دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۸

مولوی
به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم که عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم
خوش است گوشه و یا گوشه گشته ای چون من به هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم
چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیست که زهره طالعم و شکر سکرتأثیرم
ز حلق من آن خواهم که شکر سکر کند دگر همه به تو بخشیدم ای بک و میرم
روم سری بنهم کان سری است باده جان که خفته به سر پراحتیال و تزویرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات عارفانه‌ای است که در آن سالکِ راه حق، از عقلِ معاش و محاسباتِ دنیوی فاصله گرفته و به خلوتِ انس با معشوق پناه می‌برد. فضای حاکم بر شعر، فضایی آکنده از شورِ مستیِ الهی و بیزاری از قیل‌وقالِ اهلِ تدبیر و تزویر است؛ جایی که شاعر می‌کوشد با رها کردنِ دلبستگی‌های دنیوی و رسیدن به ساحتِ بی‌خودی، شهدِ جان‌بخشِ حقیقت را در وجودِ خود جاری سازد.

شاعر در این اشعار با لحنی رندانه و عاشقانه، خلوت‌نشینی را نعمتی بزرگ می‌شمارد و آن را به شهد و شیر تشبیه می‌کند. او بر این باور است که حقیقتِ وجودیِ او با هر کسی یا هر عقیده‌ای سازگار نیست و همچون آب و روغن از ناخالصی‌ها جداست. در نهایت، او از همه تعلقاتِ مادی چشم می‌پوشد تا تنها با «باده جان» و شرابِ معرفت هم‌نشین باشد.

معنای روان

به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم که عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم

به گوشه‌ای از عزلت پناه می‌برم و به باده‌نوشی مشغول می‌شوم؛ چرا که منِ عاشق، شیفته‌ی شرابِ عشق و دردِ حاصل از آن هستم و دشمنِ سرسختِ عقل‌گرایی و برنامه‌ریزی‌های خشکِ دنیوی‌ام.

نکته ادبی: قدح در ادبیات عرفانی نمادِ باده‌ی الهی و تجلیِ حقیقت است. تدبیر به معنای چاره‌جویی و عقلِ جزوی است که در برابرِ عشق قرار دارد.

خوش است گوشه و یا گوشه گشته ای چون من به هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم

این گوشه‌نشینی و انزوا بسیار دلپذیر است و حالتی که همچون من، گوشه‌نشین شده‌اید نیز شیرین است؛ هر دوی این حالت‌ها برای من مانند شهد و شیر، گوارا و دل‌انگیز هستند.

نکته ادبی: شهد و شیر کنایه از غایتِ شیرینی و خوشی است. منظور از گوشه، همان خلوت‌گزینی و دوری از هیاهوی خلق است.

چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیست که زهره طالعم و شکر سکرتأثیرم

من همچون آب و روغن با هر کسی سازگار نیستم و با هر کسی نمی‌جوشم؛ چرا که من مانند پرندگانِ آبی نیستم که به‌آسانی با هر محیطی الفت بگیرند. طالعِ من از ستاره‌ی زهره (نمادِ شادی و موسیقی) است و سرشار از تاثیرِ مستی‌بخشِ عشق هستم.

نکته ادبی: زهره در نجوم قدما سعد اکبر و نمادِ طرب است. سکر نیز به معنای مستیِ عرفانی است که مانعِ دیدنِ زشتی‌های عالم می‌شود.

ز حلق من آن خواهم که شکر سکر کند دگر همه به تو بخشیدم ای بک و میرم

آرزو دارم که این شیرینیِ مستی و وجد، از وجودِ من برخیزد و جاری شود؛ ای پروردگار و صاحبِ من، سایرِ دلبستگی‌های دنیا را به خودت واگذار کرده و بخشیده‌ام.

نکته ادبی: بک و میر خطاب به محبوبِ ازلی و ابدی است. شکر سکر کردن کنایه از تبدیلِ هستیِ خود به جوهره‌ی عشق است.

روم سری بنهم کان سری است باده جان که خفته به سر پراحتیال و تزویرم

به مکانی می‌روم و سر بر آن می‌نهم که سرچشمه‌ی «شرابِ جان» (معرفتِ الهی) است؛ مکانی که به دور از دام‌های فریبنده‌ی دنیوی و دورویی‌های همراه با احتیاطِ عاقلانه است.

نکته ادبی: احتیاط و تزویر در این بیت، نشان‌دهنده‌یِ محافظه‌کاری‌های عقل‌گرایانه است که مانعِ رسیدن به مقامِ تسلیم و رضا می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شهد و چون شیر

تشبیه حالتِ خلوت‌نشینی به شیرینیِ شهد و شیر برای نشان دادنِ لذت‌بخش بودنِ تنهایی.

تمثیل چو آب و روغن

تمثیلِ نایافتنی بودنِ هم‌سانی میانِ عارفِ مست و مردمِ عادی که با عقلِ جزوی می‌اندیشند.

استعاره باده جان

استعاره از معرفتِ الهی و عشقِ پاک که جان را مست و بی‌خود می‌کند.

تضاد احتیاط و تزویر در برابر باده جان

تقابل میانِ عقلِ محتاط و محافظه‌کار با شورِ مستیِ عارفانه.