دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۲۰

مولوی
هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین
ما دو سه کس نو مرده منتظر آن پرده زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین
هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدین تا شنود چرخ فلک از حشر تو تحسین
هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گو چند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین
چند گزی بر جگرش چند کنی قصد سرش چند دهی بد خبرش کار چنین است و چنین
چند کنی تلخ لبش چند کنی تیره شبش ای لب تو همچو شکر ای شب تو خلد برین
هیچ عسل زهر دهد یا ز شکر سرکه جهد مغلطه تا چند دهی ای غلط انداز مهین
هر چه کنی آن لب تو باشد غماز شکر هر حرکت که تو کنی هست در آن لطف دفین
سرو چه ماند به خسی زر به چه ماند به مسی تو به چه مانی به کسی ای ملک یوم الدین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه گفت‌وگوی عاشقانه‌ای است میان سالک و محبوب ازلی که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال جسورانه، از محبوب می‌خواهد که دست از پنهان‌کاری بردارد و در کنار او بماند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکوه، خواهش و پرسش‌های عارفانه است که به تقابل میان ظاهر سخت‌گیرانه محبوب و باطنِ پر از لطف او می‌پردازد.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مرگ و زندگی، به دنبال راهی برای رهایی از حجاب‌های نفسانی است و با نگاهی موشکافانه، تناقض‌های رفتاری محبوب را به چالش می‌کشد، اما در نهایت اعتراف می‌کند که هر چه از آنِ محبوب است، حتی اگر در ظاهر تلخ یا گزنده باشد، در باطن سرشار از لطفِ پنهانی و شیرینی است.

معنای روان

هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین

چرا این‌قدر گریزان و دور از دسترسی؟ برای لحظه‌ای هم که شده اینجا بمان. ای تو که خود مظهرِ شکیبایی، وقار و آرامشی، صبر و قرارِ تو کجا رفته است؟

نکته ادبی: واژه "تمکین" به معنای استقرار، قدرت و وقارِ درونی است که در متون عرفانی نشان‌دهنده کمال سلوک است.

ما دو سه کس نو مرده منتظر آن پرده زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین

ما عده‌ای هستیم که گویی مرده‌ایم و چشم‌انتظارِ کنار رفتنِ پرده‌ی غیب هستیم. با کلام و آموزه‌های خود ما را زنده کن تا از مرگِ روحانی رهایی یابیم و از بندِ کفن (محدودیت‌های مادی) آزاد شویم.

نکته ادبی: "تلقین" و "تکفین" در اینجا تقابلی معنایی دارند؛ تلقین در اینجا به معنای زنده کردن با کلام الهی و تکفین نمادِ مرگِ معنوی است.

هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدین تا شنود چرخ فلک از حشر تو تحسین

پیش از آنکه روزِ قیامت فرارسد، روحی به کالبدِ گذشتگان بدم؛ تا جایی که چرخِ فلک هم از قدرتِ تو در زنده کردنِ مردگان، به تحسین و ستایش واداشته شود.

نکته ادبی: "نفخی کن" اشاره مستقیم به آیه "و نفخت فیه من روحی" دارد که نشان‌دهنده دمیدنِ روحِ الهی است.

هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گو چند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین

به زبانِ ساده و بی‌پرد‌ه‌ی ما سخن بگو و از کنایه و رمزگویی بپرهیز. چرا این‌قدر با ستم و سختی خونِ ما را به جوش می‌آوری؟ در حالی که ذات و خویِ تو سراسر نیکی و لطف است.

نکته ادبی: "خونین" در اینجا کنایه از تندی، قهر و صلابتِ رفتاری است که در تقابل با باطنِ مهربانِ معشوق قرار دارد.

چند گزی بر جگرش چند کنی قصد سرش چند دهی بد خبرش کار چنین است و چنین

چرا مدام بر جگرِ ما چنگ می‌زنی و قصدِ جان می‌کنی و خبرهای ناگوار به ما می‌دهی؟ این وضعیتِ نابسامان و پر از کشمکش، قانونِ جاریِ عالم و شیوه رفتارِ توست.

نکته ادبی: "کار چنین است و چنین" اشاره به تسلیم در برابر مقدرات و حکمت‌های پنهانِ الهی دارد.

چند کنی تلخ لبش چند کنی تیره شبش ای لب تو همچو شکر ای شب تو خلد برین

چرا لبِ معشوق را تلخ می‌کنی و شبِ هجران را تیره و تار می‌سازی؟ در حالی که لبِ تو چون شکر شیرین است و شبِ وصلِ تو همچون بهشتِ برین، نورانی و زیباست.

نکته ادبی: "خلد برین" استعاره‌ای برای بالاترین درجه بهشت و کنایه از شبِ وصلِ محبوب است که برای عاشق آرام‌بخش است.

هیچ عسل زهر دهد یا ز شکر سرکه جهد مغلطه تا چند دهی ای غلط انداز مهین

مگر می‌شود از عسل زهر ترشح شود یا از شکر، سرکه به دست آید؟ تا کی می‌خواهی با این تناقضات ظاهری ما را بفریبی، ای کسی که در این غلط‌اندازی استادی؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا از استدلال عقلی برای اثباتِ یکدستیِ ذاتِ محبوب استفاده می‌کند و می‌گوید از منشأ شیرین، عملِ تلخ صادر نمی‌شود.

هر چه کنی آن لب تو باشد غماز شکر هر حرکت که تو کنی هست در آن لطف دفین

هر کاری که انجام دهی، لبِ تو همچنان نشان‌دهنده‌ی شیرینیِ باطن است. در هر حرکت و کنشی که از تو سر می‌زند، لطف و رحمتی پنهان و نهفته وجود دارد.

نکته ادبی: "غماز" در اینجا به معنای آشکارکننده و بازگوکننده حقیقتِ پنهان است.

سرو چه ماند به خسی زر به چه ماند به مسی تو به چه مانی به کسی ای ملک یوم الدین

سرو کجا و زیباییِ تو کجا؟ طلا کجا و ارزشِ وجودیِ تو کجا؟ تو با هیچ‌کس قابل مقایسه نیستی، ای پادشاهِ روزِ جزا که مالکِ تمامِ هستی.

نکته ادبی: "سرو" و "زر" نمادهای زیبایی و ارزشمندیِ دنیوی هستند که شاعر با نفی آن‌ها، یگانگیِ و برتریِ مطلقِ محبوب را تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تناقض‌گویی (پارادوکس) هیچ عسل زهر دهد یا ز شکر سرکه جهد

استفاده از مفاهیم متضاد برای پرسشگری درباره رفتارِ به ظاهر متناقضِ محبوب که در واقع باطنِ یکسانی دارد.

تلمیح نفخی کن

اشاره به آیه قرآنی و اسطوره دمیدن روح در کالبد انسان که نشان‌دهنده قدرتِ حیات‌بخشی است.

استعاره شب تو خلد برین

شبِ وصلِ محبوب به بهشتِ برین تشبیه شده است تا آرامش و لذتِ آن نشان داده شود.

پرسش انکاری هی چه گریزی

پرسشی که پاسخ آن معلوم است و برای دعوت به مکالمه و حضور به کار رفته است.