دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۷۱

مولوی
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان
گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من ور خاک درآیم من آن خاک شود سوزان
در خاک تنم بنگر کز جان هواپیشه هر ذره در این سودا گشته ست چو دل گردان
خاصیت من این است هر جا که روم اینم چه دوزد پالان گر هر جا که رود پالان
گویند که هر کی هست در گور اسیر آید در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان
در سینه تاریکت دل را چه بود شادی زندان نبود سینه میدان بود آن میدان
اندر رحم مادر چون طفل طرب یابد آن خون به از این باده وان جا به از این بستان
گر شرح کنم این را ترسم که مقلد را آید به خیال اندر اندیشه سرگردان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ حال‌وهوایِ عارفانه و شوریدگیِ عاشقی می‌پردازد که از قیدوبندهای ظاهری و هنجارهای معمول رها شده است. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، از عشقی سخن می‌گوید که تمامِ وجود او را به آتش کشیده و حتی خاکِ گور نیز نمی‌تواند گرمای آن را خاموش کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، پایداریِ هویتِ عاشق و برتریِ تجربیاتِ درونی بر ظواهرِ دنیوی است. شاعر ضمنِ نقدِ تقلید کورکورانه، خواننده را به درکِ عمیق و شهودیِ حقیقتِ هستی دعوت می‌کند و سینه را نه زندان، بلکه عرصه‌ی تاخت‌ و تازِ عشق می‌داند.

معنای روان

دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان

دو چیز در هر دو عالم کاملاً بی‌معنی و بی‌فایده است: یکی توبه کردنِ کسی که عاشقِ حقیقیِ پروردگار است (چون عاشق توبه نمی‌کند) و دیگری ظرفی که تنها از باد و هوا پُر شده باشد.

نکته ادبی: ترکیب 'بادِ هوا' استعاره از پوچی و بی‌محتوایی است و 'انبان' نماد ظرف یا وجودی است که توخالی است.

گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من ور خاک درآیم من آن خاک شود سوزان

اگر توبه همچون دریایی بزرگ شود، حتی یک قطره از آن در وجود من اثری ندارد؛ و اگر در خاک دفن شوم، همان خاکِ سرد از شدتِ سوزِ عشقِ من شعله‌ور خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به آتشِ عشق که فراتر از مرگ و خاک است؛ 'سوزان' صفتِ فاعلی برای خاک است که اثرِ حرارتِ عشق را نشان می‌دهد.

در خاک تنم بنگر کز جان هواپیشه هر ذره در این سودا گشته ست چو دل گردان

به جسم خاکی من بنگر که چگونه به خاطر جانی که همواره در پیِ آرزو و اشتیاق است، هر ذره از آن مانند دلی که در تلاطم است، در حالِ چرخش و بی‌قراری است.

نکته ادبی: واژه 'هواپیشه' در اینجا به معنای کسی است که دائم در پیِ آرزو و هوس‌هایِ عرفانی است و 'سودا' به معنای عشق و شوریدگیِ شدید به کار رفته است.

خاصیت من این است هر جا که روم اینم چه دوزد پالان گر هر جا که رود پالان

خوی و سرشتِ من این‌گونه است که در هر مکان و وضعیتی، همان هستم که هستم؛ همان‌طور که پالانِ چهارپایان هرکجا که برود، ماهیتش تغییر نمی‌کند و همچنان پالان باقی می‌ماند.

نکته ادبی: پالان نمادِ ظاهر و قالبِ انسانی است که ثابت است، اما در اینجا استعاره‌ای برای اصالتِ وجودیِ عاشق است که در هیچ حالی دگرگون نمی‌شود.

گویند که هر کی هست در گور اسیر آید در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان

مردم می‌گویند که هرکسی در گور زندانی می‌شود؛ اما در آن تنگنایِ گور، مشکِ حقیقتِ عاشق نمی‌تواند عطرِ خود را پنهان کند و همچنان آن عطر را در همه‌جا می‌پراکند.

نکته ادبی: حقه به معنای جعبه یا ظرف کوچک است که استعاره از گور است و مشک نمادِ ذاتِ معطر و روحانیِ عاشق است که با مرگ از بین نمی‌رود.

در سینه تاریکت دل را چه بود شادی زندان نبود سینه میدان بود آن میدان

چرا می‌گویی در سینه‌ی تاریکِ تو، دل نمی‌تواند شاد باشد؟ سینه جایگاهِ زندانی‌شدن نیست، بلکه میدانی وسیع برای جولان و تاخت‌وتازِ عشق است.

نکته ادبی: تضاد میانِ تاریکیِ سینه (تنگی) و میدان (وسعت) نشان‌دهنده‌ی تفاوتِ نگاهِ عامیانه و نگاهِ عاشقانه به وجودِ انسان است.

اندر رحم مادر چون طفل طرب یابد آن خون به از این باده وان جا به از این بستان

همان‌گونه که نوزاد در رحمِ مادر از خون تغذیه می‌کند و شاد است، آن جایگاه و آن خون برای او از بهترین شراب‌ها و باغ‌هایِ این دنیا دلپذیرتر است.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که ارزشِ مکان و نعمت‌ها وابسته به حالِ درونیِ شخص است، نه ظاهرِ آن نعمت.

گر شرح کنم این را ترسم که مقلد را آید به خیال اندر اندیشه سرگردان

می‌هراسم که اگر این حقایق را شرح دهم، کسانی که تنها از روی تقلید سخن می‌گویند و درکِ شهودی ندارند، دچارِ سردرگمی و پریشانیِ فکری شوند.

نکته ادبی: مقلد کسی است که بدون تجربه‌ی قلبی و صرفاً با شنیدنِ سخنِ دیگران ادعای دانایی دارد و در عرفان، جایگاهی ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد هوا انبان

استعاره از پوچی و بی‌فایده بودنِ اموری که در پیِ آن هستند.

تشبیه چو دل گردان

تشبیه ذرات وجودِ عاشق به دلی که در حالِ چرخش و تلاطم است.

متناقض‌نما (پارادوکس) زندان نبود سینه میدان بود

نفیِ زندان بودنِ سینه و اثباتِ میدان بودنِ آن برای جولانِ عشق.

نماد مشک

نمادِ وجودِ معطر و حقیقتِ متعالیِ عاشق که در گور نیز از بین نمی‌رود.