دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶

مولوی
خیز تا فتنه ای برانگیزیم یک زمان از زمانه بگریزیم
بر بساط نشاط بنشینیم همه از پیش خویش برخیزیم
جز حریف ظریف نگزینیم با کسان خسان نیامیزیم
غم بیهوده در جهان نخوریم می آسوده در قدح ریزیم
ما گرفتار شادی و طربیم نه گرفتار زهد و پرهیزیم
گر ستیزه کند فلک با ما بر مرادش رویم و نستیزیم
چون نداریم هیچ دست آویز چند با هر کسی درآویزیم
عیش باقی است شمس تبریزی مست جاوید شاه تبریزیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، دعوتی شورانگیز به رهایی از قیدوبندهای دنیوی و دغدغه‌های بی‌حاصل است. شاعر با زبانی سرشار از سرخوشی و رندی، مخاطب را فرا می‌خواند که از زندانِ خودپرستی و غم‌های بیهوده بگریزد و در پیِ همنشینی با جان‌های پاک و تجربه‌ی شادی‌های اصیل و عارفانه برآید.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تسلیمِ عاشقانه در برابرِ تقدیر و دوری از نزاع‌های بی‌ثمر است؛ گویی شاعر راهِ رسیدن به آرامش را در هم‌نوا شدن با چرخِ روزگار و مستی در عشقِ الهی می‌بیند، نه در زهدِ خشک و ستیزه‌جویی با جهان.

معنای روان

خیز تا فتنه ای برانگیزیم یک زمان از زمانه بگریزیم

برخیز تا آشوبی از سرِ نشاط برپا کنیم و برای لحظه‌ای از قیدوبندهای این زمانه و روزگارِ پردردسر بگریزیم.

نکته ادبی: فتنه در اینجا نه به معنای جنگ و آشوبِ منفی، بلکه به معنای شور و هیجان و دگرگونیِ قلبی است.

بر بساط نشاط بنشینیم همه از پیش خویش برخیزیم

بر سفره و بساطِ شادی و خوش‌باشی بنشینیم و از پیله‌ی «منیت» و خودخواهی‌های خویش که حجابِ جان ماست، برخیزیم و رها شویم.

نکته ادبی: «از پیش خویش برخاستن» کنایه‌ای لطیف از رها کردنِ نفس و فراموشیِ خود در پیشگاهِ محبوب است.

جز حریف ظریف نگزینیم با کسان خسان نیامیزیم

تنها یارانِ نازک‌طبع و نکته‌سنج را به عنوان هم‌نشین انتخاب کنیم و از معاشرت و هم‌کلامی با انسان‌های پست و فرومایه دوری گزینیم.

نکته ادبی: «حریفِ ظریف» به معنای یارِ هم‌فکر و باریک‌بین است و «خسان» جمعِ خس به معنای فرومایگان است.

غم بیهوده در جهان نخوریم می آسوده در قدح ریزیم

بی‌جهت غصه و غمِ بیهوده‌ی این جهانِ فانی را به دل راه ندهیم و با خیالی آسوده، مِیِ عشق و معرفت را در جامِ جانمان بریزیم.

نکته ادبی: «مِی» در اینجا استعاره از عشقِ الهی و سرمستیِ عارفانه است که برخلاف شرابِ مادی، آرام‌بخشِ روح است.

ما گرفتار شادی و طربیم نه گرفتار زهد و پرهیزیم

تمامِ فکر و ذکرِ ما غرق شدن در شادی و سرورِ روحانی است، نه اینکه گرفتارِ زهدِ ظاهری و پرهیزهایِ خشکِ مذهبی باشیم.

نکته ادبی: زهد و پرهیز در این بافتار، به ریاضت‌های سخت و بی‌روح اشاره دارد که مانع از تجربه‌ی عشقِ بی‌پایان است.

گر ستیزه کند فلک با ما بر مرادش رویم و نستیزیم

اگر روزگار با ما ناسازگاری و ستیز کرد، ما با آن درنیفتیم و به جای مقابله، با تقدیر و خواستِ آن همراه شویم و نستیزیم.

نکته ادبی: «فلک» در ادبیات کهن نمادِ سرنوشت و چرخِ گردون است که شاعر معتقد است نباید با آن ستیز کرد.

چون نداریم هیچ دست آویز چند با هر کسی درآویزیم

از آنجا که ما در این دنیایِ ناپایدار هیچ تکیه‌گاهِ محکمی نداریم، چرا باید وقتِ خود را با نزاع و درگیری با هرکس و ناکسی تلف کنیم؟

نکته ادبی: «دست‌آویز» به معنای پناهگاه یا وسیله‌ای برای اتکا در برابرِ ناملایمات است.

عیش باقی است شمس تبریزی مست جاوید شاه تبریزیم

ای شمس تبریزی، این عیش و شادی، همیشگی و جاوید است؛ ما همواره مست و سرگشته‌ی آن پادشاهِ شهر تبریز هستیم.

نکته ادبی: شمس تبریزی مخاطب و نمادِ پیر و مرادِ راهِ عشق است که جانِ شاعر را به مستیِ ابدی رسانده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می آسوده

اشاره به عشق و سرمستیِ عرفانی که موجب آرامشِ درون است.

تشخیص (آدم‌انگاری) ستیزه کند فلک

نسبت دادنِ خویِ انسانیِ «ستیزه‌جویی» به آسمان و سرنوشت.

تضاد شادی و طرب در مقابل زهد و پرهیز

تقابل میانِ رویکردِ عاشقانه به هستی و رویکردِ خشکِ زاهدانه.

کنایه از پیش خویش برخیزیم

کنایه از رهایی از خودپرستی و منیتِ نفسانی.