دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

مولوی
چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن عجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن
مگر گم شد سر رشته چه شد آن حال بگذشته که پوشیده نمی ماند در آن حالت سر سوزن
خنک آن دم که فراش فرشنا اندر این مسجد در این قندیل دل ریزد ز زیتون خدا روغن
دلا در بوته آتش درآ مردانه بنشین خوش که از تأثیر این آتش چنان آیینه شد آهن
چو ابراهیم در آذر درآمد همچو نقد زر برویید از رخ آتش سمن زار و گل و سوسن
اگر دل را از این غوغا نیاری اندر این سودا چه خواهی کرد این دل را بیا بنشین بگو با من
اگر در حلقه مردان نمی آیی ز نامردی چو حلقه بر در مردان برون می باش و در می زن
چو پیغامبر بگفت الصوم جنه پس بگیر آن را به پیش نفس تیرانداز زنهار این سپر مفکن
سپر باید در این خشکی چو در دریا رسی آنگه چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، پرسشی است دردمندانه درباره‌ی تاریِ جان و کاهشِ نورِ معرفت، که سراینده را به کاوش در خویشتن وامی‌دارد. شاعر با استعانت از نمادهای آیینی و عرفانی، سلوکِ الی‌الله را همچون عبور از آتش می‌داند که نه برای سوختن، که برای صیقل‌دادنِ وجود و رسیدن به خلوصِ گوهر انسانی است.

در بخش‌های پایانی، کلام به سوی توصیه‌های عملی سوق می‌یابد؛ تأکید بر استقامت در طریقِ کمال، بهره‌گیری از ابزارهای معنوی همچون روزه (به‌مثابه‌ی سپر) و ناامید نشدن از درگاهِ بزرگان، پیام اصلی است تا سالک بتواند از گزند نفسِ سرکش در امان بماند و به دریای حقیقت واصل شود.

معنای روان

چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن عجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن

چرا چراغِ جانم دیگر آن‌گونه که باید، فروغ نمی‌بخشد؟ آیا این تیرگی از ضعفِ بیناییِ من است، یا از ناپاکیِ ظرفِ وجودم، و یا از مسدود بودنِ پنجره‌یِ دلم به سوی حقیقت؟

نکته ادبی: عالم‌افروز استعاره از نورِ ایمان و معرفت است که حقیقت را بر آدمی آشکار می‌سازد.

مگر گم شد سر رشته چه شد آن حال بگذشته که پوشیده نمی ماند در آن حالت سر سوزن

آیا پیوندِ من با آن حالِ خوشِ گذشته گسسته است؟ چه شد آن حالتی که چنان تیزبین بودم که هیچ رازی، هرچند کوچک و ظریف، از دیدگانم پنهان نمی‌ماند؟

نکته ادبی: سرِ رشته استعاره از اتصال به حق و شهودِ باطنی است.

خنک آن دم که فراش فرشنا اندر این مسجد در این قندیل دل ریزد ز زیتون خدا روغن

چه خوش و خجسته است آن لحظه‌ای که خداوند، به عنوانِ متولیِ مسجدِ دل، از روغنِ فیضِ خویش در قندیلِ جانِ ما می‌ریزد تا روشناییِ حقیقی بازگردد.

نکته ادبی: فراش در لغت به معنای فرش‌گستر است که در اینجا به کنایه از هدایت‌گرِ دل به کار رفته است.

دلا در بوته آتش درآ مردانه بنشین خوش که از تأثیر این آتش چنان آیینه شد آهن

ای دل، شجاعانه در کوره آتشِ سختی‌ها گام بگذار و با خرسندی در آن بنشین؛ چرا که این آتشِ ابتلا، همچون آتشِ کوره‌ی آهنگری، ناخالصی‌ها را می‌سوزاند و جانِ تو را مانند آهن، صیقلی و آیینه‌وار می‌سازد.

نکته ادبی: بوته آتش استعاره از سختی‌ها و مجاهدت‌های مسیر عرفان است.

چو ابراهیم در آذر درآمد همچو نقد زر برویید از رخ آتش سمن زار و گل و سوسن

همان‌طور که ابراهیم (ع) در آتشِ نمرود به سلامت درآمد و همچون طلای ناب خالص گشت، تو نیز اگر در آتشِ عشق و بلا وارد شوی، به جای سوختن، گل‌های زیبایی از وجودت خواهد رویید.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم در قرآن کریم که آتش برای او گلستان شد.

اگر دل را از این غوغا نیاری اندر این سودا چه خواهی کرد این دل را بیا بنشین بگو با من

اگر دلت را واردِ این غوغایِ معنوی و داد و ستدِ عاشقانه نکنی، پس این دل به چه کاری می‌آید؟ بیا و در این باره با من بنشین و گفتگو کن.

نکته ادبی: سودا در اینجا هم به معنای عشق و شوریدگی است و هم به معنای داد و ستد معنوی.

اگر در حلقه مردان نمی آیی ز نامردی چو حلقه بر در مردان برون می باش و در می زن

اگر به دلیلِ سستی و ترس نمی‌توانی واردِ حلقه‌ی مردانِ راهِ حقیقت شوی، حداقل از درگاه آنان ناامید مشو؛ همچون حلقه‌ی درب، بیرون بمان اما پیوسته در بزن و طلب کن.

نکته ادبی: حلقه بر در زدن کنایه از تداوم در دعا و طلبِ فیض است.

چو پیغامبر بگفت الصوم جنه پس بگیر آن را به پیش نفس تیرانداز زنهار این سپر مفکن

چنان‌که پیامبر اکرم (ص) فرمودند «روزه سپری است [در برابر آتش دوزخ و گناه]»، پس آن را به عنوانِ ابزارِ دفاعی حفظ کن و در برابر تیرهایِ زهرآگینِ نفس، هرگز این سپر را از دست مده.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «الصوم جُنّة» (روزه سپر است).

سپر باید در این خشکی چو در دریا رسی آنگه چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن

این سپرِ روزه در این خشکیِ دنیا لازم است، اما آنگاه که به دریایِ حقیقت و بی‌کرانگی برسی، دیگر نیازی به سپرِ بیرونی نداری؛ چرا که همچون ماهی که با آب یکی است، وجودت چنان دگرگون می‌شود که گویی زره بر تنت روییده است.

نکته ادبی: تمثیل ماهی برای نشان دادنِ الفتِ ذاتی با حقیقتِ هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چراغ عالم افروز

اشاره به نور ایمان و معرفت که دل را روشن می‌کند.

تلمیح ابراهیم در آذر

اشاره به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد.

نماد سپر

نمادِ روزه و خودداری که از انسان در برابر لغزش‌های نفس محافظت می‌کند.

کنایه حلقه بر در زدن

کنایه از پایداری در طلب و ناامید نشدن از درگاهِ بزرگان.