دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۴

مولوی
عید نمای عید را ای تو هلال عید من گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
بود من و فنای من خشم من و رضای من صدق من و ریای من قفل من و کلید من
اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من دوزخ من بهشت من تازه من قدید من
جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود لایق تو کجا بود دیده جان و دید من
پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من
ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
جسم چو خانقاه جان فکرت ها چو صوفیان حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم تا که بگوییم تویی حاضر و مستفید من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از یک پیوند عرفانی عمیق و اتحادِ کامل عاشق و معشوق است که در آن سالک، تمامیِ ابعاد وجودی، حالات درونی و دوگانگی‌های زندگی خود را در حضور معشوق حل‌شده می‌بیند. در این فضا، معشوق نه تنها مقصد، بلکه آغازگر، معنابخش و یگانه حقیقتی است که تمامیِ تضادها مانند بهشت و دوزخ یا کفر و ایمان در سایه او رنگ می‌بازند.

شاعر با زبانی سرشار از ستایش و تسلیم، معشوق را هم‌ردیف با مقدسات (مانند هلال عید و شب قدر) می‌داند و با تصویرسازی‌های جسورانه، بر این باور است که هر آنچه در جهانِ ظاهر، متضاد یا ناسازگار به نظر می‌رسد، در دایره عشقِ الهی به وحدت می‌رسد. در نهایت، سکوت و حضور، تنها راهِ دستیابی به این شهودِ قلبی و رهایی از خودِ کاذب است.

معنای روان

عید نمای عید را ای تو هلال عید من گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من

ای کسی که خود، هلال عید منی، به این عیدِ ظاهری (عیدِ تقویم) نگاهی بینداز و آن را جلوه‌گر کن. ای ماهِ پنهانِ من، آن ماهِ آسمان را ادب کن و به او بفهمان که در برابر تو هیچ است.

نکته ادبی: هلال عید استعاره از چهره درخشان معشوق است و گوش مالیدن ماه به معنای تحقیرِ ماهِ آسمانی در برابرِ شکوهِ معشوق است.

بود من و فنای من خشم من و رضای من صدق من و ریای من قفل من و کلید من

هستی و نیستی من، خشم و رضایت من، راستی و ریاکاری من، و قفل و کلیدِ وجودم، همگی به دستِ توست و در گروِ اراده تو قرار دارد.

نکته ادبی: تضادهای پی‌درپی نشان‌دهنده احاطه کامل معشوق بر تمامی احوالات متناقض سالک است.

اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من دوزخ من بهشت من تازه من قدید من

اصل و ریشه من، مسجد و کنیسه من، دوزخ و بهشت من، و حتی تازگی و کهنگی وجودم، همه در تو خلاصه شده است.

نکته ادبی: قدید به معنای گوشتِ خشک‌شده است که در تقابل با تازگی، نمادی از فرسودگی و فنای جسمانی است.

جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود لایق تو کجا بود دیده جان و دید من

اگر بر من ستم کنی، آن را عینِ وفاداری می‌دانم و اگر درد بدهی، آن را داروی شفابخش می‌شمارم. با این نگاهِ عاشقانه، چشمانِ من اصلاً لیاقتِ دیدنِ روی تو را ندارند.

نکته ادبی: بیان پارادوکسیکال یا تناقض‌نما؛ عاشق به حدی در عشق غرق است که جورِ معشوق را نیز لطف می‌بیند.

پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من

پیش از آنکه جانِ مرا بیافرینی، لطفِ تو به جانِ من زندگی بخشید. ای کسی که همه خواسته‌های جانم هستی، اکنون کار به جایی رسیده که تو مریدِ من شده‌ای (یعنی آن‌قدر به من نزدیکی که گویی تو خواستارِ منی).

نکته ادبی: برگردانِ جایگاهِ عاشق و معشوق در بیت آخر، نشان‌دهنده فنای عاشق در معشوق است که در آن حدودِ میانِ آن دو برداشته شده است.

ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من

صورتِ تو همچون ماهِ عید و موی تو همچون شبِ قدر است؛ زمانی که به جویبارِ لطفِ تو برسم، تمامِ ناپاکی‌ها و تیرگی‌های وجودم شسته و پاک می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه چهره و مو به مقدساتِ اسلامی (ماه عید و شب قدر) برای تقدیسِ معشوق.

جسم چو خانقاه جان فکرت ها چو صوفیان حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من

جسمِ من مانند خانقاهِ روح است و فکر و خیالاتم همچون صوفیان گردِ آن حلقه زده‌اند و در مرکزِ این حلقه، دلِ من همچون ابایزید (بایزید بسطامی) به مقامِ عرفانی رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از جسم به خانقاه و دل به صوفیِ بزرگ (بایزید) برای نشان دادنِ مرکزیتِ عرفانیِ قلب.

دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم تا که بگوییم تویی حاضر و مستفید من

سخن نمی‌گویم و خاموشی پیشه می‌کنم و با همه ترش‌رویی می‌کنم تا سرانجام به این حقیقت برسم که تو در درونِ من حاضری و از این حضور بهره‌مند می‌شوی.

نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ سکوت در طریقت عرفانی برای رسیدن به مقامِ حضور.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مسجد من کنشت من / دوزخ من بهشت من

کنار هم آوردن واژگان متضاد برای نشان دادنِ احاطه معشوق بر تمامیِ ابعاد و تضادهای هستی.

تناقض‌نما (پارادوکس) جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود

توصیفِ ستم به عنوان وفا و درد به عنوان دوا، که بیانگرِ نگاهِ متفاوتِ عارف به رنج‌های راهِ عشق است.

تشبیه جسم چو خانقاه جان / دل چو ابایزید من

تشبیه جسم به محل عبادت (خانقاه) و دل به عارفِ واصل (بایزید) برای نشان دادنِ قدسیتِ درونی.