دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۱

مولوی
به کوی عشق تو من نامدم که بازروم چگونه قبله گذارم چو در نماز روم
بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم
کدام عقل روا بیند این که من تشنه به غیر حضرت آن بحر بی نیاز روم
براق عشق گزیدم که تا به دور ابد به سوی طره هندو به ترک تاز روم
شب چو باز و بط روز را بسوزد پر چو در سحر به مناجات او به راز روم
چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند به بوی عنبریش چشم ها فرازروم
به خاک پای خداوند شمس تبریزی که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی عهد و پیمان استوار سالک با معشوق و مرادِ خویش است؛ پیوندی که از سرِ آگاهی و شوقِ فراوان بسته شده و هیچ نیرویی قادر به گسستن آن نیست. در فضای عرفانی این کلام، جایگاهِ عشق چنان والا تصویر شده که هرگونه دوری از آن، عینِ جهل و تاریکی است و تمامِ هستیِ عاشق در گروِ رسیدن به آن حقیقتِ بی‌نیاز است.

سراینده در این ابیات با بهره‌گیری از نمادهای قدسی و استعاره‌های درخشان، از 'براقِ عشق' سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که راهِ سلوک، پیمودنی است و در این طریق، یگانه پناهگاه و مقصد، حضرتِ معشوق است. نگاه شاعر به این مسیر، نگاهی ابدی و سرشار از تسلیم است که در نهایت به مقامِ والایِ 'شمس تبریزی' ختم می‌شود.

معنای روان

به کوی عشق تو من نامدم که بازروم چگونه قبله گذارم چو در نماز روم

من به کوی عشق تو نیامده‌ام که بخواهم بازگردم؛ چگونه ممکن است وقتی نماز خود را در قبله‌ی تو آغاز کرده‌ام، از آن روی برگردانم؟

نکته ادبی: استفاده از مفهومِ «قبله» به عنوان نمادِ جهتِ قلبی و کانونِ تمرکزِ عبادت در سلوک.

بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم

تنها انسان کور است که از من می‌خواهد برای هر دلیلی، از آن شمع پرشکوه که در صد مرتبه می‌تابد و روشنگر زندگی من است، روی گردانم و به سمت تاریکی بروم.

نکته ادبی: صدطراز در اینجا به معنای دارای شکوه و جلال و مراتب عالیِ روشنایی است.

کدام عقل روا بیند این که من تشنه به غیر حضرت آن بحر بی نیاز روم

کدام عقل سلیمی می‌پذیرد که منِ تشنه‌کام، به جای آنکه به سوی آن دریای بی‌نیاز (معشوق) بروم، به سراغ کس دیگری بروم؟

نکته ادبی: «بحر بی‌نیاز» استعاره از وجودِ حق‌تعالی است که همگان به او محتاج‌اند.

براق عشق گزیدم که تا به دور ابد به سوی طره هندو به ترک تاز روم

من مرکبِ عشق (براق) را برگزیده‌ام تا تا ابد، با شتابی همچون مهاجمانِ ترک، به سوی طره‌ی سیاه و رازآلودِ معشوق بشتابم.

نکته ادبی: «براق» نماد وسیله‌ی عروج و سرعت در رسیدن به مقصد است.

شب چو باز و بط روز را بسوزد پر چو در سحر به مناجات او به راز روم

چون در شب و روز، دنیا همچون باز و مرغابی پرهای مرا می‌سوزانند (مشغولیت‌های مادی مرا آزار می‌دهند)، سحرگاهان برای مناجاتِ اسرارآمیز با او به خلوت می‌روم.

نکته ادبی: تمثیلِ باز و بط برای بیانِ گرفتاری‌های دوگانه‌ی عالمِ مادی است.

چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند به بوی عنبریش چشم ها فرازروم

وقتی تقدیر، دیدگانِ ظاهری مرا می‌بندد (و مانع دیدنِ دنیا می‌شود)، من با استشمام عطرِ خوشبوی او، چشمانِ باطنی خود را به سوی حقایق می‌گشایم.

نکته ادبی: «چشم‌بند قضا» کنایه از حوادثِ روزگار است که بصیرتِ ظاهری را از کار می‌اندازد.

به خاک پای خداوند شمس تبریزی که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم

سوگند به خاکِ پای شمس تبریزی که چون از او تأثیر پذیرفتم و دگرگون شدم، اکنون با سربلندی و افتخار در این مسیر گام برمی‌دارم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ مرشدیِ شمس تبریزی و تحولِ روحیِ شاعر به دستِ او.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع صدطراز

تشبیه معشوق به شمعی که در مراتب عالی می‌درخشد.

تضاد شمع و ظلمت

تقابل میان روشناییِ حضورِ معشوق و تیرگیِ دوری از او.

تلمیح براق

اشاره به مرکبِ پیامبر در شب معراج، نمادِ عشق به عنوان وسیله‌ی عروجِ روحانی.

کنایه چشم بستن

نابینایی نسبت به امور مادی و دنیوی برای گشودنِ دیدِ معنوی.