دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۲۲

مولوی
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من جور مکن که بشنود شاد شود حسود من
بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را وه که چه شاد می شود از تلف وجود من
تلخ مکن امید من ای شکر سپید من تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
خواب شبم ربوده ای مونس من تو بوده ای درد توام نموده ای غیر تو نیست سود من
جان من و جهان من زهره آسمان من آتش تو نشان من در دل همچو عود من
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از اشتیاق شدید و سوزناک عاشقانه‌ای است که در آن عاشق از جفای معشوق شکوه می‌کند و در عین حال عمیق‌ترین پیوندها را با او احساس می‌کند. فضا فضایی از بی‌قراری و درد است که در آن عاشق، رنج دوری را چون دودی برآمده از آتش دل می‌بیند که تا آسمان اوج می‌گیرد. در پس این شکایت‌ها حقیقتی عرفانی نهفته است که در آن معشوق نه یک موجود خاکی بلکه تمام هستی و دارایی عاشق شمرده می‌شود.

شاعر در ابیات پایانی از محدوده شکایت‌های ظاهری فراتر می‌رود و به جایگاه پیش از آفرینش جسمانی اشاره می‌کند؛ جایی که عاشق و معشوق در یگانگی مطلق بودند. این شعر سیر استعلایی عشق را از رنج‌های دنیوی به سوی اتحاد با مبدأ هستی نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که تمامی این دردها بهایی برای رسیدن به آن کمال بی‌واسطه و ابدی است.

معنای روان

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

به خاطر بی‌مهری و ستم تو، آه و ناله‌های من همچون دود به سوی آسمان برآمده است؛ از تو تقاضا دارم که دیگر ستم مکن تا رقیبان من با شنیدن صدای ناله و بدبختی من خوشحال نشوند.

نکته ادبی: تشبیه ناله به دود که به آسمان می‌رود، نشان‌دهنده شدت سوز دل عاشق است.

بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را وه که چه شاد می شود از تلف وجود من

دیگر بر رنج‌های من میفزا و رقیب مرا خوشحال مکن؛ شگفتا که دشمن من چقدر از نابودی و فنا شدن وجود من در راه عشق تو شادمانی می‌کند.

نکته ادبی: تلف وجود به معنای نیستی و فنا شدن عاشق در مسیر رسیدن به معشوق است که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من

ای معشوقِ شیرین‌کام و پاک من، امید مرا به تلخی مکشان؛ چرا که اگر امیدم را ناامید کنی، از شدت غم، لباس خود را به نشانه سوگواری و ماتم پاره پاره خواهم کرد.

نکته ادبی: پیرهن کبود در فرهنگ کهن نشانه سوگ و ماتم بوده است.

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

تو تنها دلبر و یار من هستی و رونق و شکوه زندگی من وابسته به توست. تو همانند باغ و بهار زندگی منی و تمام بود و هستی من تنها برای توست.

نکته ادبی: تکرار واژه بود در مصرع دوم برای تأکید بر هستی و وجود عاشق است.

خواب شبم ربوده ای مونس من تو بوده ای درد توام نموده ای غیر تو نیست سود من

تو خواب شب را از چشمانم ربوده‌ای و تنها همدم و مونس من بوده‌ای؛ تو این درد عشق را به من چشانده‌ای و جز تو هیچ بهره و سودی برای من در این جهان نیست.

نکته ادبی: سود در اینجا علاوه بر معنای منفعت، به معنای علاقه و کشش قلبی نیز به کار رفته است.

جان من و جهان من زهره آسمان من آتش تو نشان من در دل همچو عود من

تو جان و جهان من و همچون ستاره زهره در آسمان زندگی منی؛ آتش عشق تو مانند عود در دل من می‌سوزد و جانم را می‌گدازد.

نکته ادبی: تشبیه دل به عود که با سوختن معطر می‌شود، اشاره به تعالی روح در اثر رنج عشق دارد.

جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

زمانی که هنوز جسم خاکی نداشتم و تنها جان بودم، در عالم بالا با تو همراه بودم؛ در آن مرتبه از هستی، هیچ حجاب و فاصله‌ای میان گفتگوی من و شنیدن تو وجود نداشت.

نکته ادبی: اشاره به عالم الست و یگانگی روح با معشوق ازلی که برتر از تضادها و دوگانگی‌های دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دود

تشبیه ناله‌ها و سوز دل به دودی که به آسمان می‌رود.

تشبیه شکر سپید

تشبیه معشوق به شکر به دلیل شیرینی و لطافت که در مقابل تلخیِ غم قرار گرفته است.

نماد پیرهن کبود

نمادی از سوگواری و غمی عمیق که در اثر جفای معشوق ایجاد شده است.

تلمیح جسم نبود و جان بدم

اشاره به عالم پیش از آفرینش جسمانی و یگانگی روح با خداوند یا معشوق ازلی.

استعاره زهره آسمان

تشبیه معشوق به ستاره زهره (ناهید) که نماد زیبایی و درخشش در آسمان است.