دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۶۹

مولوی
رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان کز یار دروغی ها از صدق به و احسان
حال است محال او مزد است وبال او عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
نرم است درشت او کعبه ست کنشت او خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان
آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن
وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم آن آب خضر باشد از چشمه گه حیوان
وان دم که بگوید نی در نیش هزار آری بیگانگیش خویشی در مذهب بی خویشان
کفرش همه ایمان شد سنگش همه مرجان شد بخلش همه احسان شد جرمش همگی غفران
گر طعنه زنی گویی تو مذهب کژ داری من مذهب ابرویش بخریدم و دادم جان
زین مذهب کژ مستم بس کردم و لب بستم بردار دل روشن باقیش فرو می خوان
شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش کیش و آیین عشق سروده شده است؛ آیینی که منطقِ آن با عقلِ متعارفِ دنیوی تفاوت بنیادین دارد. شاعر در این ابیات، دنیای عاشقی را به تصویر می‌کشد که در آن، تمامِ معیارهای اخلاقی و منطقیِ رایج، دگرگون می‌شوند و هرآنچه از جانب معشوق سر می‌زند، فارغ از ظاهرِ آن، عینِ لطف و رحمت است. به زعم شاعر، در ساحتِ عشق، زشتی‌ها به زیبایی، کفر به ایمان و جفا به وفا بدل می‌گردد.

در واقع، شاعر با استفاده از تصاویر متناقض‌نما، بر این نکته تأکید دارد که رنج‌ها، بی‌مهری‌ها و انکارِ معشوق، نه تنها مایه ملال نیست، بلکه چون آبِ حیات، جانِ عاشق را جلا می‌دهد. او این طریقت را برترین راه می‌داند و با چنان اشتیاقی از آن سخن می‌گوید که گویی تمامِ وجودش در پرتوِ این عشق، لبریز از حقیقت و برهان شده است.

معنای روان

رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان کز یار دروغی ها از صدق به و احسان

طریقت و آیین عاشقان را برخلافِ رسم و رسومِ معمولِ دنیا بدان؛ چرا که در این راه، فریب و بی‌مهریِ یار، از هرگونه راست‌گویی و احسانِ دیگران ارزشمندتر است.

نکته ادبی: مذهب عاشق به معنای طریقت و سبکِ سلوک در عشق است و برعکس روش‌ها به تقابلِ ارزش‌های عرفانی با عرفِ جامعه اشاره دارد.

حال است محال او مزد است وبال او عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان

حالت‌ها و رفتارهای معشوق، از دایره درکِ عقلیِ ما بیرون است؛ جفای او، عینِ عدالت و ستمش، عینِ دادگری است و آنچه بهتان و تهمت به نظر می‌رسد، حقیقتِ محض است.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های س و د در این بیت، لحنی قاطع و موسیقیایی به کلام بخشیده است.

نرم است درشت او کعبه ست کنشت او خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان

در نگاهِ عاشق، زبریِ رفتارِ معشوق، نرمی است و عبادتگاهِ او (کنشت) همان کعبه است؛ خاری که از جانبِ دلبر به پای عاشق می‌رود، از گل و ریحانِ دیگران خوش‌تر است.

نکته ادبی: کنشت به معنای عبادتگاه یهودیان است که در اینجا در تقابل با کعبه قرار گرفته تا وحدتِ ادیان در نگاهِ عاشق را نشان دهد.

آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن

آن لحظه‌ای که معشوق چهره درهم کشیده و ترش‌رویی می‌کند، از هر شیرینی و شکری برای عاشق گواراتر است و آن دلی که از دستِ عاشق ملول می‌شود، بهترین بوسه و کنار است.

نکته ادبی: شکرخانه استعاره‌ای از منبعِ شیرینی و لذت است که با ترش‌رویی تقابل معنایی دارد.

وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم آن آب خضر باشد از چشمه گه حیوان

و آن لحظه‌ای که معشوق به تو می‌گوید که از تو بیزارم، این سخنِ او همچون آبِ حیاتِ خضر است که جانت را زنده می‌کند.

نکته ادبی: آب خضر اشاره به اسطوره‌ی آب حیات دارد که در اینجا کلامِ تندِ معشوق را به منبعِ جاودانگی تشبیه کرده است.

وان دم که بگوید نی در نیش هزار آری بیگانگیش خویشی در مذهب بی خویشان

و آن دمی که معشوق به خواسته‌هایت پاسخِ منفی می‌دهد، در دلِ آن نیش، هزاران جوابِ مثبت نهفته است؛ این بیگانگی در آیین عاشقان، عینِ خویشاوندی و نزدیکی است.

نکته ادبی: نیش در برابرِ نوش (ضمنی) قرار گرفته و ایهامِ لطیفی دارد که دردِ حاصل از معشوق، خود نوعی درمان است.

کفرش همه ایمان شد سنگش همه مرجان شد بخلش همه احسان شد جرمش همگی غفران

در این طریقت، کفرِ او به ایمان بدل می‌شود، سنگ‌دلی‌اش به مرجانِ قیمتی بدل می‌گردد، بخلش احسان می‌شود و گناهش عینِ بخشش و غفران است.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای کفر/ایمان و سنگ/مرجان برای نشان دادن کیمیای عشق به کار رفته است.

گر طعنه زنی گویی تو مذهب کژ داری من مذهب ابرویش بخریدم و دادم جان

اگر کسی طعنه زد که این آیین و مذهبی که داری کج و نادرست است، به او بگو که من این آیینِ ابرویِ معشوق را با جانِ خود خریده‌ام.

نکته ادبی: مذهب کژ کنایه از طریقتِ عاشقی است که با عقلِ مصلحت‌اندیشِ مردمِ عادی متفاوت است.

زین مذهب کژ مستم بس کردم و لب بستم بردار دل روشن باقیش فرو می خوان

من از این آیینِ متفاوت چنان مست شده‌ام که دیگر سخن را بس کردم و لب فرو بستم؛ تو خودِ این دلِ روشن و آگاه را بردار و باقیِ اسرار را خودت بخوان و درک کن.

نکته ادبی: امر به خواندن، مخاطب را به شهودِ شخصی و درکِ درونیِ مفاهیم دعوت می‌کند.

شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان

ای شمسِ حق تبریزی، پروردگارا! چه شکرریزی و شیرین‌زبانی‌ می‌کنی که از دهانِ من، صدها دلیل و برهانِ محکم در ستایشِ حقیقت جاری می‌سازی.

نکته ادبی: شمس الحق تبریزی تخلصِ محبوبِ شاعر است که در اینجا به عنوانِ الهام‌بخشِ کلام، مورد خطاب قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) تمام ابیات

بیانِ مفاهیمی که در ظاهر با هم جمع نمی‌شوند، مانندِ تبدیلِ جفا به وفا یا کفر به ایمان.

تلمیح آب خضر

اشاره به داستان اسطوره‌ای حضرت خضر و دست‌یابی او به آب حیات که مایه جاودانگی است.

تضاد (طباق) کفر و ایمان، نرم و درشت، کعبه و کنشت

استفاده از واژگان متضاد برای برجسته‌سازیِ دگرگونی ارزش‌ها در دنیای عاشقی.

استعاره شکرریزی

توصیفِ کلامِ شیرین و تأثیرگذارِ معشوق یا پیر به ریختنِ شکر.