دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۳

مولوی
ما که باده ز دست یار خوریم کی چو اشتر گیاه و خار خوریم
ایمنیم از خمار مرگ ایرا می باقی بی خمار خوریم
جام مردان بیار تا کامروز بی محابا و مردوار خوریم
به دم ناشمرده زنده شویم اندر آن دم که بی شمار خوریم
ساقیا پای دار تا ز کفت می سرجوش پایدار خوریم
پی این شیر مست می پوییم تا کباب از دل شکار خوریم
زان دیاریم کز حدث پاک است روزی پاک از آن دیار خوریم
نه چو کرکس اسیر مرداریم نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بازتاب‌دهنده دیدگاهی عرفانی و متعالی نسبت به هستی و سلوک انسانی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون باده، ساقی و شکار، تقابلی میان دلبستگی‌های پست دنیوی و حقیقت ناب روحانی ترسیم می‌کند. در این نگاه، سالکِ طریقِ عشق، به جای غوطه‌وری در لذات گذرا و مادی، در پی دست‌یابی به معرفتی است که او را از قیود تنگِ زمان و مرگ می‌رهاند.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از شور و جسارتِ عارفانه است. شاعر انسان را به رهایی از حرص و آز (مانند کرکس و لک‌لک) و دوری از خواریِ نفسانی فرا می‌خواند تا با نوشیدن از شراب حقیقت که از دستِ محبوب ازلی عرضه می‌شود، به جاودانگی و طهارتِ وجودی دست یابد. پیام نهایی، دعوت به بازگشت به اصلِ پاکِ خویش و زیستن در حالِ حضورِ ابدی است.

معنای روان

ما که باده ز دست یار خوریم کی چو اشتر گیاه و خار خوریم

ما که از دستِ محبوبِ الهی جام معرفت می‌نوشیم، هرگز به آن حد از پستی نمی‌رسیم که مانند شتر، به خوردنِ گیاه و خارِ دنیوی که همان تعلقاتِ بی‌ارزش است، قناعت کنیم.

نکته ادبی: شتر به عنوان نمادِ حیوانی که با کمترین و پست‌ترین خوراک (خار) ساخته می‌شود، در تقابل با باده نوشی که نمادِ عشق و معرفت است، قرار گرفته است.

ایمنیم از خمار مرگ ایرا می باقی بی خمار خوریم

ما از رنجِ مرگ که همچون خمارِ پس از مستی است، در امان هستیم؛ چرا که باده‌ای که ما می‌نوشیم، شرابِ جاودانگی و حقیقت است که هرگز درد و پشیمانی به دنبال ندارد.

نکته ادبی: خمارِ مرگ به کنایه از دردِ جداشدن از دنیا و زوال است که عارف با چشیدنِ میِ بقا از آن رسته است.

جام مردان بیار تا کامروز بی محابا و مردوار خوریم

ای ساقی، جامِ اهلِ دل را برای ما بیاور تا امروز بتوانیم بدونِ ترس و با دلیری و شجاعتِ مردانه، از آن بنوشیم و به حقیقت دست یابیم.

نکته ادبی: جامِ مردان استعاره از شرابِ معرفت و شهود است که نصیبِ رهروانِ استوارِ طریق می‌شود.

به دم ناشمرده زنده شویم اندر آن دم که بی شمار خوریم

ما در لحظه‌هایی که فراتر از شمارشِ زمانی و دنیوی است، به حیاتِ واقعی دست می‌یابیم؛ گویی در همان لحظه‌ای که از این باده بی‌شمار می‌نوشیم، زندگیِ حقیقی آغاز می‌شود.

نکته ادبی: دم ناشمرده اشاره به حالِ عرفانی و لحظه‌ی حضور دارد که در آن زمانِ خطی متوقف می‌شود.

ساقیا پای دار تا ز کفت می سرجوش پایدار خوریم

ای ساقی، مهلت ده و در کنارِ ما بمان تا از باده‌ای که از دستِ تو می‌نوشیم، آن شرابِ تازه‌دم و اصیل که جان را پایدار و ابدی می‌کند، سیراب شویم.

نکته ادبی: می سرجوش به معنی شرابی است که به تازگی جوشیده و تازه و غلیظ است و نمادِ تازگیِ فیضِ الهی است.

پی این شیر مست می پوییم تا کباب از دل شکار خوریم

ما در پیِ آن حقیقتِ باشکوه و مقتدر (شیر مست) در حرکتیم تا از دلِ آن حقایق، همچون کباب، بهره‌مند شویم و جانِ خویش را از جوهره وجودش سیراب کنیم.

نکته ادبی: شیر مست استعاره از جذبه‌ی عشقِ الهی یا پیرِ کامل است که سالک به دنبالِ آن است.

زان دیاریم کز حدث پاک است روزی پاک از آن دیار خوریم

ما از سرزمینی هستیم که از آلودگی‌های خلقت و نوپدیدهای مادی پاک و منزه است؛ از این رو روزیِ ما نیز از همان منبعِ پاکِ الاهی تأمین می‌شود.

نکته ادبی: حدث در اصطلاحِ کلام و عرفان به معنای چیزی است که وجودش حادث و غیرِ قدیم است و در اینجا به عالمِ ماده اشاره دارد.

نه چو کرکس اسیر مرداریم نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

ما نه مانندِ کرکس اسیرِ مردارِ دنیاییم و نه همچون لک‌لک از سرِ حرص و آز به دنبالِ مار و پلیدی‌های این جهان می‌گردیم.

نکته ادبی: کرکس و لک‌لک نمادِ انسان‌های دون‌همت هستند که به دنبالِ لذت‌های ناپاکِ مادی‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده و می

اشاره به عشق، معرفت و شهودِ الهی که مستیِ آن، کنایه از غلبه‌ی احوالِ روحانی است.

تضاد (طباق) باده و خار/گیاه/مردار

تقابلِ میانِ غذای روحانی و والای سالکان با غذای مادی و پستِ انسان‌های دنیوی.

نمادگرایی کرکس و لک‌لک

نمادِ انسان‌های حریص و پست‌فطرتی که در پیِ لذاتِ ناپاکِ دنیایی هستند.

تلمیح حدث

اشاره به مباحثِ اعتقادی درباره قدیم و حادث بودنِ عالم برای تأکید بر تجردِ روحِ سالک.