دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۷۴

مولوی
از آتش روی خود اندر دلم آتش زن و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن
ای جان خوش ساده از اصل ملک زاده هر جا که روی خوش رو هر دم که زنی خوش زن
ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانم شمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن
ای طره پربندت بگشاده گره ها را این یک گره دیگر بر زلف مشوش زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و عاشقانه دارند که در آن شاعر با زبانی صریح و استعاری، طالبِ وحدت وجود و رسیدن به کمال است. در این اثر، اشتیاق سوزان، لزومِ هماهنگی میان جسم و جان و اهمیتِ رفتارِ نیکو در هر لحظه از زندگی به تصویر کشیده شده است.

شاعر با استفاده از تصاویرِ آتشین و تشبیهاتِ آسمانی، مخاطب را به رهایی از بندهای تعلقات و دویی‌انگاری دعوت می‌کند و بر این باور است که زیبایی و کمال در گروِ یکپارچگیِ وجود و نیکیِ کردار است.

معنای روان

از آتش روی خود اندر دلم آتش زن و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن

با پرتوِ آتشینِ چهره‌ات، شعله‌ای در جانم بیفروز و آنگاه این آتش را از درونِ من برگرفته و بر پهنه‌ی آسمانِ آراسته بتابان.

نکته ادبی: آتش‌زدن در اینجا کنایه از افروختنِ شور و عشق در درون است و چرخِ منقش استعاره‌ای برای آسمانِ پرستاره است.

ای جان خوش ساده از اصل ملک زاده هر جا که روی خوش رو هر دم که زنی خوش زن

ای جانی که از عالمِ قدسی سرچشمه گرفته و سرشتی پیراسته داری، هر جا که گام می‌نهی به نیکی رفتار کن و در هر کاری که انجام می‌دهی، آن را به نیکوترین وجه به سامان برسان.

نکته ادبی: خوش‌زن در اینجا به معنای به‌خوبی عمل‌کردن و رفتارِ شایسته داشتن است که نشان از اصالتِ روحیِ مخاطب دارد.

ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانم شمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن

ای کالبد، اگر جان من قصد آن دارد که میانِ تو و خودش تفاوت قائل شود و دویی ایجاد کند، تو که شمشیرِ قدرت در کف داری، بر سرِ این تفرقه و جدایی ضربه بزن تا آن را از میان ببری.

نکته ادبی: واژه فرق در اینجا ایهام دارد؛ نخست به معنای جدایی و دویی میانِ جسم و جان، و دوم به معنای فرق سر که کنایه از ریشه‌کن کردنِ این پندار است.

ای طره پربندت بگشاده گره ها را این یک گره دیگر بر زلف مشوش زن

ای که گیسوانِ پرچین و شکن‌ات گره‌گشایِ تمامِ دشواری‌هایِ هستی است، اکنون این یک گره‌ی دیگر را نیز بر زلفِ پریشانِ خود بیفزای.

نکته ادبی: زلفِ مشوش کنایه از آشفتگی‌های جهان است که با دستانِ یار گره‌گشایی و سامان می‌یابد.

آرایه‌های ادبی

ایهام فرق

اشاره به دو معنای جدایی و تفاوت (مفهومی) و بالای سر (عینی) در بیت سوم.

ایهام زن

به کار رفتن در معانی مختلف مانند افروختن، انجام‌دادن و ضربه‌زدن در طول ابیات.

استعاره چرخ منقش

استعاره از آسمان که با ستارگان نقش‌بسته و آراسته شده است.

تضاد گره

تقابلِ میانِ گشودنِ گره‌هایِ دشوار و گره‌زدن بر زلفِ مشوش در بیت چهارم.