دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۶

مولوی
تا به جان مست عشق آن یارم سرده باده های انوارم
هر دمی گر نه جان نو دهدم ای دل از جان خویش بیزارم
گرد آن مه چو چرخ می گردم پس دگر چیست در زمین کارم
بر سر کارگاه خوبی بود سوزنش کرده ست چون تارم
سوزنم چنگ شد از او در تار تا به آواز زیر می زارم
تا من این کارگاه عالم را کو حجاب حق است بردارم
تا بسوزم حجاب غفلت و خواب ز آتش چشم های بیدارم
تا بیابم ز شمس تبریزی صحت این ضمیر بیمارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر حدیث جان مشتاقی است که در تلاطم عشق محبوب، از خود خویشتن رها شده و در پیوند با حقیقت مطلق، هستی مادی را پلی برای وصال می بیند. شاعر در فضایی سرشار از شور و جذبه، خود را مانند ریسمانی در دست کارگاه آفرینش معشوق می بیند که هر لحظه با دمیدن جانی تازه در او، وجود او را صیقل داده و از بند غفلت می رهاند.

کانون مرکزی این ابیات، گذر از دنیای ظاهری که شاعر آن را کارگاه عالم می نامد و رسیدن به حقیقت باطنی از طریق نور شمس تبریزی است. شاعر با تکیه بر استعاره های بدیع کارگاهی و موسیقیایی، فرآیند فنای خود در اراده حق و رسیدن به آرامش معنوی را ترسیم می کند.

معنای روان

تا به جان مست عشق آن یارم سرده باده های انوارم

تا زمانی که روحم مستِ عشقِ آن یار است، من پیوسته باده‌ی نور و روشنایی را می‌نوشم و می‌بخشم.

نکته ادبی: سرده از مصدر سر دادن به معنای جاری کردن، افشاندن و رها کردن است.

هر دمی گر نه جان نو دهدم ای دل از جان خویش بیزارم

اگر در هر لحظه، جانِ تازه‌ای از جانبِ او به من نرسد، ای دل من از زندگیِ خویش بیزار و گریزانم.

نکته ادبی: هر دمی در اینجا قید زمان است که بر استمرار و تجدید حیات معنوی تأکید دارد.

گرد آن مه چو چرخ می گردم پس دگر چیست در زمین کارم

همچون سیاره‌ای که به دورِ ماه می‌گردد، من نیز گردِ وجودِ آن معشوقِ تابان در گردش هستم؛ پس دیگر چه کار و هدفی جز این در زمین دارم؟

نکته ادبی: مه در ادبیات عرفانی استعاره از چهره‌ی درخشان و الهام‌بخش معشوق است.

بر سر کارگاه خوبی بود سوزنش کرده ست چون تارم

او بر بالایِ کارگاهِ زیبایی و خلقت حضور دارد و مرا با سوزنِ تقدیرِ خود، همچون تاری نازک و ظریف ساخته است.

نکته ادبی: کارگاه خوبی استعاره از جهان هستی و دستگاه آفرینش است که همه چیز در آن ساخته می‌شود.

سوزنم چنگ شد از او در تار تا به آواز زیر می زارم

سوزنِ مرا در میانِ تار گرفتار کرد تا به شکلِ چنگ درآیم؛ اکنون با نوایِ بلند و زیرِ این ساز، ناله و فغان سر می‌دهم.

نکته ادبی: زیر در اصطلاح موسیقی به معنای صدای نازک و با فرکانس بالاست که با شوریدگیِ شاعر تناسب دارد.

تا من این کارگاه عالم را کو حجاب حق است بردارم

تلاش می‌کنم تا این جهانِ مادی را که همچون حجاب و پرده‌ای مانعِ دیدنِ حقیقتِ خداوند شده است، از میان بردارم.

نکته ادبی: حجاب در اصطلاح عرفانی، هر آن چیزی است که مانع رویت حق و شهود قلبی عارف شود.

تا بسوزم حجاب غفلت و خواب ز آتش چشم های بیدارم

می‌خواهم با شعله‌ی دیدگانِ بیدار و هوشیارم، پرده‌ی غفلت و خوابِ سنگینِ بی‌خبری را به آتش بکشم و نابود کنم.

نکته ادبی: آتش چشم بیدار کنایه از بصیرت و آگاهی معنوی است که حجاب‌ها را می‌سوزاند.

تا بیابم ز شمس تبریزی صحت این ضمیر بیمارم

تا سرانجام از طریقِ نورِ شمسِ تبریزی، درمان و شفایِ این ضمیر و دلِ بیمارم را بیابم.

نکته ادبی: ضمیر به معنای باطن و درون است و بیماری آن به معنای دوری از حقیقت و حق‌جویی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

به کار بردن واژه ماه برای اشاره به چهره درخشان و مقام والای معشوق

تشبیه چو چرخ

تشبیه حرکت عاشق به گرد معشوق، به حرکت افلاک

مراعات نظیر کارگاه، سوزن، تار، چنگ

بهره‌گیری از واژگان حوزه بافت و موسیقی برای ترسیمِ ساختار هستی

تناقض‌نمایی (پارادوکس) سوزنم چنگ شد

تصویرسازی غیرمعمول که سوزن را که ابزارِ کار است به سازِ موسیقی (چنگ) تبدیل می‌کند تا ناله‌ی عاشقانه را برساند