دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۳

مولوی
کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من شکر خدا را که خرم برد صداع از سر من
گاو اگر نیز رود تا برود غم نخورم نیست ز گاو و شکمش بوی خوش عنبر من
گاو و خری گر برود باد ابد در دو جهان دلبر من دلبر من دلبر من دلبر من
حلقه به گوش است خرم گوش خر و حلقه زر حیف نگر حیف نگر وازر من وازر من
سر کشد و ره نرود ناز کند جو نخورد جز تل سرگین نبود خدمت او بر در من
گاو بر این چرخ بر این گاو دگر زیر زمین زین دو اگر من بجهم بخت بود چنبر من
رفتم بازار خران این سو و آن سو نگران از خر و از بنده خر سیر شد این منظر من
گفت کسی چون خر تو مرد خری هست بخر گفتم خاموش که خر بود به ره لنگر من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از طنز و بیانی کنایی، به نقد وابستگی‌های دنیوی و نفسانی پرداخته است. نماد «خر» در این‌جا استعاره‌ای از نفس اماره و تعلقات مادی است که همچون باری سنگین بر دوش جان انسان است و او را از مسیر حقیقت باز می‌دارد.

پیام اصلی اثر، رهایی از قید و بندهای مادی و رسیدن به فراغت خاطر است. شاعر با مرگِ نمادین این حیوان، به شادی و سبک‌بالی دست می‌یابد و تأکید می‌کند که در برابرِ عشقِ حقیقی، تمام دارایی‌های دنیوی بی‌ارزش و سزاوارِ رها کردن هستند.

معنای روان

کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من شکر خدا را که خرم برد صداع از سر من

خر من کجا است؟ آن خر پارسال مرد. شکر و سپاس خدا را که این خر، سردرد و دردسر را از سر من بیرون کرد.

نکته ادبی: صداع در لغت به معنای سردرد است و در اینجا کنایه از رنج و زحمتی است که تعلقات مادی برای انسان ایجاد می‌کند.

گاو اگر نیز رود تا برود غم نخورم نیست ز گاو و شکمش بوی خوش عنبر من

اگر گاو هم برود و بمیرد، غم و غصه‌ای نمی‌خورم؛ چرا که در گاو و شکم‌پرستی آن، بوی خوش و معنویتِ محبوبِ من وجود ندارد.

نکته ادبی: عنبر نماد خوش‌بویی و معنویت است که در برابر بوی بدِ دلبستگی‌های مادی قرار گرفته است.

گاو و خری گر برود باد ابد در دو جهان دلبر من دلبر من دلبر من دلبر من

اگر گاو و خر در هر دو جهان از دست بروند، اهمیتی ندارد؛ چرا که در هر دو عالم، آنچه برای من باقی می‌ماند، همان دلبر و محبوب حقیقی من است.

نکته ادبی: تکرار عبارت «دلبر من» برای تأکید بر محوریتِ عشق الهی در ذهن و قلب شاعر است.

حلقه به گوش است خرم گوش خر و حلقه زر حیف نگر حیف نگر وازر من وازر من

خر گوش‌هایش را با حلقه زر آراسته، اما حیف از آن هزینه و تلاش که صرفِ زینتِ خر شده است؛ این کار تنها مایه افسوس و پشیمانی من است.

نکته ادبی: اشاره به آراستن خر با زیورآلات، کنایه از بیهودگیِ صرفِ وقت و انرژی برای امور دنیوی است.

سر کشد و ره نرود ناز کند جو نخورد جز تل سرگین نبود خدمت او بر در من

این حیوان (نفس) سرکشی می‌کند، راه نمی‌رود، ناز می‌کند و علف نمی‌خورد؛ تنها خدمت و نتیجه‌ای که از آن عایدم می‌شود، فضولاتِ آن بر در خانه‌ام است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از کلمه «سرگین» استفاده کرده تا نهایت پستی و بی‌ارزشیِ نتایجِ توجه به نفس را نشان دهد.

گاو بر این چرخ بر این گاو دگر زیر زمین زین دو اگر من بجهم بخت بود چنبر من

گاوِ افسانه‌ای در آسمان و گاوِ دیگری در زیر زمین است؛ اگر از بندِ این تعلقات دنیوی که سراسر جهان را فراگرفته رهایی یابم، بخت و اقبالِ حقیقی هم‌نشین من خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به باور اساطیری قدیمی است که زمین بر شاخ گاو قرار دارد؛ شاعر با این تمثیل، گرفتاری در بندِ دنیا را به تصویر می‌کشد.

رفتم بازار خران این سو و آن سو نگران از خر و از بنده خر سیر شد این منظر من

به بازارِ خرید و فروش خر رفتم و به هر سو نگران بودم، اما از خودِ خر و کسی که بنده و اسیرِ خر (دنیاداری) است، خسته و بیزار شده‌ام.

نکته ادبی: «بنده خر» به معنای کسی است که تمام هم و غمش مسائل پست و مادی است.

گفت کسی چون خر تو مرد خری هست بخر گفتم خاموش که خر بود به ره لنگر من

کسی به من گفت چون خرت مرد، خری دیگر بخر. گفتم ساکت باش که همان خر قبلی، لنگرِ سنگینی بر سرِ راهِ من بود و مانعِ پیشرفتم می‌شد.

نکته ادبی: لنگر در اینجا استعاره از مانعی است که اجازه نمی‌دهد مسافرِ طریقِ حقیقت به مقصد برسد.

آرایه‌های ادبی

نمادپردازی خر

نماد نفس اماره، تن‌پروری و تعلقات مادی که مانع سلوک روحانی است.

تلمیح گاو بر این چرخ بر این گاو دگر زیر زمین

اشاره به باور اساطیری کهن مبنی بر اینکه زمین بر پشت گاو قرار دارد.

تضاد صداع و بوی خوش عنبر

تقابل رنجِ دنیوی با لذتِ معنویِ ناشی از وصل به محبوب.

کنایه لنگر

کنایه از مانع و عاملی که باعث توقف و کندیِ حرکت در مسیرِ تعالی می‌شود.