دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۰

مولوی
به خدایی که در ازل بوده ست حی و دانا و قادر و قیوم
نور او شمع های عشق فروخت تا بشد صد هزار سر معلوم
از یکی حکم او جهان پر شد عاشق و عشق و حاکم و محکوم
در طلسمات شمس تبریزی گشت گنج عجایبش مکتوم
که از آن دم که تو سفر کردی از حلاوت جدا شدیم چو موم
همه شب همچو شمع می سوزیم ز آتشش جفت وز انگبین محروم
در فراق جمال او ما را جسم ویران و جان در او چون بوم
آن عنان را بدین طرف برتاب زفت کن پیل عیش را خرطوم
بی حضورت سماع نیست حلال همچو شیطان طرب شده مرحوم
یک غزل بی تو هیچ گفته نشد تا رسید آن مشرفه مفهوم
بس به ذوق سماع نامه تو غزلی پنج شش بشد منظوم
شام ما از تو صبح روشن باد ای به تو فخر شام و ارمن و روم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با ستایش خداوند یگانه‌ای آغاز می‌شود که سرچشمه‌ هستی، دانایی و قدرت مطلق است و نظام جهان را بر پایه‌ عشق و اراده‌ خویش استوار ساخته است. شاعر در این قطعه، با بیانی عرفانی و عمیق، از پیوند میان خالق و مخلوق سخن می‌گوید و جهان را جلوه‌گاه حکمِ لایتغیرِ الهی می‌داند.

در ادامه، فضا به سمتِ ابراز دلتنگی و فراق نسبت به پیر و مرشد (شمس تبریزی) تغییر جهت می‌دهد. شاعر فقدانِ حضورِ مرشد را به ذوب شدنِ موم و سوختنِ بی‌حاصل تشبیه می‌کند و معتقد است که بدونِ حضورِ آن چراغِ راه، حتی سماع و سرودنِ شعر نیز رنگِ حقیقت ندارد و جانِ آدمی به ویرانه‌ای بدل می‌شود که جز اندوه در آن جایگاهی ندارد.

معنای روان

به خدایی که در ازل بوده ست حی و دانا و قادر و قیوم

سوگند به آن خدایی که از آغازِ بی‌زمان وجود داشته است؛ همان خدایی که زنده، دانا، توانا و پاینده است.

نکته ادبی: ازل به معنای آغازِ بی‌زمان و سرمدیت است که در فلسفه و عرفان به ساحتِ خارج از زمان خداوند اشاره دارد.

نور او شمع های عشق فروخت تا بشد صد هزار سر معلوم

نورِ وجودِ او شعله‌های عشق را در دل‌ها برافروخت تا هزاران راز و حقیقت پنهان، آشکار گردد.

نکته ادبی: سر در اینجا به معنای راز و حقیقتِ نهفته است که با نورِ معرفت پرده از آن برداشته می‌شود.

از یکی حکم او جهان پر شد عاشق و عشق و حاکم و محکوم

با یک فرمانِ او، جهان از هستی پُر شد و تمامِ نسبت‌ها از قبیلِ عاشق و معشوق، و حاکم و محکوم پدید آمد.

نکته ادبی: حکم در اینجا به معنای فرمان و تقدیرِ الهی است که به کلِ کائنات وحدتِ وجود می‌بخشد.

در طلسمات شمس تبریزی گشت گنج عجایبش مکتوم

در میانِ اسرار و طلسماتِ وجودیِ شمس تبریزی بود که گنجینه‌ی شگفتی‌های الهی پنهان گشت.

نکته ادبی: طلسم در ادبیات عرفانی نه به معنای جادو، بلکه به معنای رازهای سر‌به‌مهر و پیچیده‌ای است که تنها برای اهلِ‌دل گشوده می‌شود.

که از آن دم که تو سفر کردی از حلاوت جدا شدیم چو موم

از همان لحظه‌ای که تو (ای شمس) از میانِ ما سفر کردی و رفتی، شیرینی و حلاوت از زندگیِ ما رخت بربست و مانند مومِ گداخته سست و بی‌تاب شدیم.

