دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۸

مولوی
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من
خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من
ای شده استاد امین جز که در آتش منشین گر چه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من
سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تجلی‌گاهِ حیرانی و تلاطم روحیِ عاشقی است که در مسیرِ عشقِ الهی، تمامیِ هویتِ خود را به دل سپرده است. فضا، فضایی آکنده از شور، درد، و سرگشتگی است؛ جایی که عاشق در گفت‌وگو با دلِ خویش، از پارادوکس‌های وجودیِ خود سخن می‌گوید.

مفهومِ محوریِ این اثر، تسلیمِ محض و فراتر رفتن از دوگانگی‌های دنیوی است. شاعر نشان می‌دهد که قلبِ عاشق، میدانِ نبردِ اضداد است؛ جایی که مرگ و زندگی، گریه و خنده، و بندگی و سروری در هم آمیخته‌اند تا از این تلاطم، دریایی از معرفت حاصل شود.

معنای روان

قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

اگر می‌خواهی به من ستم کنی و رنجم دهی، پس وای بر حالِ دلِ من و افسوس بر این دلِ بی‌تاب و تنهای من.

نکته ادبی: تکرارِ «وا دل من» بیانگرِ نهایتِ استیصال و اندوهِ درونیِ شاعر است و نوعی موسیقیِ سوگوارانه ایجاد کرده است.

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

اگر به جسمِ من آسیب برسانی، دشمنِ من خوشحال خواهد شد؛ و سرانجام از این وضعیتِ دشوار، یا تو از ستم‌گری خسته می‌شوی و یا من از رنج‌ کشیدن.

نکته ادبی: اشاره به این نکته دارد که رابطه عاشق و معشوق در نهایت به آرامش یا فرسودگی می‌انجامد.

واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من

دلِ من دیوانه و سرگشته است و خانه‌اش لبریز از خونِ جگر است. آیا نمی‌شود که برای دیدنِ حالِ زارِ من، سختیِ سفر را به جان بخری و سری به من بزنی؟

نکته ادبی: «رنجه شدن» در ادبیات کلاسیک به معنای به زحمت افتادن و قدم رنجه کردن برای دیدار است.

خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

دلِ من شیرینیِ وصل را چشیده و برای خدمت به تو کمر بسته است؛ در لحظاتِ سحر که زمانِ بیداریِ جان است، دلِ من در جست‌وجوی تو به هر سو پر می‌کشد.

نکته ادبی: «بسته کمرها» کنایه از آمادگیِ کامل برای خدمت و عبادت است.

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

دلِ من درگیرِ تضادهاست؛ هم می‌میرد و هم زنده می‌شود، هم گریان است و هم خندان. هم مقامِ سروری دارد و هم خویِ بندگی. اما به خاطرِ حضورِ تو، دلم همچون دریایی بی‌کران شده است.

نکته ادبی: «خواجه و بنده» استعاره از جابه‌جاییِ مقاماتِ روحی در قلبِ عارف است که گاه خود را صاحبِ عشق و گاه بنده آن می‌بیند.

ای شده استاد امین جز که در آتش منشین گر چه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من

ای انسانِ خردمند و آگاه، جز در آتشِ عشق در جای دیگری مأوا نگیر. حتی اگر شرایط این‌گونه دشوار است، ای دلِ من، لحظه‌ای آرام ننشین و همواره در طلب باش.

نکته ادبی: «آتش» نمادِ تصفیه‌کننده و سوزاننده‌یِ تعلقاتِ دنیوی است که عاشق باید در آن بماند تا خالص شود.

سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من

جبرئیلِ امین (فرشته‌یِ وحی) برای هدایت و دین‌داری آمده است و دلِ من در طلبِ رسیدن به حقیقتِ جان و دریافتِ فیضِ الهی، با تمامِ وجود تقاضا می‌کند.

نکته ادبی: «جبریل امین» نمادِ پیام‌آورِ حق است که به سویِ دلِ عاشق آمده تا او را به مقامِ بالاتری دعوت کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واج‌آرایی) وا دل من

تکرارِ این عبارت برای نشان دادنِ عمقِ آشفتگی و ناله عاشق به کار رفته است.

تناقض (پارادوکس) مرده و زنده، گریه و خنده، خواجه و بنده

شاعر برای نشان دادنِ بی‌کرانگی و غیرقابلِ‌درک بودنِ حالِ قلب، از مفاهیمِ متضاد در کنار هم استفاده کرده است.

استعاره دریا

قلبِ خود را به دریا تشبیه کرده تا وسعت و تلاطمِ بی‌انتهای آن را پس از ورودِ عشق به تصویر بکشد.

تلمیح جبریل امین

اشاره به فرشته وحی که واسطه‌یِ فیض و دین است.