دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۲

مولوی
ما در جهان موافقت کس نمی کنیم ما خانه زیر گنبد اطلس نمی کنیم
مخمور و مست و تشنه و بسیارخواره ایم بس کرده اند جمله و ما بس نمی کنیم
این موج رحمت است و عدو چون کف و خس است ما ترک موج دل پی هر خس نمی کنیم
ما قصر و چارطاق بر این عرصه فنا چون عاد و چون ثمود مقرنس نمی کنیم
جز صدر قصر عشق در آن ساحت خلود چون نوح و چون خلیل مسس نمی کنیم
ما را مطار زان سوی قاف است در شکار ما قصد صید مرده چو کرکس نمی کنیم
دیو سیاه غرچه فریب پلید را بر جای حور پاک معرس نمی کنیم
ما آن نهاله را که بر و میوه اش جفاست در تیره خاک حرص مغرس نمی کنیم
از لذتی که هست نظر را ز قدس او ما خود نظر به جان مقدس نمی کنیم
خاموش نظم و قافیه را ما از این سپس از رشک غیر جنس مجنس نمی کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، بیانی است از قطعِ تعلق از جهانِ فانی و تمرکز بر عالمِ باقی. شاعر با بهره‌گیری از استعارات و تمثیلات، نشان می‌دهد که سالکِ طریقِ حق، در پیِ سرابِ لذت‌های دنیوی نیست و ارزش‌های این جهان را در برابرِ دریای رحمتِ الهی، ناچیز و گذرا می‌شمارد.

درونمایه‌ی اصلی، دعوت به زهد، بلندهمتی و نگاه به جایگاهِ حقیقیِ انسان در هستی است. نویسنده با نفیِ دلبستگی به ساخته‌های بشری و لذاتِ نفسانی، روحِ بلندپروازِ خود را به پرنده‌ای تشبیه می‌کند که در شکارِ حقایقِ متعالی است و به پست‌مایگی‌های این جهان، که آن را چون لاشه‌ای مردار می‌داند، اعتنایی نمی‌کند.

معنای روان

ما در جهان موافقت کس نمی کنیم ما خانه زیر گنبد اطلس نمی کنیم

ما با معیارهای دنیوی و رایجِ مردم همراه نمی‌شویم و در این جهان که چون گنبدی نیلگون بر سرِ ما سایه افکنده است، به دنبالِ ساختنِ خانه‌ای دائمی نیستیم.

نکته ادبی: گنبد اطلس استعاره از آسمان است.

مخمور و مست و تشنه و بسیارخواره ایم بس کرده اند جمله و ما بس نمی کنیم

ما همچنان در طلبِ حق، تشنه و مستِ عشقیم؛ دیگران از دنیا سیر شده و دست کشیده‌اند، اما ما هیچ‌گاه از این جستجو سیر نمی‌شویم.

نکته ادبی: بسیارخواره کنایه از کسی است که حرصِ زیادی دارد یا به معنای کسی که طلبِ حقش بسیار است.

این موج رحمت است و عدو چون کف و خس است ما ترک موج دل پی هر خس نمی کنیم

این دنیا و حوادثش در برابرِ دریای رحمتِ الهی، مانندِ کف و خاشاکی ناچیزند؛ ما دریای بیکرانِ دل را به خاطرِ این ناپاکی‌ها رها نمی‌کنیم.

نکته ادبی: موجِ رحمت استعاره از فیضِ الهی است.

ما قصر و چارطاق بر این عرصه فنا چون عاد و چون ثمود مقرنس نمی کنیم

ما در این جهانِ گذرا و فناپذیر، مانندِ اقوامِ عاد و ثمود که با قصرهای باشکوه به دنبالِ جاودانگی بودند، بنایِ تجملی نمی‌سازیم.

نکته ادبی: اشاره به سرگذشتِ عبرت‌انگیز اقوامِ عاد و ثمود در قرآن دارد.

جز صدر قصر عشق در آن ساحت خلود چون نوح و چون خلیل مسس نمی کنیم

ما همچون پیامبران، نوح و ابراهیم، جز به جایگاهِ عالیِ عشق در عالمِ ابدی، به چیزِ دیگری دل نمی‌بندیم.

نکته ادبی: نوح و خلیل (ابراهیم) تلمیحی به پیامبران اولوالعزم است که مظهرِ زهد و توحیدند.

ما را مطار زان سوی قاف است در شکار ما قصد صید مرده چو کرکس نمی کنیم

پروازِ روحِ ما به سوی کوهِ قافِ حقیقت است؛ ما مانندِ کرکس‌ها به دنبالِ صیدِ مردار و لذاتِ دنیوی نیستیم.

نکته ادبی: قاف در ادبیات عرفانی نمادِ جایگاهِ سیمرغ و اوجِ حقیقت است.

دیو سیاه غرچه فریب پلید را بر جای حور پاک معرس نمی کنیم

ما این زشتی‌های دنیوی و فریب‌های اهریمنی را با زیباییِ پاکِ حقایقِ الهی عوض نمی‌کنیم.

نکته ادبی: معرس به معنای جایِ آرام گرفتن یا هم‌بستری است که در اینجا به معنایِ قرار دادنِ چیزی در جایِ دیگر است.

ما آن نهاله را که بر و میوه اش جفاست در تیره خاک حرص مغرس نمی کنیم

ما بذری که میوه‌اش جز ستم و رنج نیست (دلبستگی به دنیا)، در خاکِ تیره‌ی طمع نمی‌کاریم.

نکته ادبی: نهاله استعاره از نیت و عمل است که ریشه در حرص دارد.

از لذتی که هست نظر را ز قدس او ما خود نظر به جان مقدس نمی کنیم

چنان غرق در تماشای جمالِ الهی هستیم که حتی به جانِ خود، هرچند مقدس باشد، به چشمِ استقلال نگاه نمی‌کنیم و آن را در برابرِ او نمی‌بینیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا و محوِ سالک در ذاتِ حق دارد.

خاموش نظم و قافیه را ما از این سپس از رشک غیر جنس مجنس نمی کنیم

از این پس دیگر لب به سخن و نظم و قافیه نمی‌گشاییم، چرا که نمی‌خواهیم کلامِ خود را با کلامِ نااهلان هم‌جنس و هم‌تراز کنیم.

نکته ادبی: مجنس کردن در اینجا به معنایِ هم‌جنس‌سازی و شبیه کردنِ کلام است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عاد و ثمود، نوح و خلیل

اشاره به داستان‌های قرآنی برای تأکید بر فناپذیریِ ثروتِ دنیا و پایداریِ راهِ انبیا.

استعاره گنبد اطلس

استعاره از آسمان و جهانِ مادی.

کنایه صید مرده

کنایه از لذت‌های ناپایدار و پستِ دنیوی.

تمثیل موج رحمت و کف و خس

مقایسه‌ی رحمتِ الهی با دریا و امورِ دنیوی با کف و خاشاک روی آب.