دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۱

مولوی
اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم وگر سگان تو را فرش سیم خام کنیم
وگر همای تو را هر سحر که می آید ز جان و دیده و دل حلقه های دام کنیم
وگر هزار دل پاک را به هر سر راه به دست نامه پرخون به تو پیام کنیم
وگر چو نقره و زر پاک و خالص از پی تو میان آتش تو منزل و مقام کنیم
به ذات پاک منزه که بعد این همه کار به هر طرف نگرانیم تا کدام کنیم
قرار عاقبت کار هم بر این افتاد که خویش را همه حیران و خیره نام کنیم
و آنگهی که رسد باده های حیرانان ز شیشه خانه دل صد هزار جام کنیم
چو سیمبر به صفا تنگمان به بر گیرد فلک که کره تند است ماش رام کنیم
چو مغز روح از آن باده ها به جوش آید چهار حد جهان را به تک دو گام کنیم
ز شمس تبریز انگشتری چو بستانیم هزار خسرو تمغاج را غلام کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر اوجِ ارادت و تسلیم عاشق در برابر معشوق است. شاعر تمامیِ ابزارهای مادی و معنوی خود را به کار می‌گیرد تا مگر نظرِ محبوب را جلب کند، اما در نهایت در می‌یابد که این تلاش‌های ظاهری، راه به جایی نمی‌برد.

پیام نهاییِ متن، رسیدن به مقام «حیرت» است؛ جایی که عقل جزئی از کار می‌افتد و عاشق، خود را در دریای عشق غرق می‌کند. با رسیدن به این مقام، بندهای تعلق از پای روح گسسته شده و عاشق به قدرتی درونی دست می‌یابد که می‌تواند بر جهان و مافیها مسلط شود و به جایگاهی متعالی برسد.

معنای روان

اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم وگر سگان تو را فرش سیم خام کنیم

اگر تمام زمین و آسمان را با سلام و درود برای تو پر کنیم و اگر برای احترام به سگ‌های درگاه تو، مسیر عبورشان را با نقره خالص فرش کنیم (نهایت فروتنی نشان دهیم)؛

نکته ادبی: «سیم خام» در اینجا کنایه از مال دنیا و دارایی است که در برابر معشوق بی‌ارزش شمرده می‌شود.

وگر همای تو را هر سحر که می آید ز جان و دیده و دل حلقه های دام کنیم

و اگر برای شکارِ همایِ اقبال تو، در هر سحری که می‌آید، از جان و دل خود تله‌ای بسازیم؛

نکته ادبی: «هما» پرنده‌ای اساطیری و نماد سعادت است و در اینجا استعاره از فیض الهی است.

وگر هزار دل پاک را به هر سر راه به دست نامه پرخون به تو پیام کنیم

و اگر هزاران دلِ خالص و پاک را به عنوان نامه و پیام‌رسان در هر راهی برای تو بفرستیم؛

نکته ادبی: اشاره به فدا کردنِ عواطف و احساسات در راه وصول به محبوب.

وگر چو نقره و زر پاک و خالص از پی تو میان آتش تو منزل و مقام کنیم

و اگر مانند طلا و نقره، خود را در آتشِ عشقِ تو پاک و خالص کنیم و میانِ این آتش (سختی‌های راه) خانه و جایگاه بسازیم؛

نکته ادبی: «آتش» نمادِ بلا و آزمایش‌های عرفانی است که عاشق را از ناخالصی‌ها می‌رهاند.

به ذات پاک منزه که بعد این همه کار به هر طرف نگرانیم تا کدام کنیم

سوگند به آن ذاتِ پاک و بی‌عیب (خداوند) که بعد از انجام تمام این کارها، هنوز هم در حیرتیم که چه باید کرد و به کدام سو نگران و منتظریم؟

نکته ادبی: بیانگرِ استیصالِ عاشق در برابر بزرگیِ معشوق که هیچ عبادتی را کافی نمی‌داند.

قرار عاقبت کار هم بر این افتاد که خویش را همه حیران و خیره نام کنیم

سرانجامِ کار ما به اینجا ختم شد که تصمیم گرفتیم خود را «حیران و سرگشته» بنامیم و از ادعای دانایی دست بکشیم.

نکته ادبی: «حیرت» در عرفان، بالاترین مقامِ معرفت است که پس از نفیِ عقل به دست می‌آید.

و آنگهی که رسد باده های حیرانان ز شیشه خانه دل صد هزار جام کنیم

و در آن زمانی که شرابِ معرفت برای حیران‌شدگان می‌رسد، ما از ظرفِ دلِ خویش هزاران جامِ پُر از این باده را می‌نوشیم.

نکته ادبی: «باده» نمادِ عشقِ الهی و «شیشه خانه دل» مرکز دریافت شهود قلبی است.

چو سیمبر به صفا تنگمان به بر گیرد فلک که کره تند است ماش رام کنیم

هنگامی که آن یارِ سیمین‌بدن با صفایِ باطن ما را در آغوش گیرد، ما می‌توانیم فلکِ سرکش و تندخو را رام و آرام کنیم.

نکته ادبی: «سیمبر» استعاره از معشوقی است که دارای تجلیات نورانی است.

چو مغز روح از آن باده ها به جوش آید چهار حد جهان را به تک دو گام کنیم

زمانی که جان و روحِ ما از آن شرابِ عشق به جوش می‌آید، می‌توانیم تمامِ چهار گوشه جهان را تنها با دو گام طی کنیم.

نکته ادبی: نمادِ طی‌الارض و قدرتِ ماورایی که برای عارفِ واصل ممکن است.

ز شمس تبریز انگشتری چو بستانیم هزار خسرو تمغاج را غلام کنیم

زمانی که از «شمس تبریز» انگشتری (نشانه ولایت و بزرگی) بگیریم، تمام پادشاهانِ بزرگ جهان را به خدمتِ خود درمی‌آوریم.

نکته ادبی: «خسرو تمغاج» اشاره به سلاطینِ بزرگ دارد و این بیت بیانگر غلبه‌یِ معنوی بر قدرت‌های مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیم خام / نقره و زر

اشاره به دارایی‌های مادی و نفسانی که عاشق برای فدایی کردن در راه معشوق به کار می‌برد.

نماد آتش

تمثیلِ رنج‌ها و سختی‌های مسیرِ سلوک که موجبِ تصفیه و پالایشِ جانِ عاشق می‌شود.

پارادوکس حیران و خیره

بیانِ یک حالتِ روانی که در آن عقلِ جزئی از کار می‌افتد و عاشق در برابر عظمتِ محبوب، مبهوت می‌ماند.

اغراق (مبالغه) چهار حد جهان را به تک دو گام کنیم

تصویرسازی برای نشان دادنِ قدرتِ روحیِ عارف که محدودیت‌های زمان و مکان را در می‌نوردد.