دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۴

مولوی
علی اهل نجد الثنا و سلام و عیشتنا فی غیرهم لحرام
فضیلته للفاضلین بصیره ملاحته للعاشقین قوام
بصیره اهل الله منه مکحل و عشره اهل الحق فیه مدام
ایا ساکنیها من فضیله سیدی لکم عیشه مرضیه و دوام
و لو لا حجاب العز ارخی ملیکنا لکان علی باب الملیک زحام
ملیک اذا لاحت شعاشع خده لا صبح حیا صخره و رخام
سقی الله وقتا انطقانا کلامه ففی الروح من ذاک الکلام کلام
غدا آلفا قلبی یقوم لامره وقدی من عذل العواذل لام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در ستایش مقامی بلندپایه و معنوی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از شیفتگی و ارادت، جایگاه والای این ممدوح را تبیین می‌کند. فضا، فضایی عرفانی و قدسی است که در آن حضورِ آن بزرگوار، مایه حیاتِ حقیقی و نورِ چشمِ حقیقت‌جویان دانسته شده است.

شاعر با بهره‌گیری از مضامین عالی، این چهره را کانونِ هدایت و زیبایی دانسته و تأکید می‌کند که بدونِ پیوند با او، زندگی بی‌معنا و تهی است. این اثر در پیِ ترسیمِ شکوهِ روحانی این شخصیت است که هم‌زمان، هم راهبرِ عقلانیت است و هم جان‌بخشِ دل‌های عاشق.

معنای روان

علی اهل نجد الثنا و سلام و عیشتنا فی غیرهم لحرام

علی آن بلندمرتبه‌ای است که جایگاهش ستودنی و وجودش مایه آرامش است؛ چنان‌که زندگی کردنِ بدون بهره‌مندی از فیضِ او و همراهانش، گویی از کمال و سعادت تهی و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: نجد در اینجا اشاره به مقام رفیع و بلند است که در زبان عربی به معنای مکان مرتفع و شریف است.

فضیلته للفاضلین بصیره ملاحته للعاشقین قوام

فضایلِ او برای صاحبانِ خرد و دانش، راهنمایی روشنگر و مایه بصیرت است و زیباییِ معنوی او، قوتِ قلب و مایه بقای روحِ عاشقانِ حقیقی است.

نکته ادبی: قوام به معنای ستون، زیربنا و آنچه مایه پایداری چیزی است به کار رفته.

بصیره اهل الله منه مکحل و عشره اهل الحق فیه مدام

بصیرت و بینشِ اهلِ معنا به واسطه نورِ وجودِ او روشن گشته و معاشرت و همراهی با او برای اهلِ حقیقت، همچون شرابی گوارا، همیشگی و سرمست‌کننده است.

نکته ادبی: مدام استعاره از شرابِ ناب است که در اینجا به معنای معاشرتِ مست‌کننده و دائمی است.

ایا ساکنیها من فضیله سیدی لکم عیشه مرضیه و دوام

ای کسانی که در جوارِ فیضِ این بزرگوار سکونت دارید، برای شما زندگی‌ای سراسر خشنودی و جاودانگی فراهم آمده است که از هر گزندی مصون است.

نکته ادبی: ساکنیها اشاره به مجاوران و شاگردانِ مکتبِ او دارد.

و لو لا حجاب العز ارخی ملیکنا لکان علی باب الملیک زحام

اگر پرده‌ی باابهتِ «عزّت و کبریایی» نبود که خداوند بر گرداگردِ وجودِ این بزرگوار افکنده است، بی‌گمان خیلِ عظیم مشتاقان بر درگاهِ او ازدحام می‌کردند.

نکته ادبی: حجاب العز استعاره از جایگاه رفیع الهی است که مانعِ دسترسیِ همگانی و سطحی به اوست.

ملیک اذا لاحت شعاشع خده لا صبح حیا صخره و رخام

او پادشاهی است که وقتی پرتوِ درخشانِ چهره‌اش نمایان می‌شود، دیگر صبحِ عالم به سنگ و صخره‌های سخت و بی‌روح سلام نمی‌گوید؛ چرا که نورِ او بر روشنایی صبح پیشی می‌گیرد.

نکته ادبی: صخره و رخام کنایه از سختی و سردی و بی‌روحی است که در برابر چهره‌ی نورانی ممدوح قرار گرفته.

سقی الله وقتا انطقانا کلامه ففی الروح من ذاک الکلام کلام

خداوند آن لحظات را مبارک گرداند که ما را توفیق داد تا سخنانِ حکیمانه‌ی او را بشنویم؛ چرا که جانِ ما اکنون آکنده از انعکاسِ آن کلامِ قدسی است.

نکته ادبی: سقی الله کلامی دعایی است که برای یادآوری زمان‌های خوش به کار می‌رود.

غدا آلفا قلبی یقوم لامره وقدی من عذل العواذل لام

قلبِ من از اکنون شیفته و گوش‌به‌فرمانِ اوست و قامتِ استوارِ من در برابرِ ملامتِ ملامت‌گران، پاسخی قاطع و کوبنده خواهد بود.

نکته ادبی: لام در اینجا به معنای سرزنش است که شاعر با ایستادگی خود به آن پاسخ می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکحل

به معنای سرمه کشیدن که در اینجا کنایه از روشن شدنِ چشمِ بصیرت توسط آن بزرگوار است.

مبالغه لا صبح حیا صخره

اغراق در درخشش چهره ممدوح به گونه‌ای که صبحِ صادق در برابر آن کم‌فروغ می‌نماید.

کنایه حجاب العز

اشاره به عظمت و کبریایی که مانع از درکِ عامیانه‌ی مقامِ روحانیِ او می‌شود.