دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۴

مولوی
ناله بلبل بهار کنیم تا بدان بلبلان شکار کنیم
کار او ناز و کار ما لابه است گر ننالیم پس چه کار کنیم
در گلستان رویم و گل چینیم بر سر عاشقان نثار کنیم
اندرآییم مست در بازار همه را مست و بی قرار کنیم
سیم با یار خوش عذار خوریم خدمت چشم پرخمار کنیم
کس نداند خدای داند و بس عیش هایی که با نگار کنیم
تو اگر رازدار ما باشی راز را با تو آشکار کنیم
می گریزند خلق از تاتار خدمت خالق تبار کنیم
بار کردند اشتران بگریز رختمان نیست ما چه بار کنیم
خلق خیزان کنند و ما بر بام اشتر مردمان شمار کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای درونی عاشقی است که از تعلقات دنیوی رها شده و در شور و مستیِ حاصل از عشقِ الهی غرق است. شاعر با زبانی صمیمانه، تضاد میان دغدغه‌های مادی مردم عادی و بی‌خیالیِ عارفانه پیروانِ طریقتِ عشق را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به رهایی از هراس‌های زمینی و پناه بردن به آستانِ دوست است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون بلبل، گلستان و بازار، بر این نکته تأکید می‌کند که خوشبختیِ حقیقی در گروِ پیوندِ پنهانیِ عاشق و معشوق است که از دیدِ ناآگاهان به دور می‌ماند.

معنای روان

ناله بلبل بهار کنیم تا بدان بلبلان شکار کنیم

ما همچون بلبلان در فصل بهار ناله سر می‌دهیم تا با این نوا، دیگر سالکان و عاشقان را جذب کرده و با خود همراه کنیم.

نکته ادبی: ناله بلبل استعاره از نغمه‌سرایی و ابرازِ عشق است که جنبه‌ای دعوت‌گرانه دارد.

کار او ناز و کار ما لابه است گر ننالیم پس چه کار کنیم

خویِ معشوق، ناز کردن و غرور است و عادتِ ما زاری و التماس؛ اگر ما ناله و فغان نکنیم، پس در این میانه چه کاری برایمان باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: تضادِ «ناز» و «لابه» بیانگر رابطه‌ی دیالکتیکی و همیشگی میانِ عاشق و معشوق در ادبیات عرفانی است.

در گلستان رویم و گل چینیم بر سر عاشقان نثار کنیم

به گلستانِ حقیقت گام می‌نهیم و گل‌های معنویت را می‌چینیم و آن را نثارِ راهِ عاشقانِ حقیقی می‌کنیم.

نکته ادبی: گلستان نمادِ مقامِ معرفت و گل نمادِ دستاوردهای درونی و معنوی است.

اندرآییم مست در بازار همه را مست و بی قرار کنیم

در حالی که مستِ جامِ عشق هستیم به بازارِ دنیا قدم می‌گذاریم تا همگان را نیز از این مستی و بی‌قراری بهره‌مند سازیم.

نکته ادبی: مستی در ادبیات عرفانی نمادِ رهایی از عقلِ جزوی و پیوستن به شعورِ الهی است.

سیم با یار خوش عذار خوریم خدمت چشم پرخمار کنیم

با یاری که صورتی زیبا و دل‌فریب دارد، به عیش و نوش می‌پردازیم و تمامِ توجه و خدمتِ خود را نثارِ چشمانِ پرخمار و مستِ او می‌کنیم.

نکته ادبی: خوش‌عذار به معنای کسی است که صورتی زیبا دارد و چشم خمار نماد نگاهی است که عاشق را از خود بی‌خود می‌کند.

کس نداند خدای داند و بس عیش هایی که با نگار کنیم

آن شادی‌ها و رازهایی که ما در خلوت با نگار (محبوب) تجربه می‌کنیم، هیچ‌کس جز خداوند از آن آگاه نیست.

نکته ادبی: نگار در این ابیات، استعاره از معشوقِ ازلی و خداوند است.

تو اگر رازدار ما باشی راز را با تو آشکار کنیم

اگر تو ثابت کنی که محرمِ اسرار ما هستی، آنگاه ما نیز رازهای سربه‌مهرِ خود را برای تو بازگو خواهیم کرد.

نکته ادبی: رازدار بودن شرطِ اصلی ورود به وادیِ معرفت و شنیدنِ اسرار است.

می گریزند خلق از تاتار خدمت خالق تبار کنیم

مردم از ترسِ هجومِ تاتار و بلاهای دنیوی می‌گریزند، اما ما به جایِ این هراس، به خدمتِ خداوندِ بزرگ و متعال مشغولیم.

نکته ادبی: تاتار نمادِ آشوب، بلا و ترس‌های بیرونی است که اهلِ حق از آن عبور کرده‌اند.

بار کردند اشتران بگریز رختمان نیست ما چه بار کنیم

دیگران بارِ سفر بسته‌اند و در حالِ فرارند، اما ما که هیچ وابستگی و داراییِ دنیوی نداریم، چه چیزی باید با خود حمل کنیم؟

نکته ادبی: کنایه از وارستگی و دوری از تعلقاتِ مادی است که بارِ سنگینِ راهِ سلوک محسوب می‌شود.

خلق خیزان کنند و ما بر بام اشتر مردمان شمار کنیم

خلق از ترسِ هجوم، با شتاب در حالِ فرارند و ما بر بامِ خانه نشسته‌ایم و مانندِ ناظری بی‌تفاوت، دارایی‌ها و شترانِ آنان را می‌شماریم.

نکته ادبی: اشاره به بی‌نیازیِ عاشق و نگاهِ متفاوتِ او به هیاهوی دنیا دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره تاتار

نمادِ مصائب و بلاهای ناگهانیِ روزگار که مایه هراسِ عامه مردم است.

تضاد ناز و لابه

متقابل بودنِ خویِ معشوق و رفتارِ عاشق برای ایجادِ کشش و پویایی در شعر.

کنایه بار بستن

به معنای آماده شدن برای فرار و کوچ از سرِ ترس.

تشبیه/استعاره مست

اشاره به حالِ روحیِ عارف که از عقلِ معاش رها شده و در جذبه‌ی الهی است.