دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۷

مولوی
تو چه دانی که ما چه مرغانیم هر نفس زیر لب چه می خوانیم
چون به دست آورد کسی ما را ما گهی گنج گاه ویرانیم
چرخ از بهر ماست در گردش زان سبب همچو چرخ گردانیم
کی بمانیم اندر این خانه چون در این خانه جمله مهمانیم
گر به صورت گدای این کوییم به صفت بین که ما چه سلطانیم
چونک فردا شهیم در همه مصر چه غم امروز اگر به زندانیم
تا در این صورتیم از کس ما هم نرنجیم و هم نرنجانیم
شمس تبریز چونک شد مهمان صد هزاران هزار چندانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز از حقیقتِ بلندِ وجودیِ انسانِ عارف است که اسیرِ ظواهرِ فریبنده و تنگناهای دنیوی نیست. شاعر با نگاهی عرفانی، جانِ آدمی را فراتر از قالب‌های خاکی می‌بیند و تأکید می‌کند که تضادهای ظاهری نظیر فقر و غنا، یا حبس و سلطنت، هیچ‌کدام نمی‌توانند حقیقتِ وجودیِ انسانِ بیدار را تغییر دهند؛ چرا که او متعلق به عالمی دیگر است.

در این کلام، جهانِ مادی به مثابه مهمان‌خانه‌ای گذرا تصویر شده است که انسان در آن نه برای ماندن، بلکه برای عبور آمده است. حضورِ پیر و مراد، همچون شمس تبریزی، کاتالیزوری است که این پتانسیلِ نهفته را شکوفا می‌کند و حقیقتِ پادشاهیِ جان را بر انسان آشکار می‌سازد تا بداند که در پسِ این چهره‌یِ خاکی، پادشاهی ابدی نهفته است.

معنای روان

تو چه دانی که ما چه مرغانیم هر نفس زیر لب چه می خوانیم

تو از حقیقت و جایگاهِ بلندِ ما هیچ نمی‌دانی و نمی‌شناسی که ما چه جان‌های آزاده و متعالی هستیم و چه رازهای نغزی را در پنهانِ وجودِ خود زمزمه می‌کنیم.

نکته ادبی: واژه «مرغان» در ادبیات عرفانی استعاره از ارواحِ بلندپرواز و آزاد است که در قفسِ تن اسیر شده‌اند.

چون به دست آورد کسی ما را ما گهی گنج گاه ویرانیم

اگر کسی ما را بیابد و بشناسد، برای او گنجی پربها خواهیم بود، اما برای دیگران، ویرانه‌ای بیش نیستیم که چیزی در آن نمی‌بینند.

نکته ادبی: تضادِ میان «گنج» و «ویرانی» بیانگرِ تفاوتِ نگاهِ اهلِ دل و اهلِ ظاهر است.

چرخ از بهر ماست در گردش زان سبب همچو چرخ گردانیم

چرخِ فلک و کائنات در حرکت‌اند تا ما به کمال برسیم؛ از این روست که ما نیز همگام با گردشِ آسمان، در تکاپوییم.

نکته ادبی: اشاره به تسخیرِ کائنات برای انسانِ کامل در جهان‌بینیِ عارفانه.

کی بمانیم اندر این خانه چون در این خانه جمله مهمانیم

ما هرگز در این دنیای مادی ماندگار نخواهیم شد، زیرا همه ما در این خانه، تنها مهمانانی گذرا هستیم.

نکته ادبی: استعاره‌ی «خانه» برای دنیا نشان‌دهنده‌ی ناپایداری و بیگانگیِ روح با عالمِ ماده است.

گر به صورت گدای این کوییم به صفت بین که ما چه سلطانیم

اگرچه در ظاهر و در نگاهِ مردم، گدایی در این کوی و برزن به نظر می‌رسیم، اما اگر به باطن و صفتِ ما بنگری، درخواهی یافت که ما پادشاهانی بی‌همتاییم.

نکته ادبی: تضادِ میان «صورت» و «صفت» برای بیانِ تفاوتِ ظاهر و باطن در سلوکِ عرفانی.

چونک فردا شهیم در همه مصر چه غم امروز اگر به زندانیم

وقتی که می‌دانیم فردا (در عالمِ معنا یا قیامت) پادشاهی مطلق خواهیم داشت، چه غمی داریم که امروز در زندانِ این تن یا این دنیا اسیر باشیم؟

نکته ادبی: «مصر» استعاره‌ای از قلمروِ پادشاهی و قدرتِ معنوی است.

تا در این صورتیم از کس ما هم نرنجیم و هم نرنجانیم

تا زمانی که در این قالبِ جسمانی هستیم، نه از رفتارِ کسی آزرده می‌شویم و نه کسی را با رفتارِ خود می‌رنجانیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ «رضا» و «تسلیم» که انسان را از تعلقات و رنج‌های دنیوی آزاد می‌کند.

شمس تبریز چونک شد مهمان صد هزاران هزار چندانیم

از آن زمان که شمس تبریزی به مهمانیِ وجودِ ما آمد، ما به برکتِ حضورِ او، هزاران هزار برابر شدیم و به کمالِ نامتناهی رسیدیم.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ عظیمِ پیر و مراد در تعالیِ روح و وسعتِ وجودیِ مرید.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغان

تشبیه جان‌های عارفان و آزادگان به پرندگان برای نشان دادن روحِ متعالی و بلندپرواز آنان.

تضاد (طباق) گنج و ویرانی / گدا و سلطان

به کار بردن واژگان متضاد برای برجسته کردن تفاوتِ نگاهِ ظاهری و باطنی به جایگاهِ عارف.

تلمیح مصر

اشاره به داستانِ حضرت یوسف و زندانی شدن او در مصر که به پادشاهی ختم شد.

تمثیل خانه

دنیا به خانه‌ای تشبیه شده که انسان در آن مهمان است و ماندگار نیست.