دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۷۱

مولوی
شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم
روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکته هاست آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم وا دلم
ای تبریز از هوس شمس دین چند رود سوی ثریا دلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر بی‌قراریِ جانِ مشتاقی است که در فراقِ معشوق، آرام و قرار از کف داده و با دلی سرگشته، مرزهای زمین و آسمان را در جستجوی یار درمی‌نوردد. شاعر در این ابیات، دل را نه عضوی در کالبد، بلکه مسافری عاشق ترسیم می‌کند که هم‌چون امواج دریا خروشان است و در آرزوی وصال شمسِ دین، راهِ افلاک می‌پیماید.

فضای کلی حاکم بر این سروده، شور و التهابِ عرفانی است. دل در اینجا نمادی از روحِ تشنه‌ی سالک است که از حصارِ تن بیرون جسته و در پیِ گوهرِ حقیقت، به هر سوی روان است. این قطعه، تجلیِ پیوندِ ناگسستنیِ عاشق و معشوق است که حتی در دوری نیز، گویی در نهانخانه‌ی دل، پیوندی پنهان و استوار با یکدیگر دارند.

معنای روان

شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم

به خاطر اندوهِ دوریِ تو، دلم به خانه‌ای برای جنون و شیدایی تبدیل شده است؛ از این‌رو برای یافتن تو، دلم به هر سویی سرگردان گشته است.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنی اندیشه زیاد و نیز جنون و آشفتگی ناشی از عشق است.

در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم

دلم برای یافتن آن معشوقی که چهره‌ای زیبا همچون ماه و درخشان همچون زهره دارد، به سوی آسمان‌ها چشم دوخته است.

نکته ادبی: زهره در ادبیات فارسی نماد زیبایی و نوازندگی است و در اینجا استعاره از معشوق درخشان است.

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم

من در راه عشقِ او همچون فرشی زیرِ پای غم بودم، اما سرانجام به واسطه‌ی بختِ بلند، دلم به این سقفِ بلند و پاک (آسمانِ وصال) راه یافت.

نکته ادبی: سقف مصفا استعاره از آسمان و عالمِ بالا و مقامِ قرب است.

آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم

افسوس که امروز دلم دچار چه حالی شده است؛ انگار کسی دیشب سخنی با دلم گفته که چنین بی‌تاب و دگرگونش کرده است.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ کلامِ معشوق که حتی در خواب یا خلوت، سالک را متحول می‌کند.

از طلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم

دلم در جستجوی آن حقیقتِ درخشان و گویای عشق، همچون دریایی خروشان، پی‌درپی در تلاطم و موج است.

نکته ادبی: گوهر گویا کنایه از حقیقتی است که در عینِ خاموشی، با زبانِ حال سخن می‌گوید.

روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم

روز فرا رسیده و تاریکیِ شب را مانند چادری از هم می‌درد؛ دلم در پیِ آن شادی و تماشای رویِ محبوب است.

نکته ادبی: دریدن چادر شب اشاره به پیروزی نور بر ظلمت و طلوع حقیقت دارد.

از دل تو در دل من نکته هاست آه چه ره است از دل تو تا دلم

میانِ دلِ تو و دلِ من نکته‌ها و رازهای پنهانی وجود دارد؛ شگفتا که چه راهِ اسرارآمیز و نزدیکی از دلِ تو تا دلِ من کشیده شده است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ روحی و پیوندِ قلبیِ ناگسستنیِ عاشق و معشوق.

گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم وا دلم

اگر بر دلِ خسته‌ی من رحم نکنی و به آن توجهی ننمایی، وای بر احوالِ دلم، وای بر دلم، هزاران افسوس بر این دلِ شیدا.

نکته ادبی: تکرارِ وای، بیانگرِ استیصال و اوجِ درماندگیِ عاشق است.

ای تبریز از هوس شمس دین چند رود سوی ثریا دلم

ای تبریز (محل حضور شمس)، به خاطرِ اشتیاقِ به «شمس‌الدین»، دلم تا کی می‌خواهد به سوی آسمان‌ها و ستارگانِ دوردست پرواز کند؟

نکته ادبی: ثریا نمادِ دورترین نقطه‌ی آسمان و استعاره از مقاماتِ عالیِ روحانی و دوریِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه موج زند چو دریا دلم

تشبیه دل به دریا برای نشان دادن تلاطم، خروش و بی‌قراری عاشق.

استعاره گوهر گویای عشق

عشق به گوهری تشبیه شده که در عین حال گویاست و حقیقت را بیان می‌کند.

تشخیص چادر شب می درد

به شب خصلتِ انسانی (پوشیدن چادر) نسبت داده شده که با آمدنِ روز پاره می‌شود.

تلمیح زهره

اشاره به سیاره زهره که در فرهنگ کهن مظهر زیبایی و نوازندگی است.