دستِ یکی است و گوش دیگرم در دستِ دیگری؛ یکی مرا به سویِ آسمان‌ها و معنویت می‌کشاند و دیگری به سویِ زمین و عالم مادی.

نکته ادبی: هامون در اینجا به معنای زمین و دشت در برابر آسمان (بالا) به کار رفته است.

از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من می گردم و می نالم چون چنبره گردون

به دلیل این کشمکش‌های دایمی و شور و حرارتِ درونی‌ام، مدام در حالِ چرخش و نالیدن هستم، درست همانند گردشِ فلک و آسمان که در تب و تاب است.

نکته ادبی: چنبره گردون استعاره از حرکت دایره‌وار و بی‌قرارِ چرخِ آسمان است که از قدیم باور داشتند با درد و ناله (حزین) می‌گردد.

آن لحظه که بی هوشم ز ایشان برهد گوشم می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون

زمانی که از خود بی‌خود می‌شوم و به عالمِ بی‌هوشی (وحدت) می‌رسم، گوشم از دستِ این کش‌مکش‌ها رها می‌شود و همچون پادشاهان بر بستری از پارچه‌های گران‌بها و فاخر می‌آسایم.

نکته ادبی: اطلس و اکسون هر دو نام‌هایی برای پارچه‌های ابریشمی و بسیار نفیس در گذشته بوده‌اند.

من عاشق آن روزم می درم و می دوزم بر خرقه بی چونی می زن تگلی بی چون

من عاشقِ آن حالتی هستم که در آن، تعلقاتِ دنیوی را می‌درم و پیوند با حضرتِ حق را می‌دوزم؛ در آن ساحتِ بی‌چگونگی و حقیقتِ مطلق، وصله‌ای از جنسِ بی‌چونی بزن.

نکته ادبی: بی‌چونی صفتی برای ذاتِ خداوند است که از قیدِ کیفیت و چگونگیِ بشری آزاد است و تگلی در اینجا به معنای وصله است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بالا و هامون

تقابل میان آسمان (عالم معنا) و زمین (عالم ماده) برای نشان دادن دوقطبی بودن زندگی انسان.

تشبیه می گردم و می نالم چون چنبره گردون

شاعر حرکتِ سرگشته و پرسوزِ خود را به گردشِ دایره‌وار و همیشگیِ آسمان تشبیه کرده است.

کنایه گوش کشان گشتم

کنایه از سرگشتگی شدید و اسارت در میان دو نیروی کشنده که فرد را به هر سو می‌برند.

مراعات نظیر می درم و می دوزم

استفاده از افعال مرتبط با خیاطی برای بیانِ گسستن از دنیا و پیوستن به حق.