دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۷

مولوی
ای بس که از آواز دش وامانده ام زین راه من وی بس که از آواز قش گم کرده ام خرگاه من
کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من
هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی گاه من
لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من
تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من
چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر تلاطم درونی انسانی است که در مسیرِ جست‌وجوی حقیقت، گرفتارِ صداهای فریبنده و موانعِ دنیوی شده است. شاعر با زبانی حاکی از درد و اشتیاق، از گم‌شدن در بیراهه‌ها شکایت می‌کند و با نگاهی امیدوارانه، رهایی از این بندها را تنها در گروِ عنایت الهی می‌داند.

در بخش دوم، فضای شعر به سمت پذیرشِ چرخه مرگ و حیاتِ معنوی تغییر می‌یابد. شاعر خود را به باغی تشبیه می‌کند که در اثر ابتلائاتِ زمانه می‌سوزد اما به پشتوانه لطفِ الهی و جلوه بهارِ معرفت، دوباره جان می‌گیرد و در برابر این نظمِ شکوهمندِ آفرینش، سر به حیرت فرود می‌آورد.

معنای روان

ای بس که از آواز دش وامانده ام زین راه من وی بس که از آواز قش گم کرده ام خرگاه من

بارها در این مسیرِ معنوی، به دلیل توجه به صداهای بیهوده و فریبنده (دش و قش)، از راه اصلی بازمانده‌ام و جایگاهِ امن و منزلگاهِ حقیقت را گم کرده‌ام.

نکته ادبی: واژگان «دش» و «قش» واژه‌هایی ابداعی یا تمثیلی برای اشاره به هیاهوی دنیوی و عواملِ حواس‌پرتی در سلوک هستند.

کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من

کی می‌خواهی مرا از این دام‌های فریبنده رها کنی؟ تا بتوانم به ساحتِ دولت و قربِ تو راه یابم و به کمالِ وجودی خود برسم.

نکته ادبی: «خرمنگاه» استعاره از بهره‌مندی و دستاوردِ نهایی است که در اینجا به معنای وصالِ یار به کار رفته است.

هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی گاه من

اگرچه در این سفرِ پرفراز و نشیب و در گذر از دشت و کوه و کمر، ظاهراً شادم، اما در حقیقت، ای محبوبِ خورشید‌چهره، قلب من در هر زمان و لحظه‌ای، چه در خلوت و چه در حضور، تنها درگیرِ عشقِ توست.

نکته ادبی: «خورشیدفر» مرکب از خورشید و فَر، به معنای دارنده شکوه و درخششِ خورشیدی است که نمادِ جلوه جمال الهی است.

لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من

اما راهِ گشایش کجاست؟ و آن دیدارِ جان‌بخش و عدلِ پادشاهِ حقیقی کجاست؟ به‌ویژه برای من که در آتشِ آرزوی رسیدن به تو می‌سوزم.

نکته ادبی: تکرارِ «کو» نشان‌دهنده بی‌تابی و پرسشگریِ عاشق در جست‌وجوی نشانه‌ای از محبوب است.

تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من

تا کی باید نشانه‌ای از تو را از «باد صبا» بپرسم؟ و تا کی باید به جایِ دیدارِ حقیقیِ تو، تنها تصویرِ خیالی‌ات را در چاهِ آب (دنیای مادی) جست‌وجو کنم؟

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف پیامبر دارد؛ همان‌طور که یوسف در چاه بود، عاشق نیز در این دنیا به دنبالِ جلوه یار است.

چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

مانند باغی که صد بار در زمستانِ سختی‌ها می‌سوزد و دوباره با آمدنِ بهارِ معرفت، جان می‌گیرد، من نیز آموخته‌ام که در هر دو حالتِ نیستی و هستی، حیرانِ قدرتِ خلقتِ خداوند باشم.

نکته ادبی: «صنعتِ الله» به معنایِ قدرتِ آفرینش و هنرِ خداوندی است که همه چیز را در دگرگونی و کمال قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آواز دش و قش

اشاره به هیاهوی دنیوی و وسوسه‌هایی که سالک را از مقصد اصلی دور می‌کند.

تلمیح خیال ماه در آب چاه

اشاره به داستان یوسف و چاه که در اینجا نمادی از جست‌وجویِ جلوه یار در دنیای مادی است.

تشبیه چون باغ سوختن

تشبیه حالِ درونی شاعر به باغی که با سختی‌ها می‌سوزد اما با دمِ بهارِ الهی دوباره جان می‌گیرد.

تضاد گاه و بی گاه

بیانگرِ استمرارِ یادِ یار در همه لحظاتِ زندگی.