دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴

مولوی
بیار مطرب بر ما کریم باش کریم به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
دلم چو آتش چون در دمی شود زنده چو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم
بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشست که ای مسافر این ره یتیم باش یتیم
ندا رسید به آتش که بر همه عشاق چو شعله های خلیلی نعیم باش نعیم
گلیم از آب چو خواهی که تا برون آری به زیر پای عزیزان گلیم باش گلیم
چو بایدت که تو را بحر دایه وار بود مثال دانه در رو یتیم باش یتیم
درست و راست شد ای دل که در هوا دل را درست راست نیاید دو نیم باش دو نیم
الف مباش ز ابجد که سرکشی دارد مباش بی دو سر تو چو جیم باش چو جیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است به فروتنی، وارستگی و کنار گذاشتن منیت در مسیر سلوک. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و استعاره‌هایی برگرفته از طبیعت، اساطیر و حروف الفبا، مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌کند که برای رسیدن به کمال و گذشتن از سختی‌های مسیر، باید سرکشی و تصلب را کنار نهاد و به انعطاف و افتادگی روی آورد.

در نگاه شاعر، آتشِ ابتلا زمانی که با نگاهی عارفانه نگریسته شود، به لطف تبدیل می‌گردد. همچنین در بخش پایانی با استفاده از حروف الفبا، تضاد میان «الف» بودن که نماد غرور و راست‌قامتیِ متکبرانه است با «جیم» بودن که نماد تواضع و انحنایِ خاضعانه است، راه رستگاری را در شکستن منِ کاذب معرفی می‌کند.

معنای روان

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم

ای مطرب و راهنمای جان، با کرامت و بزرگواری بر ما ظاهر شو و نسبت به دل‌شکستگان و دردمندان که به تو پناه آورده‌اند، مهربان و بخشنده باش.

نکته ادبی: تکرار واژه «کریم» و «رحیم» برای تأکید بر صفت لطف و بخشندگی در بافت عرفانی است.

دلم چو آتش چون در دمی شود زنده چو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم

دل من به محض اینکه نفسی می‌کشد، مانند آتش جان می‌گیرد و ناآرام می‌شود؛ تو مانند دلی که مدام در حال تپش و بی‌قراری است مباش، بلکه در مقام خود استوار و ساکن بمان.

نکته ادبی: تشبیه «دل» به «آتش» برای نشان دادن بی‌قراری و خویِ شعله‌ورِ آن به کار رفته است.

بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشست که ای مسافر این ره یتیم باش یتیم

آتشی بر سر راه عاشقان پدیدار شد و راه را بست و گفت: ای مسافر، در این مسیر باید مانند یتیمی تنها و بی‌کس و بی‌تکیه‌گاه باشی تا بتوانی عبور کنی.

نکته ادبی: «یتیم» در اینجا استعاره از کسی است که از همه تعلقات و تکیه‌گاه‌های دنیوی بریده و تنها به حق متکی است.

ندا رسید به آتش که بر همه عشاق چو شعله های خلیلی نعیم باش نعیم

از جانب حق به آن آتش ندا رسید که برای همه عاشقان، همچون آتش حضرت ابراهیم (خلیل) باش که بر او گلستان و نعمت و خنک شد.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت ابراهیم و سرد شدن آتش بر او در قرآن کریم.

گلیم از آب چو خواهی که تا برون آری به زیر پای عزیزان گلیم باش گلیم

اگر می‌خواهی که گلیمت را از آب بیرون بکشی و به موفقیت برسی، باید در برابر عزیزانِ درگاه دوست، فروتن باشی و همچون گلیم زیر پای آنان قرار بگیری.

نکته ادبی: «گلیم از آب بیرون کشیدن» کنایه از موفقیت و رهایی از گرفتاری است.

چو بایدت که تو را بحر دایه وار بود مثال دانه در رو یتیم باش یتیم

اگر می‌خواهی که دریای حقیقت مانند دایه‌ای مهربان تو را پرورش دهد، باید همچون دانه مرواریدی در دل آن دریا باشی و نایاب و قیمتی بمانی.

نکته ادبی: «در یتیم» به معنای مروارید تک و گران‌بهاست؛ شاعر تأکید بر ارزش ذاتی انسان در آغوش حقیقت دارد.

درست و راست شد ای دل که در هوا دل را درست راست نیاید دو نیم باش دو نیم

ای دل، برایم روشن و ثابت شد که در هوای عشق نمی‌توان با تکیه بر خودِ کامل و یکپارچه پیش رفت؛ برای عبور از این راه باید شکسته‌دل و دو نیم بود.

نکته ادبی: «دو نیم بودن» کنایه از تواضع و شکستنِ «منِ» بزرگ‌بین است که شرط ورود به وادی عشق است.

الف مباش ز ابجد که سرکشی دارد مباش بی دو سر تو چو جیم باش چو جیم

مانند حرف «الف» نباش که در الفبا اولین است و قد راست کرده و نشان از سرکشی دارد؛ بلکه مانند حرف «جیم» باش که خمیده است و فروتنی را نشان می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره حروف برای ترسیم شخصیت؛ «الف» نماد غرور و «جیم» به دلیل انحنا، نماد تواضع است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شعله های خلیلی

اشاره به داستان حضرت ابراهیم (خلیل‌الله) و تبدیل شدن آتش به گلستان.

استعاره الف و جیم

استفاده از شکل ظاهری حروف برای بیان مفاهیم اخلاقی: الف برای غرور و جیم برای تواضع.

کنایه گلیم از آب بیرون کشیدن

کنایه از به سامان رساندن کار و پیروزی در یک چالش.

تشبیه دلم چو آتش

تشبیه دل به آتش برای نشان دادن ناآرامی و شوریدگی.