دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷

مولوی
اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم میان حلقه عشاق ذوفنون باشم
منم به عشق سلیمان زبان من آصف چرا ببسته هر داروی فسون باشم
خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم
هزار رستم دستان به گرد ما نرسد به دست نفس مخنث چرا زبون باشم
به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را شهید عشقم و اندر میان خون باشم
در این بساط منم عندلیب الرحمان مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم
مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، سرشار از شور عرفانی و در ستایش مقام بلند انسان در پرتو عشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای گوناگون، تصویرِ سالکی را ترسیم می‌کند که با رها کردن تعلقات دنیوی و فراتر رفتن از عقلِ جزئی، به مقامی فراتر از ملائک و مقربان درگاه الهی دست می‌یابد. فضا، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن، سالک با تکیه بر هدایت پیرِ خود، شمس تبریزی، به خودآگاهی مطلق می‌رسد.

پیام اصلی اثر، دعوت به شهامت در طریق عشق و غلبه بر نفس اماره است. شاعر تأکید دارد که هویتِ حقیقی انسان نه در ضعف‌های جسمانی یا ترس‌های دنیوی، بلکه در ایثار و فداکاری در راه حقیقت نهفته است؛ تا جایی که انسان می‌تواند با پشتوانه عشقِ پیر، تمامی محدودیت‌های بشری و حتی فرابشری را درنوردد و به منبع هستی متصل گردد.

معنای روان

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم میان حلقه عشاق ذوفنون باشم

اگر با عقل و تدبیر خود به سوی دیوانگیِ عشق گام بردارم، در میانِ حلقه عاشقانِ کارکشته و ماهر جای خواهم گرفت.

نکته ادبی: تضاد میان عقل و جنون در عرفان، به معنای کنار نهادن عقلِ جزئی و رسیدن به عشقی برتر است.

منم به عشق سلیمان زبان من آصف چرا ببسته هر داروی فسون باشم

من در راهِ عشق به خداوند (که سلیمانِ من است)، وزیر و کارگزارِ خردمندی همچون آصف هستم، پس دلیلی ندارد که اسیرِ جادوها و وسوسه‌های حقیرِ دنیوی باشم.

نکته ادبی: آصف نام وزیر حضرت سلیمان و نماد حکمت و دانایی است.

خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم

مانند ابراهیم خلیل، هرگز از قبله‌گاهِ حقیقی (خداوند) روی برنمی‌گردانم و همچون ستونی استوار، همیشه در درگاهِ کعبه‌ حقیقی مقیم می‌مانم.

نکته ادبی: خلیل‌وار اشاره به حضرت ابراهیم دارد که نماد توحید و ثبات قدم در ایمان است.

هزار رستم دستان به گرد ما نرسد به دست نفس مخنث چرا زبون باشم

توانایی و قدرتِ معنوی من چنان بالاست که پهلوانانی مانند رستمِ دستان هم به گردِ آن نمی‌رسند، پس چرا باید در برابرِ نفسِ پست و ضعیفِ خویش خوار و ذلیل شوم؟

نکته ادبی: رستم دستان نماد قدرت و دلیری حماسی است که در اینجا برای مقایسه با قدرت معنوی سالک به کار رفته است.

به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را شهید عشقم و اندر میان خون باشم

من با اراده‌ای پولادین، سلاحِ مبارزه با نفس را در دست می‌گیرم؛ چرا که شهیدِ راهم و با جان و دل در میانه‌ این نبردِ خونینِ عرفانی ایستاده‌ام.

نکته ادبی: ذوالفقار نماد شمشیر حضرت علی و استعاره از قاطعیت در نبرد با هوای نفس است.

در این بساط منم عندلیب الرحمان مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم

در این جهان که همچون بساطِ بازی است، من بلبلِ خوش‌نغمه‌ی درگاهِ الهی‌ام؛ مرا به معیارهای محدودِ دنیوی محدود نکنید، چرا که جایگاهِ من فراتر از این مرزهای مادی است.

نکته ادبی: عندلیب‌الرحمان استعاره از کسی است که نغمه‌های آسمانی را تکرار می‌کند.

مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

عشق و تربیتِ شمس تبریزی مرا به اینجا رسانده است؛ به لطفِ این تربیت، من از روحِ قدسی و فرشتگانِ مقرب نیز فراتر رفته‌ام.

نکته ادبی: کروبیان فرشتگانی هستند که به درگاه الهی بسیار نزدیک‌اند و مقام آنان در نزد عرفا، مقامی بلند است که شاعر مدعی فراتر رفتن از آن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان، آصف، خلیل، رستم دستان، ذوالفقار

اشاره به شخصیت‌ها و وقایع تاریخی و اساطیری برای عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی.

متناقض‌نما (پارادوکس) عقل و کفایت پی جنون

استفاده از تدبیر و عقل برای رسیدن به حالتی از دیوانگیِ عشق که خود نوعی حکمت برتر است.

استعاره عندلیب الرحمان

تشبیه عارف به بلبلی که تنها برای خداوند نغمه‌سرایی می‌کند.

مبالغه ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

اغراق هنری برای نشان دادن اوج تعالی و رفعت مقام عارف در سایه عشق.