دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۲

مولوی
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام اشارتی که بکردی به سر به جای سلام
به حق آنک گشادی کمر که می نروم که شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام
به حق آنک نداند دل خیال اندیش مثال های خیال مرا به وقت پیام
به حق آنک به فراش گفته ای که بروب ز چند گنده بغل خانه را برای کرام
به حق آنک گزیدی دو لب که جام بگیر بنوش جام رها کن حدیث پخته و خام
به حق آنک تو را دیدم و قلم افتاد ز دست عشق نویسم به پیش تو ناکام
به حق آنک گمان های بد فرستی تو به هدهدی که بخواهی که جان ببر زین دام
به حق حلقه رندان که باده می نوشند به پیش خلق هویدا میان روز صیام
هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست از آنک شیشه گر عشق ساخته ست آن جام
به ماه روزه جهودانه می مخور تو به شب بیا به بزم محمد مدام نوش مدام
میان گفت بدم من که سست خندیدی که ای سلیم دل آخر کشیده دار لگام
بگفتمش چو دهان مرا نمی دوزی بدوز گوش کسی را که نیست یار تمام
به حق آنک حلال است خون من بر تو که بر عدو سخنم را حرام دار حرام
خیال من ز ملاقات شمس تبریزی هزار صورت بیند عجب پی اعلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از شورانگیزترین سروده‌های عارفانه در مکتب عشق است که با بیانی استوار و سوگندگونه (به حقِ...)، پیوند عمیق و ناگسستنی میان سالک و محبوب ازلی (شمس تبریزی) را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعه، با عبور از ظاهرِ خشک و شرعیاتِ رسمی، به حقیقتی اشاره دارد که تنها در ضیافتِ روحانیِ عاشقانِ حقیقی (رندان) قابل درک است.

فضای حاکم بر این سروده، فضایِ 'مستیِ معرفت' است؛ جایی که عقلِ جزئی‌نگر و حسابگر در برابرِ شکوهِ حضورِ پیر و مرشد، از کار می‌افتد. شاعر با تمسک به استعاره‌هایی چون 'جام'، 'شیشه'، 'روزه' و 'رندان'، می‌کوشد تفاوت میانِ عبادتِ ظاهری و بندگیِ قلبی را تبیین کند و نشان دهد که در ساحتِ عشق، قلم و زبان از بیانِ حقیقتِ آن باز می‌مانند.

معنای روان

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

سوگند به آن لحظه‌ای که مرا از گوشه‌ی بام صدا زدی و با اشاره‌ی سر، به جای سلام کردن، با من سخن گفتی.

نکته ادبی: اشاره به لحظه وصال و توجه خاص محبوب که فراتر از کلام رسمی است.

به حق آنک گشادی کمر که می نروم که شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام

سوگند به آن لحظه‌ای که کمرِ خود را گشودی تا راه بروی؛ کمرِ باریک تو چنان زیبا بود که ماه در برابرِ آن، چون منِ ناچیزی غلام شد.

نکته ادبی: کمر گشودن کنایه از تدارک برای رفتن و خرامیدن است. قمر استعاره از زیبایی درخشان.

به حق آنک نداند دل خیال اندیش مثال های خیال مرا به وقت پیام

سوگند به آن حقیقتی که ذهنِ خیال‌باف و اندیشمند نمی‌تواند مثال‌ها و رمزهایِ خیالیِ مرا در زمانِ دریافتِ پیامِ تو درک کند.

نکته ادبی: تأکید بر عجز عقل در برابر مکاشفات قلبی.

به حق آنک به فراش گفته ای که بروب ز چند گنده بغل خانه را برای کرام

سوگند به آن لحظه‌ای که به خدمتکار گفتی تا خانه را از حضور افراد ناپاک و فرومایه پاکسازی کند تا فضا برای حضور کریمان و بزرگان مهیا شود.

نکته ادبی: گنده‌بغل کنایه از افراد ناپاک‌دامن و آلوده به رذایل اخلاقی است.

به حق آنک گزیدی دو لب که جام بگیر بنوش جام رها کن حدیث پخته و خام

سوگند به آن لبانی که برگزیدی؛ جامِ عشق را از آن بگیر و بنوش و سخنان بیهوده و خام و پخته را رها کن.

نکته ادبی: پخته و خام کنایه از استدلال‌های عقلی و ظاهری است که در برابر شراب عشق ارزش ندارد.

