دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۱

مولوی
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن
تو روز پرنور و لهب ما در پی تو همچو شب هر جا که منزل می کنی آییم آن جا نی مکن
ای آفتابی در حمل باغ از تو پوشیده حلل بی تو بماند از عمل در زخم سرما نی مکن
ای آفتابت دایه ای ما در پیت چون سایه ای ای دایه بی الطاف تو ماندیم تنها نی مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور، بیانگر دلبستگیِ عمیق و اضطرابِ عاشق در مواجهه با دوریِ معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، معشوق را به منبع حیات، نور و بهار تشبیه کرده و خود و دیگر عاشقان را همچون سایه یا شبِ همواره در پیِ او می‌داند. لحنِ اثر، لحنی التماسی و عاجزانه است که با تکرارِ مصرعِ «نی مکن»، بر درخواستِ پایان‌ناپذیرِ عاشق برای تداومِ حضور و الطافِ معشوق تأکید می‌کند.

مضمون اصلی، تقابلِ وجودی میانِ عاشق (که بی‌حضورِ معشوق، وجودش سرد، تاریک و راکد است) و معشوق (که مایه گرمی، حیات و شکوفایی است) می‌باشد. فضای شعر، فضایی سرشار از تمنا و نیاز است که در آن معشوق به خورشیدی تشبیه شده که اگر نباشد، عالم در سرمایِ زمستانِ فراق و مرگِ عاطفی فرو می‌رود.

معنای روان

خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن

ای دوست، با زیبایی و دلبری از محفل ما دوری می‌کنی؛ این کار را نکن. ای که همچون ماه درخشان هستی، آن عهد و پیمانی را که با ما داری برهم نزن و این پیوندِ آسمانی (همچون ثریا) را رها مکن.

نکته ادبی: حلقه استعاره از جمع عاشقان و هم‌نشینان است. ثریا نام خوشه‌ای از ستارگان است که در کنار هم هستند و نمادِ پیوستگی و الفت به شمار می‌آید.

تو روز پرنور و لهب ما در پی تو همچو شب هر جا که منزل می کنی آییم آن جا نی مکن

تو مانند روزِ پرنور و درخشان هستی و ما همچون شب، همواره در پیِ تو روانیم. هر کجا که منزل کنی و قرار بگیری، ما نیز همان‌جا فرود می‌آییم؛ پس ما را از خود مران و این دوری را پیش مگیر.

نکته ادبی: لهب به معنای شعله و زبانه آتش است که کنایه از تجلیِ پرشورِ معشوق است. تضاد روز و شب بر همبستگی ناگسستنی عاشق و معشوق تأکید دارد.

ای آفتابی در حمل باغ از تو پوشیده حلل بی تو بماند از عمل در زخم سرما نی مکن

ای که همچون خورشیدی هستی که در برج حمل (آغاز بهار) طلوع کرده‌ای و باغ به برکت حضور تو جامه‌های فاخر (گل و شکوفه) پوشیده است. بدون تو، طبیعت از کار می‌افتد و در گزندِ سرمایِ زمستانِ تنهایی می‌ماند؛ پس ما را به این سرمای جانکاه رها مکن.

نکته ادبی: برج حمل آغاز بهار است که نماد زایش و حیات است. حلل جمع حُلّه به معنای جامه نفیس است. زخم سرما کنایه‌ای زیبا از سوزِ فراق و دوریِ معشوق است.

ای آفتابت دایه ای ما در پیت چون سایه ای ای دایه بی الطاف تو ماندیم تنها نی مکن

ای که خورشیدِ عالم‌تاب برای تو همچون دایه و مراقب است، ما نیز مانند سایه همواره در پیِ تو روانیم. ای دایه جان (ای که مایه پرورش و آرامش مایی)، بدونِ مهر و لطفِ تو، ما تنها و بی‌کس مانده‌ایم؛ پس این‌گونه از ما دوری مکن.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به دایه نشان‌دهنده‌ی نقشِ حیاتی او در پرورشِ روحِ عاشق است. سایه استعاره از تبعیت و همراهیِ همیشگی عاشق با معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روز، ماه، آفتاب

تشبیه معشوق به منابعِ نور و حیات برای نشان دادنِ نقشِ حیاتیِ او در زندگیِ عاشق.

تضاد روز و شب

به‌کارگیری تضاد برای نشان دادن تلازم و همراهی همیشگی عاشق و معشوق.

تلمیح برج حمل

اشاره به آغاز فصل بهار و نو شدن طبیعت به عنوان نمادِ تأثیرِ وجودِ معشوق.

ردیف و تکرار نی مکن

تکرارِ این عبارت در پایان هر بیت، موسیقیِ کلام را افزایش داده و التماسِ عاشق را برجسته کرده است.