دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۶

مولوی
به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح به گرد ساقی خود طالب مدد گردم
به گرد لقمه معدود خلق گردانند به گرد خالق و بر نقد بی عدد گردم
قوام عالم محدود چون ز بی حدی است مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم
کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد روا نداشت که من بسته لحد گردم
لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم
اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار روا بود که دو سه روز بر نمد گردم
اگر گلی بده ام زین بهار باغ شوم وگر یکی بده ام زین وصال صد گردم
میان صورت ها این حسد بود ناچار ولی چو آینه گشتم بر حسد گردم
من از طویله این حرف می روم به چرا ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از حرکتِ متعالیِ روحِ انسان در جستجوی حقیقتِ مطلق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، نشان می‌دهد که اشتغال به امور دنیوی و محدودیت‌های مادی، آدمی را در بندِ «خویشتن» و «غصه‌ها» گرفتار می‌کند، در حالی که رهایی حقیقی در گروِ چرخیدن به دورِ کانونِ هستی و فراروی از مرزهای جسمانی است. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی رهایی‌بخش و سرشار از شورِ عرفانی است که در آن، وابستگی‌های حقیرِ انسانی جای خود را به پیوند با نامتناهی می‌دهد.

محتوای اصلی این اشعار نفیِ تنگ‌نظری‌ها و قید و بندهایِ دنیایی است. شاعر با تمثیلِ «لحد» (قبر) و «وتد» (میخِ طویله)، محدودیت‌هایِ فیزیکی و ذهنی را نقد کرده و تأکید می‌کند که جانِ انسان، که حتی در آسمان‌ها نیز نمی‌گنجد، نباید به این امورِ فانی و ناچیز گره بخورد. پیامِ نهایی، دعوت به بازگشت به اصلِ خویش و یافتنِ ثروتِ معنوی در آستانِ حضرتِ دوست است، جایی که فردیتِ محدود در دریایِ بی‌کرانِ حقیقت ذوب می‌شود.

معنای روان

به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم

اگر به گردِ تو نچرخم، ناچار تنها به دورِ خود و درگیرِ غم‌ها و بدبختی‌های خویش می‌گردم.

نکته ادبی: واژه «گردیدن» در اینجا دو معنای متفاوت دارد: یکی به معنای چرخیدنِ فیزیکی (طواف) و دیگری به معنای گشتن (شدن/تبدیل شدن) که ایهامِ زیبایی در آن نهفته است.

چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح به گرد ساقی خود طالب مدد گردم

همچون کسی که نیم‌مست از خواب بیدار می‌شود، در سحرگاهان به دنبال مدد از ساقیِ حقیقی (مرشد یا خداوند) هستم.

نکته ادبی: «صبوح» در اصطلاح عرفانی، شرابِ سحرگاهی و در اینجا استعاره از فیضِ الهی است که در زمانِ خلوتِ عارفانه به سالک می‌رسد.

به گرد لقمه معدود خلق گردانند به گرد خالق و بر نقد بی عدد گردم

مردمان به گردِ روزی و نانِ اندکِ دنیوی می‌چرخند، اما من به دورِ خالقِ هستی و ثروتِ بی‌کرانِ معنوی می‌گردم.

نکته ادبی: تضاد میان «لقمه معدود» (روزیِ ناچیز) و «نقد بی عدد» (سرمایهٔ نامتناهیِ عرفانی) کانونِ معنایی بیت است.

قوام عالم محدود چون ز بی حدی است مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم

از آنجا که هستی و قوامِ این عالمِ محدود از آن بی‌نهایت سرچشمه می‌گیرد، اگر من هم از مرزهای محدودیتِ عرفی خارج شدم، مرا سرزنش نکن.

نکته ادبی: «بی‌حد» به ذاتِ خداوند اشاره دارد که اساسِ وجودِ مخلوقاتِ محدود است.

کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد روا نداشت که من بسته لحد گردم

خداوندی که سینه‌ی انسان را به باغی از معرفت تبدیل کرده است، هرگز نمی‌پسندد که من در تنگنایِ گور و مزار محصور بمانم.

نکته ادبی: «لحد سینه» کنایه از قلبی است که با نورِ الهی زنده و روشن شده است.

لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم

قبر و مزار چیست؟ جانِ انسان حتی در آسمان‌ها نیز نمی‌گنجد؛ پس من از قیدِ حواسِ پنج‌گانه و جهاتِ شش‌گانه می‌گذرم و به سوی یگانگیِ خداوند می‌روم.

نکته ادبی: «پنج و شش» استعاره از جهانِ مادی و حسی است که در عرفان، حجابِ سالک محسوب می‌شود.

اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار روا بود که دو سه روز بر نمد گردم

هرچند به خاطرِ پاکیِ درونم، مانند آینه‌ای شفاف هستم، اما از ترسِ آلوده شدن به غبارِ دنیا، نشستن روی نمدِ ساده (ساده‌زیستی و تواضع) برایم رواست.

نکته ادبی: «نمد» نمادِ فقرِ اختیاری و دوری از تجملاتِ دنیاست که آینه را کدر می‌کند.

اگر گلی بده ام زین بهار باغ شوم وگر یکی بده ام زین وصال صد گردم

اگر از بهارِ معرفت، گلی به من برسد، خودم گلستان می‌شوم و اگر ذره‌ای از وصالِ او نصیبم شود، صد برابر می‌شوم.

نکته ادبی: اغراق در کمالِ تأثیرِ معنویت بر جانِ انسان، که از یک واحد به صد واحد می‌رسد.

میان صورت ها این حسد بود ناچار ولی چو آینه گشتم بر حسد گردم

در میانِ صورت‌ها و ظاهرِ اشیاء، حسادت ناگزیر است، اما من که چون آینه شده‌ام، از حسد عبور می‌کنم و فراتر از آن هستم.

نکته ادبی: آینه چون بازتاب‌دهندهٔ حق است، رنگ نمی‌پذیرد و از احساساتِ نفسانی مانند حسد مبراست.

من از طویله این حرف می روم به چرا ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم

من از اصطبلِ کلمات و بندهای فکری به سوی چراگاهِ حقیقت می‌روم؛ من حیوانی بسته به طناب و میخ (وتد) نیستم که محدود بمانم.

نکته ادبی: «وتد» به معنای میخِ چادر یا میخِ طویله است که کنایه از تعلقاتِ سخت و پابندکنندهٔ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام به گرد... گردم

گردیدن در معنای چرخیدن به دورِ چیزی و گردیدن در معنایِ شدن و تبدیل‌شدن به چیزی که در کل شعر تکرار شده است.

کنایه لحد سینه

اشاره به قلبِ مؤمن که با معرفتِ الهی به جایگاهی وسیع و باغ‌گونه بدل شده است.

مراعات نظیر طویله، ستور، وتد

تداعیِ فضایِ بسته‌بندیِ حیوانات در برابرِ فضایِ بازِ چراگاه (استعاره از رهاییِ عقل و جان).

استعاره پنج و شش

اشاره به جهانِ مادی که مرکب از حواسِ پنج‌گانه و جهاتِ شش‌گانه (بالا، پایین، راست، چپ، جلو، عقب) است.