دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۵

مولوی
فضول گشته ام امروز جنگ می جویم منوش نکته مستان که یاوه می گویم
تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم دلا برو تو ز پیشم تو را نمی جویم
لگن نهاد خیالش به چشمه چشمم بهانه کرد کز این آب جامه می شویم
بگفتمش که به خونابه جامه چون شویی بگفت خون همه زان سوست و من از این سویم
به سوی تو همه خون است و سوی من همه آب نه قبطیم که در این نیل موسوی خویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر حالتی از شوریدگی، ازخودبیگانگی و نوعی رویارویی درونی میان عاشق و معشوق است. شاعر در این قطعه، با لحنی گزنده و جسورانه، به نفیِ خویشتنِ خویش و رهایی از بندهای تعلقِ دنیوی می‌پردازد و در عین حال، به پیوندِ پیچیده و گاه متناقض‌نمای میان عاشق و معشوق اشاره دارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر به تضاد میان ساحتِ انسانی (آب) و ساحتِ الهی (خون) اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از نمادها و تلمیحاتِ اساطیری و تاریخی، گویی از مرزهای مادیِ وجود عبور کرده و خود را در جایگاهی می‌بیند که دیگر نه با قواعدِ عادی و زمینی، بلکه با قوانینی از سنخِ تجلیاتِ حقانیتِ مطلق سنجیده می‌شود.

معنای روان

فضول گشته ام امروز جنگ می جویم منوش نکته مستان که یاوه می گویم

امروز چنان بی‌قرار و تندخو شده‌ام که بی‌دلیل در پیِ ستیز و درگیری هستم؛ سخنانِ مرا که مست و شوریده‌ام باور مکن، چرا که آنچه بر زبان می‌آورم بی‌معنی و نامفهوم است.

نکته ادبی: فضول در اینجا به معنای کسی است که در کاری دخالت می‌کند که به او مربوط نیست یا به معنای کسی که از حدِ اعتدال در رفتار بیرون شده است.

تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم دلا برو تو ز پیشم تو را نمی جویم

ای کالبدِ من، همچون هیزم در آتشِ عشق بسوز و خاکستر شو، که من از تو و علایقِ تو خسته شده‌ام؛ و ای دلِ من، از پیشِ چشمم دور شو که دیگر تو را نمی‌طلبم و به دنبالت نیستم.

نکته ادبی: خطاب به تن و دل نشان‌دهنده گسستِ عارفانه میانِ هویتِِ شاعر و ابعادِ وجودیِ اوست که سدِ راهِ وصال هستند.

لگن نهاد خیالش به چشمه چشمم بهانه کرد کز این آب جامه می شویم

تصویرِ خیالیِ معشوق در کنارِ چشمه‌ی چشمم تشت و لگنی نهاد و بهانه‌ای آورد که می‌خواهد جامه‌های خود را با این آب (اشک‌های من) بشوید.

نکته ادبی: لگن نهادنِ خیالِ معشوق، کنایه از تداومِ گریستنِ عاشق است که گویی معشوق از این اشک‌ها برای کارهای خود بهره می‌برد.

بگفتمش که به خونابه جامه چون شویی بگفت خون همه زان سوست و من از این سویم

از او پرسیدم که چگونه جامه‌ها را با خونابه (اشکِ خونین) می‌شویی؟ پاسخ داد که آن خون از سمتِ تو (یا از جانبِ معشوق) سرازیر است و من در این سویِ ماجرا ایستاده‌ام.

نکته ادبی: خونابه استعاره از اشکِ خونین است که ناشی از شدتِ درد و رنجِ دوری است.

به سوی تو همه خون است و سوی من همه آب نه قبطیم که در این نیل موسوی خویم

در سویِ تو همه خون است و در سویِ من همه آب؛ من آن‌گونه قبطی نیستم که با دیدنِ رود نیلِ خون‌شده در داستانِ موسی، هراسان شوم، بلکه از خویِ موسوی برخوردارم.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ نیل و موسی است؛ قبطیان در این ماجرا دچار عذاب و وحشت شدند، در حالی که برای موسی و پیروانش نشانه‌ای از قدرتِ الهی بود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نیل موسوی

اشاره به معجزه حضرت موسی در تبدیل آب نیل به خون برای فرعونیان (قبطیان).

تشبیه تنا بسوز چو هیزم

تشبیه کالبد و تن به هیزم برای تاکید بر نابودی و سوختن در مسیرِ عشق.

استعاره چشمه چشم

چشم به چشمه‌ای تشبیه شده که از آن آب (اشک) می‌جوشد.

تضاد خون و آب

تقابلِ میانِ ساحتِ عشق (خون) و ساحتِ بشری (آب) برای نشان دادن فاصله میان عاشق و معشوق.