دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۲۵

مولوی
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ندای بیدارباشی است از سوی خداوند (معشوق ازلی) به جانِ آدمی (عاشق سرگشته) تا او را از فریب‌های دنیای مادی برهاند و به سرچشمه وجود بازگرداند. شاعر در این قطعه به زیبایی تصویر می‌کند که هرچه آدمی در مسیر گمراهی و ظواهر دنیوی پیش برود، باز هم به دلیل پیوندِ ناگسستنی‌اش با حقیقت مطلق، سرانجام گریزی جز بازگشت به آن کانون هستی ندارد.

این اثر بر پیوندِ میانِ آفریدگار و آفریده تأکید می‌ورزد و آدمی را هشدار می‌دهد که در جست‌وجویِ خوشبختی در غیرِ خدا، راه را به خطا می‌رود. تعابیر استعاری مانند ماهی و دریا، یا آتش و سرما، بیانگرِ این حقیقت است که تمامِ نیازهایِ وجودیِ انسان، از قدرتِ حرکت تا گرمایِ عشق، تنها در سایه ارتباط با حق تعالی معنا و جریان می‌یابد.

معنای روان

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم

آیا به تو نگفتم که به جایی که من حضور ندارم پا مگذار؟ بدان که در این جهانِ گذرا و فریبنده که همچون سراب است، تنها من سرچشمه‌بخشندگی و حیاتِ حقیقی هستم.

نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که در آن مکان حضور و انس دارد.

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم

اگر حتی صد هزار سال هم از سر خشم و غفلت از من دوری کنی، سرانجام روزی به سوی من بازخواهی گشت، چرا که من مقصدِ نهایی و پایانِ مسیرِ تو هستم.

نکته ادبی: منتهات: اشاره به غایت و هدف نهایی و بازگشت همگان به سوی حق.

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم

مگر به تو نگفتم که به ظواهر رنگارنگ و فریبنده جهان دل خوش مکن؟ چرا که آن کسی که این پرده‌های رضایت و خشنودی را برای تو می‌آراید و صورت‌گری می‌کند، من هستم.

نکته ادبی: نقش‌بند: کنایه از خالق و آفریننده‌ای که صورت‌ها و زیبایی‌های عالم را طراحی می‌کند.

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم

مگر نگفتم که من همان دریایِ بی‌کرانم و تو تنها ماهیِ کوچکی در این پهنه‌ای؟ پس به سوی خشکی که جایگاهِ مرگِ ماهی است مرو، چرا که دریایِ پاک و گوارای تو، منم.

نکته ادبی: تضاد میان بحر و خشک در اینجا تمثیلی از عالم ملکوت و عالم ناسوت است.

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پر و پات منم

مگر هشدار ندادم که چون پرندگانِ غافل به سوی دامِ بلا مرو؟ به سوی من بیا که نه تنها قدرتِ پرواز، بلکه اصلِ وجودیِ تو و پایِ استواریِ تو، من هستم.

نکته ادبی: دام در اینجا نماد تعلقات دنیوی است که مانع آزادی روح می‌شود.

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم

مگر نگفتم که راهزنانِ ایمان تو را سرد و ناامید می‌کنند؟ به سوی من بازگرد که آتشِ عشق و گرمایِ اشتیاق و هوایِ نفسِ تو، تنها از جانبِ من است.

نکته ادبی: هوا در اینجا هم به معنای اشتیاق و هم به معنای نفسانیت (در تقابل با نور الهی) می‌تواند باشد.

نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم

مگر هشدار ندادم که دیگران صفاتِ ناپسند و زشت به تو نسبت می‌دهند تا فراموش کنی که من سرچشمه‌یِ تمامِ صفاتِ نیکو و کمالات هستم؟

نکته ادبی: اشاره به فرافکنیِ صفات منفی توسط محیط پیرامون که موجب نسیانِ خودِ حقیقی انسان می‌شود.

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی جهات منم

مگر به تو نگفتم که از چرایی و چگونگیِ کارهایِ آفریدگار نپرس؟ بدان که من آفریدگارِ بی‌جهت و بی‌نهایتی هستم که نظامِ هستی را بر اساسِ حکمتِ خود سامان می‌بخشم.

نکته ادبی: بی‌جهات: صفتی برای خداوند که فراتر از ابعاد مکان و زمان است.

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

اگر جانت به نورِ حقیقت روشن است، بدان که راهِ رسیدن به خانه‌یِ اصلی کجاست؛ و اگر در خود صفتِ الهی می‌بینی، بدان که پرورش‌دهنده و صاحب‌اختیارِ تو منم.

نکته ادبی: کدخدا: در متون کهن به معنای صاحب‌خانه و سرپرست و مدیر امور است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سراب فنا

اشاره به دنیای مادی که فریبنده، ناپایدار و بی‌حقیقت است.

تمثیل بحر و ماهی

تشبیه جانِ انسان به ماهی که خارج از محیطِ دریایِ الهی، محکوم به مرگ و نیستی است.

استفهام انکاری نگفتمت

تکرارِ این پرسشِ سرزنش‌آمیز در آغاز اکثر ابیات، برای تأکید بر پیش‌آگاهیِ خداوند و نادیده گرفتنِ آن توسط انسان.

کنایه راه زدن

کنایه از منحرف کردن و گمراه کردنِ سالک از مسیرِ حقیقت توسط وسوسه‌ها.