به حق آنک تو را دیدم و قلم افتاد ز دست عشق نویسم به پیش تو ناکام

سوگند به لحظه‌ای که تو را دیدم و قلم از دستم افتاد؛ اکنون که در برابر تو هستم، از شدت عشق، دیگر نمی‌توانم بنویسم و ناکام مانده‌ام.

نکته ادبی: عجز در برابر حضور پیر؛ وقتی حضور حاصل شود، واسطه‌ها (قلم) بیهوده می‌شوند.

به حق آنک گمان های بد فرستی تو به هدهدی که بخواهی که جان ببر زین دام

سوگند به آن که تو گمان‌های باطل را برای هد هد (پرنده پیام‌رسان) می‌فرستی تا جانِ خود را از این قفس (دنیا) نجات دهد.

نکته ادبی: اشاره به هدهد به عنوان نمادِ خرد و پیام‌رسانِ راهِ سلیمان که جان را به رهایی دعوت می‌کند.

به حق حلقه رندان که باده می نوشند به پیش خلق هویدا میان روز صیام

سوگند به حلقه‌ی رندانِ وارسته‌ای که در روز روشنِ ماه رمضان، آشکارا باده می‌نوشند (و این کنایه از مستی معنوی است).

نکته ادبی: رندان در ادبیات عرفانی به معنای عارفانِ بی‌قید و بند به ظواهر اما متعهد به باطن است.

هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست از آنک شیشه گر عشق ساخته ست آن جام

آن‌ها هزار شیشه (جام) شکستند اما روزه‌شان باطل نشد؛ زیرا شیشه‌گرِ عشق، آن جام‌ها را ساخته است (یعنی مستی آن‌ها الهی است).

نکته ادبی: این بیت نشان می‌دهد که شرابِ آن‌ها، شرابِ معرفت است که روزه را نه تنها باطل نمی‌کند، بلکه تقویت می‌کند.

به ماه روزه جهودانه می مخور تو به شب بیا به بزم محمد مدام نوش مدام

در ماه روزه، مثل جهودان پنهانی و با حیلت چیزی نخور؛ بلکه آشکارا به بزمِ محمدی (حقیقت دین) بیا و مدام بنوش.

نکته ادبی: نقدِ زهدِ ریایی و دعوت به صداقت در سلوک.

میان گفت بدم من که سست خندیدی که ای سلیم دل آخر کشیده دار لگام

در میانِ سخن گفتن بودم که تو به ملایمت خندیدی و گفتی: ای ساده‌دل، آخر دهانت را ببند و جلوی زیاده‌گویی‌ات را بگیر.

نکته ادبی: سلیم‌دل به معنای ساده‌دل و بی‌آلایش است.

بگفتمش چو دهان مرا نمی دوزی بدوز گوش کسی را که نیست یار تمام

به او گفتم: حال که دهانِ مرا (با بوسه‌ای) نمی‌دوزی، پس گوشِ کسی را بدوز که یارِ حقیقی نیست و این اسرار را نمی‌فهمد.

نکته ادبی: استعاره از بستن دهان با بوسه و دور کردن نامحرمان از شنیدن اسرار.

به حق آنک حلال است خون من بر تو که بر عدو سخنم را حرام دار حرام

سوگند به آن که ریختنِ خونِ من بر تو حلال است؛ اما خواهش می‌کنم که سخنِ مرا بر دشمنانِ راهِ ما حرام بدار.

نکته ادبی: تضاد میان تسلیم در برابر محبوب (خون) و محافظت از اسرار (حرام).

خیال من ز ملاقات شمس تبریزی هزار صورت بیند عجب پی اعلام

خیالِ من به واسطه‌ی دیدار با شمس تبریزی، هزار صورتِ شگفت‌انگیز می‌بیند تا خبر از حقایق بدهد.

نکته ادبی: شمس تبریزی به عنوان آینه‌ی تمام‌نمای حق و کاتالیزورِ مکاشفات.

آرایه‌های ادبی

تکرار و سوگند به حق آنک

استفاده مکرر از سوگند در ابتدای ابیات که بر جدیت و استیصال عارفانه شاعر تأکید دارد.

تناقض (پارادوکس) باده نوشیدن در روزه

اشاره به مستی معنوی که در باطنِ روزه‌دارانِ حقیقی وجود دارد و با ظاهرِ شریعت در تضاد نیست.

استعاره شیشه‌گر عشق

خداوند یا مرشد که سازنده‌یِ جانِ عاشقان (جام) است.

کنایه دوختن گوش/دهان

کنایه از سکوت کردن و اسرارِ عشق را از نامحرمان پنهان داشتن.