دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۹

مولوی
کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این دیده ایمان شود ار نوش کند کافر از این
عشق بود کان هنر عشق بود معدن زر دوست شود جلوه از آن پوست شود پرزر از این
عشق چو بگشاید لب بوی دهد بوی عجب مشک شده مست از او گشته خجل عنبر از این
عشق بود خوب جهان مادر خوبان شهان خاک شود گوهر از آن فخر کند مادر از این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پرشور و عرفانی، عشق را یگانه حقیقتِ ارزشمندِ عالم هستی معرفی می‌کنند و آن را نیروی محرکِ تحولِ وجود می‌دانند.

شاعر در این سروده، عشق را نه یک احساسِ معمولی، بلکه اکسیرِ اعظم و مبدأِ تمامِ زیبایی‌ها و کمالاتِ عالم می‌داند که هر ذره‌ای را که به آن متصل شود، از حضیضِ خاک به اوجِ گوهر بودن می‌رساند.

معنای روان

کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این دیده ایمان شود ار نوش کند کافر از این

قسم می‌خورم که اگر در تمام هستی چیزی ارزشمندتر از این عشق وجود داشته باشد، من کافر هستم. در مقابل، اگر فردی که از حقیقت دور است از شرابِ این عشق بنوشد، بصیرت و بینشِ او به نور ایمان روشن خواهد شد.

نکته ادبی: واژه «کافر» در مصرع دوم به معنای کسی است که از حقیقتِ عشق بی‌بهره است و در مصرع اول به معنای کسی است که به وجودِ چیزی جز عشق باور دارد.

عشق بود کان هنر عشق بود معدن زر دوست شود جلوه از آن پوست شود پرزر از این

عشق، کانونِ اصلی هنر و معدنِ تمامیِ ثروت‌های معنوی است. از تجلیِ عشق است که یار خود را نشان می‌دهد و ظاهرِ انسان به واسطه‌ی آن، ارزشمند و زراندود می‌شود.

نکته ادبی: «پوست» در ادبیات عرفانی استعاره از ظاهر یا تن است و «زر» نمادِ حقیقتِ ارزشمند و کمال است.

عشق چو بگشاید لب بوی دهد بوی عجب مشک شده مست از او گشته خجل عنبر از این

هنگامی که عشق سخن می‌گوید، رایحه‌ای شگفت‌انگیز از آن برمی‌خیزد که حتی مُشک را مست و حیران می‌کند و عنبر در برابرِ بویِ خوشِ آن، احساسِ شرم و ناچیزی می‌کند.

نکته ادبی: «مشک» و «عنبر» نمادهای سنتی خوش‌بویی و لطافت هستند که در اینجا برای نشان دادنِ برتریِ بویِ عشق، حقیر شمرده شده‌اند.

عشق بود خوب جهان مادر خوبان شهان خاک شود گوهر از آن فخر کند مادر از این

عشق، زیباترین پدیده‌ی عالم و سرچشمه‌ی تمامِ انسان‌های بزرگ و زیباست. به لطفِ همین عشق است که خاکِ تیره به جواهری گران‌بها تبدیل می‌شود و اصلِ هستی به این خلقتِ والا افتخار می‌کند.

نکته ادبی: «مادر» استعاره از مبدأ آفرینش یا ذاتِ هستی‌بخش است و «خاک به گوهر تبدیل شدن» اشاره به کیمیای عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره معدن زر

اشاره به عشق به عنوانِ منبعِ کمال و ثروتِ معنوی.

تضاد خاک / گوهر

نشان‌دهنده‌ی قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق که پست‌ترین را به عالی‌ترین تبدیل می‌کند.

اغراق خجل عنبر از این

برای نشان دادنِ برتریِ بی‌نظیرِ عطرِ عشق نسبت به خوشبوترین موادِ طبیعی.