نکته ادبی: موم نمادِ نرمی و از دست دادنِ استواری و صلابت در اثرِ حرارتِ دوری و فراق است.

همه شب همچو شمع می سوزیم ز آتشش جفت وز انگبین محروم

ما تمامِ شب را همچون شمع در آتشِ دوری تو می‌سوزیم؛ از آتشِ عشق سهم داریم اما از شهدِ شیرینِ وصل محروم مانده‌ایم.

نکته ادبی: انگبین به معنای عسل و نمادِ کامروایی و شهدِ شیرینِ حضورِ معشوق است.

در فراق جمال او ما را جسم ویران و جان در او چون بوم

در نبودِ چهره‌ی زیبای تو، جسمِ ما به ویرانه‌ای تبدیل شده و روحمان در این ویرانه همچون جغدی آواره است.

نکته ادبی: بوم استعاره از جغد است که در خرابه‌ها لانه می‌کند و کنایه از حزن و اندوه است که روحِ شاعر را در جسمِ فرسوده‌اش اسیر کرده است.

آن عنان را بدین طرف برتاب زفت کن پیل عیش را خرطوم

تو عنانِ اسبِ خود را به سوی ما برگردان و پیلِ عیش و نشاطِ ما را که لاغر و ضعیف شده، دوباره تنومند و قوی گردان.

نکته ادبی: زفت به معنای فربه و تنومند است و ترکیب آن با پیل برای نشان دادنِ بازگشتِ شکوه و قدرتِ شادی به کار رفته است.

بی حضورت سماع نیست حلال همچو شیطان طرب شده مرحوم

بدونِ حضورِ تو، سماع و رقصِ عرفانی معنا ندارد و شایسته‌ نیست؛ در نبودِ تو، طرب و شادی از ما دور شده و مانندِ شیطان رانده شده است.

نکته ادبی: مرحوم در اینجا نه به معنای فوت‌شده، بلکه به معنای رانده‌شده و بی‌بهره از رحمتِ حضور است.

یک غزل بی تو هیچ گفته نشد تا رسید آن مشرفه مفهوم

هیچ غزلی بدونِ حضورِ تو سروده نشد، تا زمانی که آن حقیقتِ متعالی و مفهومِ بلند برایم آشکار گشت.

نکته ادبی: مشرفه به معنای عالی و متعالی است و اشاره به درکِ حقیقتی دارد که الهام‌بخشِ شعر است.

بس به ذوق سماع نامه تو غزلی پنج شش بشد منظوم

به شوقِ دریافتِ نامه‌ی تو و برای سماع، پنج یا شش غزل به نظم درآوردم.

نکته ادبی: منظوم به معنای به رشته‌ی نظم درآمده و سروده شده است.

شام ما از تو صبح روشن باد ای به تو فخر شام و ارمن و روم

امید که تاریکیِ شامگاهانِ زندگیِ ما با وجودِ تو به صبحی روشن بدل شود؛ ای کسی که مایه‌ی افتخارِ تمامِ سرزمین‌های دور و نزدیک هستی.

نکته ادبی: شام و ارمن و روم استعاره از گستردگیِ جغرافیاییِ شهرت و بزرگیِ پیر است که جهان را فراگرفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع

تشبیه عارفِ کامل یا سوزِ عاشق به شمع که در حال سوختن است و از خود می‌کاهد.

ایهام مرحوم

در معنای لغوی به معنای رانده شده و دور از رحمت (مانند شیطان) به کار رفته است.

تشبیه جان در او چون بوم

تشبیه روح به جغد در ویرانه‌ی جسم، نشان‌دهنده‌ی اندوه عمیق و غربت.

کنایه زفت کن پیل عیش را خرطوم

کنایه از بازگرداندنِ قدرت و شکوه به شادی و نشاطی که از بین رفته است.