دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۰

مولوی
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا من غیر اذن و انطقوا من غیر حرف و اسکتوا تم الکلام
ایها العشاق طیبوا و اسکروا من کأسنا و ارکبوا ظهر المعالی و ادخلوا بین الزحام
انهضوا نادی المنادی الصلا این الرجال جاء کم نادی القیامه فی الهوی نعم القیام
اشربوا سقیا لکم ثم اطربوا غنما لکم ان هذا یوم عید عیدوا بعد الصیام
وافقونا وافقونا فی طریق الاتحاد انما نحن کنهر فرقوه و السلام
یا ندیمی سل سبیلا نحو عین السلسبیل قم لنا نفتح جنانا من جنان یا غلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از شور و حال عرفانی است که مخاطب را به رهایی از بندهای مادی و پیوستن به ضیافت روحانی دعوت می‌کند. شاعر، عالمِ هستی را به صحنه‌ای برای رسیدن به حقیقتی برتر تشبیه کرده که در آن حواس پنج‌گانه کارایی خود را از دست می‌دهند و جان آدمی با نوشیدن از شراب معرفت، به ادراکی فراتر از حرف و صوت دست می‌یابد.

در این کلام، دعوت به وحدت و بیداری است. شاعر از «قیامت» به معنای بیداریِ ناگهانی و رستاخیزِ جان در همین دنیا سخن می‌گوید که پس از ریاضت و سختیِ روزگار (روزه) به دست می‌آید. این اشعار، زبانی نمادین دارد که در آن «ساقی»، «شراب»، «عید» و «مهمانی»، همگی استعاره‌هایی از فیض الهی و لحظاتِ وصلِ عارفانه هستند.

معنای روان

اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام

ساقیِ عالمِ معنا نزد ما آمده و جامِ شرابِ ازلی را به دست دارد؛ پس از این میِ جان‌بخش بنوشید و تمامِ تعلقاتِ دنیوی و خوراک‌های مادی را رها کنید.

نکته ادبی: واژه «مدام» در اینجا علاوه بر معنای شراب، به استمرار و همیشگی بودنِ این فیضِ الهی اشاره دارد.

اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا من غیر اذن و انطقوا من غیر حرف و اسکتوا تم الکلام

به‌گونه‌ای از حقیقت بهره‌مند شوید که بی‌نیاز از خوردنِ جسمانی باشید، حقایق را با گوشِ دل بشنوید، بی‌نیاز از کلمات و حروف سخن بگویید و در سکوتِ مطلق، که کلامِ حقیقی در آن نهفته است، غرق شوید.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس یا تناقض‌گویی برای نشان دادنِ تعالیِ روح از حواسِ پنج‌گانه به کار رفته است.

ایها العشاق طیبوا و اسکروا من کأسنا و ارکبوا ظهر المعالی و ادخلوا بین الزحام

ای عاشقان، دل‌شاد باشید و از جامِ ما سرمست شوید؛ بر مرکبِ تعالی و بزرگواری سوار شوید و با شجاعت در میدانِ اصلیِ زندگی و جمعیتِ عارفان حضور یابید.

نکته ادبی: عبارت «ظهر المعالی» استعاره از بلندمرتبگی و دستیابی به درجات والای عرفانی است.

انهضوا نادی المنادی الصلا این الرجال جاء کم نادی القیامه فی الهوی نعم القیام

برخیزید که بانگِ بیداری طنین‌انداز شده؛ کجایید ای مردانِ راه؟ صدایِ رستاخیزِ عشق به گوش می‌رسد و این همان قیامِ حقیقی و بیداریِ جان است که انتظارش را می‌کشیدید.

نکته ادبی: «منادی» به معنای دعوت‌کننده است که در اینجا نمادِ پیرِ راه یا ندای درونیِ حقیقت است.

اشربوا سقیا لکم ثم اطربوا غنما لکم ان هذا یوم عید عیدوا بعد الصیام

بنویشید و گوارایتان باد، شادمان باشید که بهره‌ای نیکو نصیبتان شده است؛ امروز روزِ جشنِ وصال است، پس از رنجِ ریاضت و روزه‌داریِ نفس، اکنون هنگامِ جشن گرفتن است.

نکته ادبی: «عید» در ادبیات عرفانی نمادی برای لحظه‌یِ رسیدن به مقصود و پایانِ دوری است.

وافقونا وافقونا فی طریق الاتحاد انما نحن کنهر فرقوه و السلام

در مسیرِ یگانگی و وحدت، همراهِ ما شوید؛ ما همچون رودی هستیم که آن را از سرچشمه‌اش جدا کرده بودند و اکنون دوباره به سویِ اصلِ خود بازمی‌گردیم.

نکته ادبی: تمثیلِ «نهر» اشاره به هجرانِ روح از مبدأ اصلی (خداوند) و میلِ بازگشت به دریایِ وجود است.

یا ندیمی سل سبیلا نحو عین السلسبیل قم لنا نفتح جنانا من جنان یا غلام

ای هم‌نشینِ من، راهی به سوی چشمه‌یِ حیات‌بخش (سلسبیل) بجو؛ برخیز تا ای غلامِ طریق، باغ‌هایِ بهشتیِ معرفت را به رویِ خود بگشاییم.

نکته ادبی: «سلسبیل» نام چشمه‌ای در بهشت است که در اینجا کنایه از سرچشمه‌یِ گوارایِ معرفتِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض‌گویی) اشبعوا من غیر اکل

اشاره به این مفهوم که در عالمِ معنا، نیازهای جسمانی دیگر معنایی ندارند و سیریِ روح با ابزاری غیر از خوراک مادی صورت می‌پذیرد.

استعاره کأس المدام

استعاره از معرفت و عشقِ الهی که همچون شراب، عقلِ مصلحت‌بین را کنار زده و جان را مستِ حقیقت می‌کند.

نماد قیامت

در اینجا به معنایِ بیداریِ ناگهانی و رستاخیزِ نفس در زمانِ حیات است، نه لزوماً مرگِ جسمانی؛ یعنی لحظه‌ای که انسان از غفلت بیدار می‌شود.

نماد عید

نمادی برای لحظه‌یِ وصل و کامیابیِ عارف پس از دورانِ ریاضت و دشواری‌هایِ مسیرِ سلوک.