دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۱

مولوی
تشنه خویش کن مده آبم عاشق خویش کن ببر خوابم
تا شب و روز در نماز آیم ای خیال خوش تو محرابم
گر خیال تو در فنا یابم در زمان سوی مرگ بشتابم
بر امید خیال گوهر تو جاذب هر مسی چو قلابم
بر امید مسبب الاسباب رهزن کاروان اسبابم
رحمتی آر و پادشاهی کن کاین فراق تو بر نمی تابم
زان همی گردم و همی نالم که بر آب حیات دولابم
زان چو روزن گشاده ام دل و چشم که تویی آفتاب و مهتابم
آن زمانی که نام تو شنوم مست گردند نام و القابم
آن زمانی که آتش تو رسد بجهد این دل چو سیمابم
بس کن از گفت کز غبار سخن خود سخن بخش را نمی یابم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق برای وصال به محبوبِ ازلی و فنا شدن در اوست. شاعر در این ابیات، نه آسایشِ دنیوی، بلکه رنجِ کشنده و در عین حال شیرینِ عشق را طلب می‌کند تا با دور شدن از خودِ کوچک و مادی، به حقیقتِ مطلق بپیوندد.

در این فضا، محبوب به مثابه‌ی نوری است که تمامِ هستیِ عاشق را درنوردیده و او را از قیدِ عقلِ جزئی و وابستگی‌های مادی رها ساخته است. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، این جدایی را تاب نمی‌آورد و رسیدن به این معشوق را غایتِ قصوایِ هستیِ خود می‌داند.

معنای روان

تشنه خویش کن مده آبم عاشق خویش کن ببر خوابم

خداوندا، مرا تشنه‌ی عشقِ خود کن و آبِ ظاهری که مایه‌ی تسکینِ موقت است به من مده؛ مرا عاشقِ جمالِ خود گردان و آرامش و خواب را از چشمانم بربا.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان تشنگیِ معنوی و سیرابیِ جسمانی در این بیت برای نفیِ آرامشِ دنیوی به کار رفته است.

تا شب و روز در نماز آیم ای خیال خوش تو محرابم

تا بدین واسطه، شب و روز در مقامِ عبادت و بندگی باشم، چرا که خیال و تصویرِ زیبایِ تو، محراب و قبله‌گاهِ جانِ من است.

نکته ادبی: محراب در اینجا استعاره از مرکزِ توجه و کانونِ پرستشِ عاشق است که در خیال او تجسم یافته.

گر خیال تو در فنا یابم در زمان سوی مرگ بشتابم

اگر در مقامِ فنا و از خود بی‌خودی، نشانه‌ای از خیالِ تو بیابم، در همان لحظه با اشتیاق به سوی مرگ که دروازه‌ی وصالِ توست، شتاب می‌کنم.

نکته ادبی: فنا در اصطلاح عرفانی به معنای زوالِ خودخواهی و انانیت برای رسیدن به بقایِ حق است.

بر امید خیال گوهر تو جاذب هر مسی چو قلابم

به امیدِ رسیدن به گوهرِ وجودِ تو، همچون قلابی هستم که هر وجودِ ناچیزی را به سویِ خود جذب می‌کنم تا به کیمیایِ عشقِ تو دگرگون شود.

نکته ادبی: اشاره به کیمیاگری و تبدیلِ مسِ وجود به طلایِ ناب در سایه‌ی عنایتِ محبوب.

بر امید مسبب الاسباب رهزن کاروان اسبابم

به امیدِ تکیه بر پروردگاری که مسببِ همه اسباب است، از کاروانِ اسباب و عللِ دنیوی که مانعِ رسیدن به اوست، روی برمی‌گردانم و آن را رها می‌کنم.

نکته ادبی: اسباب اشاره به تعلقاتِ مادی و واسطه‌هایی است که مانعِ شهودِ مستقیمِ حقیقت هستند.

رحمتی آر و پادشاهی کن کاین فراق تو بر نمی تابم

بر من رحم کن و در دلم پادشاهی کن، چرا که این دردِ فراق و دوری از تو را دیگر تاب نمی‌آورم.

نکته ادبی: پادشاهی کردن استعاره از حاکمیتِ مطلقِ عشق بر تمامِ ابعادِ وجودیِ عاشق است.

زان همی گردم و همی نالم که بر آب حیات دولابم

به این دلیل پیوسته در چرخش و ناله هستم که همچون دلو (دولاب) بر گردِ چشمه‌ی آبِ حیاتِ تو می‌چرخم و آرام ندارم.

نکته ادبی: دولاب چرخ‌دنده‌ای برای کشیدنِ آب است که تمثیلی از بی‌قراریِ عاشق در نزدیکیِ سرچشمه‌ی حیات است.

زان چو روزن گشاده ام دل و چشم که تویی آفتاب و مهتابم

دلم و چشمم را همچون روزنی باز گذاشته‌ام، زیرا تو همچون خورشید و ماه، روشنایی‌بخشِ وجودِ منی و باید به درونم بتابی.

نکته ادبی: تشبیه به کار رفته در این بیت، نشان‌دهنده‌ی آمادگیِ عاشق برای پذیرشِ انوارِ الهی است.

آن زمانی که نام تو شنوم مست گردند نام و القابم

هنگامی که نامِ تو را می‌شنوم، حتی نام و القابِ تو نیز برای من مستی‌آور و سکرآور می‌شوند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی مستی در فضای عرفانی، دلالت بر غلبه‌ی حالِ خوشِ معنوی بر عقلِ جزئی دارد.

آن زمانی که آتش تو رسد بجهد این دل چو سیمابم

هنگامی که آتشِ عشقِ تو به من می‌رسد، این دلِ من همچون جیوه (سیماب) مضطرب و در تکاپو می‌افتد.

نکته ادبی: سیماب (جیوه) نمادِ بی‌قراری و ناآرامی است که در مواجهه با حرارتِ عشق، تحرکِ مضاعف می‌یابد.

بس کن از گفت کز غبار سخن خود سخن بخش را نمی یابم

دیگر سخن گفتن را رها کن، چرا که در میانِ گرد و غبارِ واژه‌ها و کلمات، نمی‌توان ذاتِ آن کسی را که سخن‌آفرین است، یافت.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان و کلام در توصیفِ حق‌تعالی که ورایِ الفاظ است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو سیمابم

تشبیه دل به جیوه برای نمایش اضطراب و ناآرامی در برابر آتشِ عشق.

استعاره محراب

خیالِ معشوق به محراب تشبیه شده است که کانونِ توجه و پرستش است.

ایهام اسباب

هم به معنای ابزار و وسایل دنیوی و هم اشاره به نظامِ علّی و معلولی که عاشق از آن فراتر می‌رود.

مراعات نظیر آفتاب و مهتاب

هماهنگی و تناسب میان واژگانِ حوزه نور و روشنایی.