دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۵

مولوی
عاشق روی جان فزای توییم رحمتی کن که در هوای توییم
تو به رخسار آفتابی و مه ما همه ذره در هوای توییم
تا تو زین پرده روی بنمایی منتظر بر در سرای توییم
ای که ما در میان مجلس انس بیخود از شربت لقای توییم
خیره چون دشمنان مکش ما را کآخر ای دوست آشنای توییم
تو رضا می دهی به کشتن ما ما همه بنده رضای توییم
گر چه با خاتم سلیمانیم ای پری زاده خاک پای توییم
شمس تبریز جان جان هایی ما همه بنده و گدای توییم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعر، تصویرگرِ اوجِ خضوع، شیفتگی و تسلیمِ مطلقِ یک سالک در برابرِ مراد و معشوقِ آسمانی خویش است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی، معشوق را خورشیدِ عالم‌تاب و جانِ جان‌ها می‌داند و در مقابل، جایگاهِ عاشق را نه تنها در مرتبه‌ای پایین‌تر، بلکه در مقامِ بنده و نیازمندی تصویر می‌کند که تمامِ وجودش در هوایِ کویِ یار خلاصه شده است.

فضایِ حاکم بر این ابیات، سرشار از انتظار، بی‌خودیِ عارفانه و نفیِ خودخواهی است. در این ساحتِ معنوی، حتی دستیابی به قدرت‌هایِ عظیمِ دنیوی و ماورایی، در برابرِ لذتِ بندگی و تماشایِ چهره‌یِ یار، ارزشی ندارد. شاعر به صراحت بیان می‌دارد که رضایتِ او از تقدیرِ محتوم، حتی اگر به قیمتِ جان‌سپاری باشد، بر مدارِ رضایتِ معشوق می‌چرخد.

معنای روان

عاشق روی جان فزای توییم رحمتی کن که در هوای توییم

ما شیفته‌ی آن چهره‌ی جان‌بخش تو هستیم؛ از سرِ لطف و مهربانی به ما توجهی کن، چرا که تمامِ زندگی و حیاتِ ما در آرزویِ وصالِ تو می‌گذرد.

نکته ادبی: ترکیب جان‌فزا به معنای جان‌بخش و طراوت‌دهنده به روح است.

تو به رخسار آفتابی و مه ما همه ذره در هوای توییم

تو از حیثِ زیبایی و درخشش، همچون خورشید و ماه هستی و ما در برابرِ عظمتِ تو، همچون ذره‌های غبار که در نورِ تو در حالِ رقص و حرکت‌اند، ناچیز و وابسته به هوای تو هستیم.

نکته ادبی: تضاد میان خورشید/ماه (عظمت) و ذره (ناچیزی) بیانگر رابطه‌ی عاشق و معشوق عرفانی است.

تا تو زین پرده روی بنمایی منتظر بر در سرای توییم

تا زمانی که تو این حجاب را کنار بزنی و چهره‌ی زیبایت را بر ما آشکار کنی، ما همچون منتظران، پشتِ درِ خانه‌یِ تو ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: پرده استعاره از حجاب‌های نفسانی و مادی است که میان انسان و حقیقت فاصله انداخته است.

ای که ما در میان مجلس انس بیخود از شربت لقای توییم

ای معشوقی که در مجلسِ انس و خلوتِ عارفانه، ما چنان غرقِ در دیدار و هم‌نشینی با تو هستیم که از خود بی‌خبر و مستِ شربتِ حضورِ تو شده‌ایم.

نکته ادبی: شربتِ لقا استعاره از لذتِ روحی و معنویِ دیدار با پیر است.

خیره چون دشمنان مکش ما را کآخر ای دوست آشنای توییم

ای دوست، ما را مانندِ دشمنانت بی‌دلیل و با خشم از پای در نیاور، چرا که ما در حقیقت آشنا و دوستِ صمیمیِ تو هستیم.

نکته ادبی: خیره در اینجا به معنای بی‌سبب، بی‌دلیل و با خشونتِ بی‌جا است.

تو رضا می دهی به کشتن ما ما همه بنده رضای توییم

اگر تو راضی هستی که ما کشته شویم، ما اعتراضی نداریم؛ چرا که ما بنده‌یِ محضِ خواست و رضایتِ تو هستیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ رضا که از بالاترین مراتبِ عرفانی است.

گر چه با خاتم سلیمانیم ای پری زاده خاک پای توییم

اگرچه ما به قدرت و شکوهی همچون خاتمِ سلیمان دست یابیم، اما در برابرِ تو، همچون خاکِ زیرِ پایِ تو هستیم و آن قدرت در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.

نکته ادبی: خاتم سلیمان نمادِ قدرتِ بی‌کرانِ دنیوی است.

شمس تبریز جان جان هایی ما همه بنده و گدای توییم

ای شمسِ تبریزی که جانِ تمامِ جان‌ها و حقیقتِ هستی هستی، ما همگی بنده و نیازمندِ درگاهِ تو هستیم.

نکته ادبی: تخلص به نامِ شمس تبریزی که پیر و مرشدِ مولوی بوده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو به رخسار آفتابی و مه

معشوق به خورشید و ماه تشبیه شده تا کمالِ زیبایی و درخشش او نشان داده شود.

استعاره شربت لقای تو

دیدار و وصال یار به شربتی مست‌کننده تشبیه شده است که باعث بی‌خودی عارف می‌شود.

پارادوکس (متناقض‌نما) گر چه با خاتم سلیمانیم / ای پری زاده خاک پای توییم

مقارن کردنِ قدرتِ عظیمِ سلیمان با خاکِ پا شدن، برای نشان دادنِ شدتِ تواضع و عشق است.