دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۲

مولوی
ببسته است پری نهانیی پایم ز بند اوست که من در میان غوغایم
ز کوه قافم من که غریب اطرافم به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم
کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل از آن سپس پر عنقای روح بگشایم
ز آفتاب خرد گر چه پشت من گرم است برای سایه نشینان چو خیمه برپایم
چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد چه صوفیم که به سودای دی و فردایم
مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه هم از برای برآویختن نمی شایم
ز لطف توست که از جغدیم برآوردی چو طوطیان ز کف تو شکر همی خایم
اگر ز جود کف تو به بحر راه برم تمام گوهر هستی خویش بنمایم
شکار درک نیم من ورای ادارکم به پای وهم نیم من درازپهنایم
سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو مرا بجوی همان جا که من همان جایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر کشاکشِ روحِ حقیقت‌جوی با بندهای دنیوی و کالبدِ خاکی است. شاعر در این سروده، جایگاهِ انسانیِ خود را میانِ محدودیت‌های ظاهری و کمالاتِ باطنی به تصویر می‌کشد و به تضاد میان «آنچه دیده می‌شود» و «آنچه در حقیقت وجود دارد» می‌پردازد.

درونمایه اصلی شعر، توصیفِ گذار از هستیِ مادی به سوی جاودانگی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی مانند قله قاف، عنقا، کبوتر و بازِ اجل، از رهایی از قفسِ تن سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حقیقتِ وجودیِ او فراتر از درکِ سطحی و قالب‌های کلامی است.

معنای روان

ببسته است پری نهانیی پایم ز بند اوست که من در میان غوغایم

موجودی نهانی و اسرارآمیز پای مرا در بند کشیده است و پریشانی و هیاهوی درونیِ من، حاصل همین اسارت است.

نکته ادبی: پری نهانی به معنای نیروی غیبی و معنوی است که انسان را به خاک و بند می‌کشد.

ز کوه قافم من که غریب اطرافم به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم

من همچون کوه قاف هستم که در این عالم غریب است؛ در ظاهر مانند کبوتری ساده هستم اما در ذات و حقیقت، عنقایی بلندپرواز و بی‌همتا هستم.

نکته ادبی: تضاد میان کبوتر (نماد تواضع و ضعف) و عنقا (نماد عظمت و استغنا) بازتاب‌دهنده دوگانگی وجودی انسان است.

کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل از آن سپس پر عنقای روح بگشایم

هنگامی که دست مرگ همچون بازِ شکاری، مرا که در این دنیا کبوترم شکار کند، آنگاه پرهای حقیقت و روحم را مانند عنقا می‌گشایم و به پرواز درمی‌آیم.

نکته ادبی: بازِ اجل استعاره‌ای از فرشته مرگ است که روح را از قفس تن رها می‌کند.

ز آفتاب خرد گر چه پشت من گرم است برای سایه نشینان چو خیمه برپایم

اگرچه خورشیدِ خرد و آگاهی پشت مرا گرم کرده و حامی من است، اما من برای سایه‌نشینان و جویندگانِ پناه، مانند خیمه‌ای ایستاده و پناهگاه هستم.

نکته ادبی: خورشید خرد نماد عقل کل و هدایت الهی است که عارف از آن کسب نیرو می‌کند.

چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد چه صوفیم که به سودای دی و فردایم

صوفی راستین باید «ابن‌الوقت» (فرزند زمان) باشد، پس من چه صوفی‌ای هستم که هنوز درگیر حسرتِ گذشته و نگرانیِ آینده‌ام؟

نکته ادبی: ابن‌الوقت اصطلاحی عرفانی است به معنای کسی که همت خود را صرف لحظه حال می‌کند و از قیدِ زمان می‌رهد.

مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه هم از برای برآویختن نمی شایم

ای خداوند، حال که مرا همچون پرده‌ای بر درگاهِ خود آویختی، نکند که شایستگیِ این جایگاه را نداشته باشم و مرا از این درگاه برانی؟

نکته ادبی: آویختن پرده بر درگاه، کنایه از انتخاب شدن برای خدمت در آستانِ الهی است.

ز لطف توست که از جغدیم برآوردی چو طوطیان ز کف تو شکر همی خایم

به لطف و عنایت تو بود که از مرتبه پستِ جغد بودن رهایی یافتم و اکنون به یمنِ دستِ تو، همچون طوطیان شکرِ کلامِ تو را می‌چشم.

نکته ادبی: جغد نمادِ شومی و انزوا و طوطی نمادِ شیرین‌زبانی و قربِ الهی است.

اگر ز جود کف تو به بحر راه برم تمام گوهر هستی خویش بنمایم

اگر از دریای بخشش و جودِ تو بهره‌مند شوم، آنگاه حقیقتِ درونی و گوهرِ والای وجودِ خویش را آشکار خواهم کرد.

نکته ادبی: بحر (دریا) نمادِ بی‌پایانِ فیضِ الهی است که توانایی‌های نهفته انسان را شکوفا می‌کند.

شکار درک نیم من ورای ادارکم به پای وهم نیم من درازپهنایم

من فراتر از آن هستم که با ابزارِ درک و فهمِ عادی شکار شوم؛ حقیقتی هستم که در چارچوب گمان و وهم نمی‌گنجم.

نکته ادبی: درازپهنای واژه‌ای است به معنای گستردگی، که اینجا بر وسعتِ هستیِ عارف دلالت دارد.

سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو مرا بجوی همان جا که من همان جایم

ای سخن و ای زبان، همان‌جا بمان و خاموش باش؛ تو نمی‌توانی مرا درک کنی. به دنبال من نگرد، زیرا من در همان‌جایی هستم که هیچ سخنی به آن نمی‌رسد.

نکته ادبی: شاعر به ناتوانیِ زبان در توصیفِ حقیقتِ هستی اعتراف می‌کند و مخاطب را به خاموشی و شهود دعوت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کبوتر و عنقا

تقابل میان حقارتِ ظاهر و عظمتِ باطن.

استعاره بازِ اجل

مرگ به شکارچی‌ای تشبیه شده که روح را صید می‌کند.

تلمیح ابن وقت

اشاره به اصطلاح مشهور صوفیان درباره زیستن در لحظه حال.

نمادپردازی جغد و طوطی

جغد نمادِ پستی و طوطی نمادِ برخورداری از فیض الهی.