دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۲

مولوی
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
تا غمزه ات خون ریز شد وان زلف عنبربیز شد جان بنده تبریز شد مخدوم جانم شمس دین
خورشید جان همچون شفق در مکتب تو نوسبق ای بنده ات خاصان حق مخدوم جانم شمس دین
ای بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف برداشتم پیش تو کف مخدوم جانم شمس دین
ای هم ملوک و هم ملک در پیشت ای نور فلک از همدگر مسکینترک مخدوم جانم شمس دین
مطلوب جمله جان ها جان را سوی اجلال ها تو داده پر و بال ها مخدوم جانم شمس دین
دل را ز تو حالی دگر در سلطنت قالی دگر تا پرد از بالی دگر مخدوم جانم شمس دین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانی شورانگیز و متعالی از عشقِ عرفانی و ارادتِ مطلقِ سالک به پیر و مرادِ خویش (شمس‌الدین تبریزی) است. شاعر در این فضایِ سرشار از جذبه، معشوقِ خود را نه یک انسانِ عادی، بلکه نوری الهی می‌بیند که زمین و آسمان در پرتوِ وجودِ او جان می‌گیرند و راه یافتن به حقیقت، تنها در گروِ عنایتِ اوست.

درونمایه اصلی این ابیات، عبور از خودخواهی و فناءِ فی‌الله است؛ چنان‌که شاعر اقرار می‌کند تمامیِ بزرگان، پادشاهان و حتی جان‌های عارفان در برابرِ عظمتِ این مقام، ناچیز و نیازمند هستند. فضا، فضایی است آکنده از تسلیمِ محض، شکرگزاریِ معنوی و پروازِ روح به سوی مقاماتِ بلندِ قرب، که همگی تحتِ ولایتِ شمس‌الدین صورت می‌پذیرد.

معنای روان

ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین

تو ای نوری که آسمان‌ها و زمین را روشن کرده‌ای و ای دیده و چراغی که حقایقِ پنهان را می‌بیند؛ تو چنان عظیمی و بلکه صد برابر فراتر از آن چیزی هستی که در وصف می‌آید، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: واژه مخدوم به معنای کسی است که به او خدمت می‌شود؛ در اینجا کنایه از پیر و مرادِ معنوی است.

تا غمزه ات خون ریز شد وان زلف عنبربیز شد جان بنده تبریز شد مخدوم جانم شمس دین

از زمانی که جلوه‌گری و نگاهِ عاشق‌کشِ تو خون‌ریز شد و گیسوانِ خوش‌بویِ تو به نمایش درآمد، جانِ این بنده که گرفتارِ توست، رنگ و بوی تبریز را به خود گرفته است، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات عرفانی به معنای جلوه‌گریِ معشوق است که قلبِ عاشق را مجروح می‌کند.

خورشید جان همچون شفق در مکتب تو نوسبق ای بنده ات خاصان حق مخدوم جانم شمس دین

خورشیدِ جانِ عارفان، همچون سرخیِ شفق در مکتب و کلاسِ درسِ تو، شاگردی نوپا بیش نیست؛ ای کسی که حتی برگزیدگان و اولیایِ حق، بندگانِ تو هستند، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: نوسبق به معنای شاگردِ مبتدی و تازه‌وارد است که در تقابل با جایگاهِ بلندِ شمس قرار گرفته است.

ای بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف برداشتم پیش تو کف مخدوم جانم شمس دین

ای دریای خوش‌بختی و بزرگواری که صدها ماهِ درخشان و پادشاهان در پناه و حمایتِ تو هستند، من در پیشگاهِ تو دستِ نیاز به دعا و طلب گشوده‌ام، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: کنف به معنای پناه و حمایت است و عبارتِ کف برداشتن کنایه از دعا کردن و طلب حاجت است.

ای هم ملوک و هم ملک در پیشت ای نور فلک از همدگر مسکینترک مخدوم جانم شمس دین

ای نوری که در آسمان‌ها می‌تابی، در برابرِ شکوهِ تو، هم پادشاهان و هم فرشتگان، همگی در برابرِ عظمتِ تو احساس فقر و کوچکی می‌کنند، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: واژه ملک می‌تواند اشاره به فرشتگان یا پادشاهی باشد که در هر دو صورت بیانگرِ تواضعِ کل هستی در برابرِ شمس است.

مطلوب جمله جان ها جان را سوی اجلال ها تو داده پر و بال ها مخدوم جانم شمس دین

تو مقصود و مطلوبِ تمامیِ جان‌های مشتاق هستی و برای رسیدنِ جان‌ها به مقام‌های بلند و والایِ الهی، تو هستی که به آن‌ها توان و قدرتِ پرواز داده‌ای، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: اجلال به معنای شکوه و مقامِ بلند است و پر و بال کنایه از تواناییِ عروجِ معنوی است.

دل را ز تو حالی دگر در سلطنت قالی دگر تا پرد از بالی دگر مخدوم جانم شمس دین

به واسطه‌ی تو، در دلِ من حالتی جدید پدید آمده و در قلمروِ پادشاهیِ معنوی، مرتبه‌ای تازه یافته‌ام تا با تکیه بر یاریِ تو، با بال‌هایی جدید به سویِ حقیقت پرواز کنم، ای سرور و مولای روح من، شمس‌الدین.

نکته ادبی: سلطنت قالی اشاره به دنیایِ معنا و مرتبه‌ای از کمال است که سالک در آن پادشاهِ ملکِ وجودِ خویش می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید جان همچون شفق

تشبیه کردنِ خورشیدِ جانِ عارفان به سرخیِ شفق برای نشان دادنِ جایگاهِ رفیعِ شمس در مقایسه با دیگران.

کنایه برداشتم پیش تو کف

کنایه از طلبِ حاجت و دست به دعا برداشتن در پیشگاهِ مراد.

مراعات نظیر آسمان، زمین، خورشید، شفق، فلک

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (کائنات) قرار دارند برای ساختن فضایِ پرشکوهِ شعر.

ایهام ملک

اشاره به دو معنای فرشتگان و پادشاهی که هر دو در جهتِ تعظیمِ مقامِ مخاطب (شمس) کاربرد دارند.