دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۲۵

مولوی
من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
من سر خود گرفته ام من ز وجود رفته ام ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش بال و پری گشادمش از صفت صفای من
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد نیست در آن صفت که او گوید نکته های من
ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم راح بود عطای او روح بود سخای من
باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم مست میان کو منم ساقی من سقای من
از کف خویش جسته ام در تک خم نشسته ام تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سرشار از شور و هیجان عارفانه و بیانگر مقام «فنا» و «وحدت وجود» در عرفان است. شاعر در این قطعه، خود را به عنوان آینه‌ای برای تجلیات الهی می‌بیند و با زبانی سرشار از موسیقی و تصویرسازی، از رهایی از قید «منِ» خویشتن و پیوند عمیق با معشوق سخن می‌گوید.

فضا و اتمسفر حاکم بر شعر، فضایی از بی‌خودی و مستی روحانی است. شاعر از سویی به گلایه از دوری و سختی‌های مسیر می‌پردازد و از سوی دیگر، در اوجِ شیفتگی، مرزهای میان عاشق و معشوق را برمی‌دارد و اعتراف می‌کند که تمامی هستی او، چیزی جز تجلیِ نور و بخششِ حقیقتِ مطلق (شمس تبریزی) نیست.

معنای روان

من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

بیت اول: من عینِ شادی و سرورم و سیاره زهره که نماد موسیقی در آسمان است، نغمه‌هایش را از من می‌گیرد. بیت دوم: عشق در میان عاشقان، به واسطه‌ی من رسم و شیوه عاشقی را می‌آموزد و پیاده می‌کند.

نکته ادبی: زهره: در نجوم قدیم، نماد موسیقی و نوازندگی است. طرب: به معنای شادی و وجد عرفانی.

عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من

بیت اول: هنگامی که عشق مست و خوش می‌شود و از خود بی‌خود می‌گردد، بیت دوم: همچون عاشقانِ بی‌دل و شیدا، اسرار و تمایلات درونی من را برای همگان آشکار می‌کند.

نکته ادبی: کش‌مکش: در اینجا به معنای درگیری و بی‌قراریِ ناشی از مستی است. بی‌دلان: کنایه از عاشقانِ از خود رسته.

ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من

بیت اول: معشوق، ناز و نیاز مرا با جان و دل می‌پذیرد و بر چهره‌ام نشان‌های بوسه و نوازش می‌گذارد، بیت دوم: چنان که چرخ فلک از این همه لطف و توجهی که معشوق به من دارد، به رشک و حسد می‌افتد.

نکته ادبی: چرخ فلک: مظهر گردش روزگار و رقیبِ عاشق در دیدگاه عرفانی است. نشان کشیدن: کنایه از بوسیدن و نوازش کردن.

من سر خود گرفته ام من ز وجود رفته ام ذره به ذره می زند دبدبه فنای من

بیت اول: من از خودیت و منیّت خود دست شسته‌ام و از وجود خویشتن خارج شده‌ام، بیت دوم: اکنون هر ذره از وجودم، با صدای بلند، شکوه و عظمتِ فنا شدنِ مرا در پیشگاه خداوند فریاد می‌زند.

نکته ادبی: دبدبه: به معنای شکوه و جلال است. فنا: اصطلاح عرفانی به معنای از میان رفتنِ صفات بشری و پیوستن به حق.

آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من

بیت اول: افسوس که روزگار رو به پایان است و معشوقی که همچون آهوی لطیف و مهربان بود، اکنون چون شیری خشمگین شده است، بیت دوم: و آن یار و دلبر از شنیدن سخنان و دعاهای من دل‌سیر و خسته شده است.

نکته ادبی: آهوی لطف شیر شد: پارادوکسی است که تغییر احوال معشوق از مهربانی به سخت‌گیری را نشان می‌دهد.

یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من

بیت اول: یار از پیش من رفت و دلِ من تمام شب را در غم و اندوهِ گل‌آلودِ دنیا تنها ماند، بیت دوم: من تا زمان طلوع خورشید و نوشیدن شراب بامدادی، با تلخی و خماری رنج می‌کشم و فریاد می‌زنم.

نکته ادبی: صبوح: شراب بامدادی که کنایه از فیضِ معنوی در سحرگاهان است. آب و گل: کنایه از عالم مادی و دنیوی.

تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

بیت اول: وقتی زمانِ شراب بامدادی فرا می‌رسد و خورشیدِ حقیقت (شمس) می‌تابد، بیت دوم: دوباره قامت خمیده‌ی من که از غم یار شکسته بود، همچون سروِ تر و تازه، راست و استوار می‌شود.

نکته ادبی: سرو تر: استعاره از جوانی و شادابی و راستی قامت. شمس فلک: اشاره به شمس تبریزی.

باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من

بیت اول: بازار زیبایی و شکوفایی گل‌ها باز می‌شود و همه چیز، چه کم و چه زیاد، ناز و کرشمه می‌کنند، بیت دوم: و صدای سازِ نای عراق همراه با دهل، ستایش و ثنای مرا می‌گویند.

نکته ادبی: نای عراق: از سازهای بادی قدیم. دکان گل: کنایه از عالم هستی و بهار آفرینش.

ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من

بیت اول: ساقیِ زیبارویِ جان، پیاپی جام‌های شراب عرفانی را می‌بخشد، بیت دوم: تا جایی که زاهدِ پارسای من نیز عقل و هوش خود را گم کند و در این مستی غرق شود.

نکته ادبی: ساقی: استعاره از فیض‌رسانِ حق. سبو سبو: تکرار برای تأکید بر کثرت فیض.

بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

بیت اول: ای ساقی، تو را به خدا قسم، آن جامِ باشکوه و گران‌بها را، بیت دوم: برای رضایت من و به خاطر من، در دستِ پیر و راهنمای من قرار ده.

نکته ادبی: قدح شگرف: جامِ بزرگ و شگفت‌آور. پیر: راهنمای معنوی و مرشد.

گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش بال و پری گشادمش از صفت صفای من

بیت اول: معشوق گفت که من باده را به او بخشیده‌ام و آن را در عمق جان و جهانش قرار داده‌ام، بیت دوم: و به سبب پاکی و صفای وجودش، بال و پرِ پروازِ معنوی را برای او گشوده‌ام.

نکته ادبی: از صفت صفای من: اشاره به این نکته که مقامِ عاشق، نتیجه‌ی پاکیِ ذاتیِ خودِ اوست که با نور الهی هماهنگ شده.

پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد نیست در آن صفت که او گوید نکته های من

بیت اول: آن پیر اکنون از دست رفته و بسیار خراب و مستِ عشق است، بیت دوم: دیگر او در چنان حالی نیست که بتواند درباره‌ی نکاتِ دقیق و ظریفِ معنویِ من سخن بگوید.

نکته ادبی: دست شد: در متون کهن به معنای از خود بیخود شدن یا به کنترل درآمدن است.

ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم راح بود عطای او روح بود سخای من

بیت اول: ای ساقی! اگر تو که آدمی را از خود می‌رهانی، مرا بکشی، من از این مرگِ در راه تو خشنودم، بیت دوم: بخششِ تو عینِ شرابِ گوارا برای من است و جود و کرمِ تو، روح و جانِ من است.

نکته ادبی: آدمی‌کُش: صفتی برای معشوق که عاشقان را از خودِ دنیوی‌شان می‌رهاند. راح: شادی و نیز نامی برای شراب.

باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم مست میان کو منم ساقی من سقای من

بیت اول: حقیقتِ شراب تو هستی و من تنها ظرفِ آنم؛ تو آبِ حیاتی و من جویباری هستم که تو در آن جاری هستی، بیت دوم: من آن مستی هستم که در کوچه حیرانم و تو ساقی و سیراب‌کننده و تأمین‌کننده منی.

نکته ادبی: تمثیل وحدت وجود: شاعر در اینجا مرزها را کاملاً از میان برمی‌دارد و خود را با معشوق یکی می‌داند.

از کف خویش جسته ام در تک خم نشسته ام تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من

بیت اول: من از اختیار و اراده‌ی خویش بیرون آمده‌ام و در عمقِ ظرفِ عشقِ تو نشسته‌ام، بیت دوم: تا جایی که دیگر جز خدا، هیچ حاکم و سرپرستی بر امور من مسلط نباشد.

نکته ادبی: تک خم: تهِ ظرف شراب که کنایه از غرقِ کامل بودن در دریای معرفت است. کدخدا: حاکم و مدیر خانه.

شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

بیت اول: شمسِ حقیقتی که نورش از جانب تبریز درخشیدن گرفت، بیت دوم: این شعاعِ نورِ من را چنان در خود غرق کرد که دیگر چیزی جز درخششِ او باقی نمانده است.

نکته ادبی: شمس حقی: اشاره به شمس تبریزی. شعشعه: تابش و درخشش نور.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده و قدح

اشاره به عشق و معرفت الهی که عارف را از خود بیخود می‌کند.

نماد شمس

نمادِ حقیقتِ مطلق و مرشدِ معنوی (شمس تبریزی).

تناقض (پارادوکس) آهوی لطف شیر شد

بیانِ تغییرِ احوالِ معشوق که در عینِ لطف، صلابت و ابهتِ ترسناکی نیز دارد.

تلمیح زهره

اشاره به باورهای نجومی قدیم که زهره را نوازنده و خواننده فلک می‌دانستند.

مراعات نظیر ساقی، باده، سبو، خم، شراب

مجموعه کلماتی که با یکدیگر در یک حوزه معناییِ بزمِ عرفانی قرار دارند.