دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۹

مولوی
گه چرخ زنان همچون فلکم گه بال زنان همچون ملکم
چرخم پی حق رقصم پی حق من زان ویم نی مشترکم
چون دید مرا بخرید مرا آن کان نمک زان بانمکم
شیر است یقین در بیشه جان بدرید یقین انبان شکم
آن کو به قضا داده ست رضا قاضی کندش روزی ملکم
یأجوج منم مأجوج منم حد نیست مرا هر چند یکم
بربند دهان در باغ درآ تا کم نکنی خط های چکم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر، وصف‌حال عارفی است که از قید‌وبندهای دنیوی رها شده و در پیوند با حقیقت مطلق، به نوعی رقص و سماع روحانی دست یافته است. شاعر در این ابیات، از تضاد میان محدودیت‌های جسمانی و پروازهای بلندِ روح سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تمامی حرکات و سکنات او در مسیرِ رسیدن به معبودِ یگانه است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی، غلبه بر نفسِ حریص (انبانِ شکم) و ورود به ساحتِ بی‌کرانِ حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای اساطیری و عرفانی، جایگاهِ خود را به عنوان انسانی که هم دارای جنبه‌های بشری و هم آینه‌ی تجلیاتِ الهی است، تبیین می‌کند و مخاطب را به سکوت و دریافتِ شهودیِ این حقایق دعوت می‌نماید.

معنای روان

گه چرخ زنان همچون فلکم گه بال زنان همچون ملکم

گاهی همچون آسمان و کهکشان‌ها در چرخش و پویش هستم و گاهی همچون فرشتگان بال‌های پرواز را به سوی عالم ملکوت می‌گشایم.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و گردون است و ملک در اینجا به معنای فرشته به کار رفته که نماد تعالی روح است.

چرخم پی حق رقصم پی حق من زان ویم نی مشترکم

همه چرخش‌ها و رقص‌های من برای رسیدن به حق و خشنودیِ اوست؛ من متعلق به او هستم و با هیچ‌کس یا هیچ‌چیزِ دیگری در این عشق شریک نیستم.

نکته ادبی: واژه 'مشترک' در اینجا به معنای شریکِ در مالکیتِ وجودِ شاعر است.

چون دید مرا بخرید مرا آن کان نمک زان بانمکم

آن منبعِ بی‌کرانِ زیبایی و لطف (خداوند)، وقتی مرا نگریست، وجودم را به سوی خود جذب کرد و همین انتخابِ او بود که به من زیبایی و نمکِ عشق بخشید.

نکته ادبی: کانِ نمک استعاره از وجودی است که سرشار از زیبایی و جاذبه است و فرد را نمکین و جذاب می‌کند.

شیر است یقین در بیشه جان بدرید یقین انبان شکم

یقیناً در جنگلِ وجودِ انسان، شیری (قدرت معنوی و حقیقت) نهفته است که می‌تواند کیسه‌ی حرص و آز (شکم) را پاره کند و انسان را از اسارتِ غرایز برهاند.

نکته ادبی: بیشه جان کنایه از حریم وجود و انبان شکم کنایه از حرص و خورد و خوراک است که مانع تعالی است.

آن کو به قضا داده ست رضا قاضی کندش روزی ملکم

کسی که نسبت به تقدیر و قضای الهی خشنود و راضی باشد، خداوند که قاضیِ عادل است، او را به مقامِ پادشاهی و بزرگی می‌رساند.

نکته ادبی: قضا و رضا در کنار هم، اصطلاحی عرفانی درباره تسلیم محض در برابر خواست خداوند است.

یأجوج منم مأجوج منم حد نیست مرا هر چند یکم

من در عین حال که در ظاهر یکی هستم، با تمام آشوب‌ها و جنبه‌های سرکشِ درونی‌ام (همچون یأجوج و مأجوج) پیوندم؛ با اینکه در ظاهر محدود به نظر می‌رسم، اما در حقیقت حد و مرزی ندارم.

نکته ادبی: یأجوج و مأجوج اشاره به اسطوره‌ی اقوام سرکش است که نماد طغیان و هیاهوی درونی آدمی است.

بربند دهان در باغ درآ تا کم نکنی خط های چکم

از سخن‌گفتنِ بیهوده دست بردار و به فضایِ آرامِ باغِ دل وارد شو تا با هیاهوی کلام، گواهینامه و تقدیرِ خود را که به مانند چکی ثبت شده است، تباه نکنی.

نکته ادبی: چک در اینجا به معنای سند و نوشته‌ای است که به منزله‌ی گواهی بر کردار یا سرنوشتِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون فلکم، همچون ملکم

تشبیه حالتِ رقص و پرواز روح به حرکت آسمان و فرشتگان.

استعاره بیشه جان، انبان شکم

جان به جنگلی تشبیه شده که در آن شیری (حقیقت) خفته است و شکم به انبانی برای جمع‌آوریِ شهوات.

تلمیح یأجوج منم مأجوج منم

اشاره به داستان‌های کهن درباره موجوداتِ ویرانگر و سرکش که نمادِ جنبه‌های طغیانگرِ نفس انسان است.

تناقض حد نیست مرا هر چند یکم

ادعای بی‌کرانگی روح در عینِ یگانگی و محدودیتِ ظاهریِ جسم.