دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۹۵

مولوی
هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن
قوت بده قوت ستان ای خواجه بازارگان صرفه مکن صرفه مکن در سود مطلق گام زن
گر آب رو کمتر شود صد آب رو محکم شود جان زنده گردد وارهد از ننگ گور و گورکن
امروز سرمست آمدی ناموس را برهم زدی هین شعله زن ای شمع جان ای فارغ از ننگ لگن
درسوختم این دلق را رد و قبول خلق را گو سرد شو این بوالعلا گو خشم گیر آن بوالحسن
گر تو مقامرزاده ای در صرفه چون افتاده ای صرفه گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن
صد جان فدای یار من او تاج من دستار من جنت ز من غیرت برد گر درروم در گولخن
آن گولخن گلشن شود خاکسترش سوسن شود چون خلق یار من شود کان می نگنجد در دهن
فرمان یار خود کنم خاموش باشم تن زنم من چون رسن بازی کنم اندر هوای آن رسن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، دعوت‌نامه‌ای شورانگیز برای رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و تکیه بر مستیِ عشق است. شاعر با لحنی آمرانه و پرشور، مخاطب را فرا می‌خواند تا از حصارِ نام و ننگ و عقلِ مصلحت‌اندیش خارج شود و با شجاعتِ تمام، هستیِ خود را در راهِ رسیدن به معشوقِ ازلی به قمار بگذارد.

در نگاهِ کلی، این ابیات ترسیم‌گرِ سفری عارفانه است که در آن، سختی‌ها و ناخوشی‌هایِ دنیا با حضورِ محبوب به گلستان بدل می‌شوند. پیامِ محوری، کنار گذاشتنِ محافظه‌کاری‌هایِ بازارِ دنیا و تسلیمِ محض در برابرِ اراده‌ی محبوب است که به رهاییِ حقیقیِ جان می‌انجامد.

معنای روان

هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن

با شادی و شور، غم و اندوه را کنار بگذار که کامیابی در انتظار توست. همچون مردان استوار باش و از سختی‌ها نهراس، چرا که تو خود تسلی‌بخش مردان و زنان هستی.

نکته ادبی: هین به معنای زنهار و آگاه باش، فعلی است که برای تشویق و ترغیب به کار می‌رود.

قوت بده قوت ستان ای خواجه بازارگان صرفه مکن صرفه مکن در سود مطلق گام زن

ای کسی که در بازارِ عشق به تجارتِ جان مشغولی، آنچه داری ببخش تا نیرویی برتر بیابی. در عشق‌ورزی خسیس نباش و بی‌محابا در راه رسیدن به سودِ مطلقِ الهی قدم بردار.

نکته ادبی: خواجه بازارگان استعاره از سالک و رهروی است که در بازارِ هستی به معامله‌ی دین و دنیا مشغول است.

گر آب رو کمتر شود صد آب رو محکم شود جان زنده گردد وارهد از ننگ گور و گورکن

اگر آبروی دنیایی تو کمتر شود، عزت و اعتباری معنوی و استوار برایت حاصل خواهد شد. جان از بندِ تن و تعلقات مادی رهایی می‌یابد و زنده می‌شود.

نکته ادبی: آب رو در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای آبرو و هم به معنای روان بودن و جاری شدن.

امروز سرمست آمدی ناموس را برهم زدی هین شعله زن ای شمع جان ای فارغ از ننگ لگن

امروز که سرمست از جامِ عشق آمدی و آداب و رسومِ خشکِ اجتماعی را در هم شکستی، ای شمعِ وجود، همچنان بتاب و شعله‌ور باش و از آلودگی‌ها و ننگ‌هایِ دنیوی هراسی به دل راه مده.

نکته ادبی: لگن در اینجا نماد پستی، تن و امور مادیِ ناپاک است که در برابرِ نورِ جان قرار دارد.

درسوختم این دلق را رد و قبول خلق را گو سرد شو این بوالعلا گو خشم گیر آن بوالحسن

من تعلقات ظاهری (دلق) و تایید و ردِ مردم را به آتش کشیدم. حال هر کس می‌خواهد مداح یا مذمت‌گر باشد، بگذار هر چه می‌خواهند بگویند.

نکته ادبی: دلق نماد زهدِ ریایی و بوالعلا و بوالحسن اشاره به کلیتِ عامِ مردم است.

گر تو مقامرزاده ای در صرفه چون افتاده ای صرفه گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن

اگر تو قماربازِ میدانِ عشقی، چرا در بذلِ جان خساست به خرج می‌دهی؟ خساست برای عاشقِ واقعی ننگ است، به‌ویژه آنگاه که در محضرِ محبوبِ زیبا و بی‌بدیل باشی.

نکته ادبی: مقامرزاده کنایه از فردی است که اهل خطر کردن در راهِ حق است.

صد جان فدای یار من او تاج من دستار من جنت ز من غیرت برد گر درروم در گولخن

صد جان فدای یارِ من باد که او تمامِ هستی و افتخارِ من است. اگر او با من باشد، حتی در گرم‌خانه‌ی حمام نیز چنان لذتی می‌برم که بهشت در برابر آن احساسِ حسرت می‌کند.

نکته ادبی: گولخن یا گلخن، چاله‌ی آتش در حمام‌های قدیمی که نماد جایگاهِ سخت و ناخوشایند است.

آن گولخن گلشن شود خاکسترش سوسن شود چون خلق یار من شود کان می نگنجد در دهن

وقتی که یارِ من به آن مکانِ سخت قدم می‌گذارد، آنجا برایم تبدیل به گلستان می‌شود و خاکسترش به گلِ سوسن بدل می‌گردد؛ چرا که حضورِ او حقیقتی است که در وصفِ کلام نمی‌گنجد.

نکته ادبی: کان می نگنجد در دهن کنایه‌ای بر وصف‌ناپذیریِ حالِ خوشِ عرفانی است.

فرمان یار خود کنم خاموش باشم تن زنم من چون رسن بازی کنم اندر هوای آن رسن

من تنها تسلیمِ فرمانِ یار هستم و سکوت می‌کنم. همچون بندبازی که تمامِ حرکاتش وابسته به طناب است، من نیز تمامِ وجودم وابسته به فرمانِ اوست.

نکته ادبی: رسن بازی اشاره به وابستگیِ کاملِ عاشق به مشیتِ معشوق و تسلیم بودن دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خواجه بازارگان

اشاره به عارف و سالکِ راهِ حق.

تناقض (پارادوکس) گولخن گلشن شود

تبدیل شدنِ جایگاهِ رنج و آتش به باغ و گلستان در سایه‌ی حضورِ معشوق.

تشبیه من چون رسن بازی کنم

تشبیه وضعیتِ عاشق در وابستگی به خواستِ معشوق به بندبازی بر روی طناب.

نمادگرایی دلق و لگن

نمادهای دنیای مادی، ریاکاری و تن‌پروری که باید از آن‌ها عبور کرد.