دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۱

مولوی
بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم حاشا که چشم خویش از آن روی برکنیم
پروانه ای تو بهر تو بفروز سینه را تا خویش را ز عشق بر آن سینه برزنیم
بفزای خوف عشق نخواهیم ایمنی زیرا ز خوف عشق تو ما سخت ایمنیم
پروانه را ز شمع تو هر روز مژده ای است یعنی که مات شو که همی مات ضامنیم
شادیم آن زمان که تو دعوی کنی که من بی من شویم از خود و ز عشق صد منیم
تا باغ گلستان جمال تو دیده ایم چون سرو سربلند و زبانور چو سوسنیم
بر گلشن زمانه برو آتشی بزن زیرا ز عشق روی تو زان سوی گلشنیم
ای آنک سست دل شده ای در طریق عشق در ما گریز زود که ما برج آهنیم
از ذوق آتش شه تبریز شمس دین داریم آب رو و همه محض روغنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از شورانگیزترین سروده‌های عارفانه است که در آن شاعر از «خود» گذشتن و در «حق» حل شدن را با زبانی صریح بیان می‌کند. سراینده، مخاطب را به دوری از عافیت‌طلبی و استقبال از سوزِ عشق دعوت می‌کند؛ چرا که حقیقتِ وجود و اعتبارِ عاشق، تنها در گرویِ سوختن و محو شدن در برابرِ جمالِ مطلق است.

در این فضا، خوف از عشق خود نوعی ایمنی تلقی می‌شود، زیرا دوری از عشق، مرگِ جان است و سوختن در آن، زندگیِ جاودان. در واقع، شاعر به دنبالِ بازتعریفِ مفاهیمِ دنیوی است؛ او «مات شدن» را نه شکست، بلکه غایتِ پیروزی و «سوزاندنِ هستی» را نه نابودی، بلکه راهِ رسیدن به شکوهِ ابدی می‌داند.

معنای روان

بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم حاشا که چشم خویش از آن روی برکنیم

چشمانت را بگشا که ما از فروغِ آن چشمان، بینایی و حیات یافته‌ایم؛ هرگز چنین مباد که از آن رخسارِ زیبا روی برگردانیم.

نکته ادبی: حاشا: اداتِ نفی و انکار؛ در اینجا به معنای «محال است» یا «هرگز مباد» به کار رفته است.

پروانه ای تو بهر تو بفروز سینه را تا خویش را ز عشق بر آن سینه برزنیم

تو مانند پروانه‌ای هستی که باید درونت (سینه‌ات) را از آتشِ عشق مشتعل کنی تا بتوانیم از شدتِ اشتیاق، وجودِ خویش را در آن شعله‌ی عشق پرتاب کنیم.

نکته ادبی: بهر: مخففِ برای؛ در اینجا به معنای «به خاطر» یا «جهت» است.

بفزای خوف عشق نخواهیم ایمنی زیرا ز خوف عشق تو ما سخت ایمنیم

ترس و بیم از عشق را در وجودِ ما بیشتر کن، چرا که ما طالبِ امنیت و آسودگیِ دنیوی نیستیم؛ ما در همان ترسِ مقدس از عشقِ توست که به ایمنی و آرامشِ واقعی دست یافته‌ایم.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ خوف و ایمنی، پارادوکسِ عمیقی را خلق کرده که نشان‌دهنده‌ی امنیت در عینِ بی‌قراریِ عاشق است.

پروانه را ز شمع تو هر روز مژده ای است یعنی که مات شو که همی مات ضامنیم

پروانه از شمعِ وجودِ تو هر روز مژده‌ای می‌گیرد که: «نیستی و نابودی (مات‌شدن) را پذیرا باش»، زیرا در این ازخودگذشتگی و شکست‌خوردنِ در برابرِ عشق، ضمانتِ رستگاریِ ما نهفته است.

نکته ادبی: مات: اصطلاحی در شطرنج به معنای شکستِ نهایی؛ در اینجا به معنایِ فنایِ عارفانه در برابرِ حق است.

شادیم آن زمان که تو دعوی کنی که من بی من شویم از خود و ز عشق صد منیم

ما تنها زمانی شادمانیم که تو خود را ابراز کنی و بگویی که هستی؛ در آن هنگام من از «خودِ» محدودم بیرون می‌آیم و به صدها «منِ» عاشقِ تو تبدیل می‌شوم.

نکته ادبی: دعوی: در اینجا به معنای ادعایِ هستی و اثباتِ وجود است.

تا باغ گلستان جمال تو دیده ایم چون سرو سربلند و زبانور چو سوسنیم

از وقتی که باغِ زیباییِ تو را دیده‌ایم، مانند سرو بلندبالا و سرافراز شده‌ایم و مانند سوسن که زبان‌هایِ متعدد دارد، زبان‌گشوده و گویا گشته‌ایم.

نکته ادبی: سوسن: نمادِ زبان‌آوری و فصاحت است؛ زیرا گلبرگ‌هایش شبیه به زبانِ انسان است.

بر گلشن زمانه برو آتشی بزن زیرا ز عشق روی تو زان سوی گلشنیم

به باغِ روزگار و دنیایِ فانی آتش بزن و آن را ویران کن، چرا که ما با عشقِ تو از این جهانِ مادی گذر کرده و به ساحتِ بالاتری دست یافته‌ایم.

نکته ادبی: گلشنِ زمانه: استعاره از دنیایِ مادی و تعلقاتِ ظاهری است که باید در آتشِ عشق سوخت.

ای آنک سست دل شده ای در طریق عشق در ما گریز زود که ما برج آهنیم

ای کسی که در مسیرِ عشق دچارِ سستی و تردید شده‌ای، به ما پناه بیاور و به ما متصل شو، زیرا ما برایِ عاشقانِ ضعیف، دژی مستحکم و نفوذناپذیر از آهن هستیم.

نکته ادبی: برجِ آهن: استعاره از استقامت و پایداریِ راسخِ عارفانِ کامل است.

از ذوق آتش شه تبریز شمس دین داریم آب رو و همه محض روغنیم

ما به واسطه‌ی چشیدنِ طعمِ آتشِ عشقِ شمسِ تبریزی، به آبرو و اعتباری حقیقی رسیده‌ایم؛ چنان‌که روغن در میانِ آتش، نه تنها نمی‌سوزد بلکه شعله‌ورتر می‌شود و آبرویِ ما از این سوختن است.

نکته ادبی: آبِ رو: کنایه از آبرو و اعتبار؛ در اینجا با «روغن» در تضادِ ظاهری و در عین حال پیوندِ معنایی برایِ شعله‌وری قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه و شمع

پروانه نمادِ عاشقِ بی‌قرار و شمع نمادِ محبوبِ آتشین است که عاشق در آن فانی می‌شود.

پارادوکس ز خوفِ عشق تو ما سخت ایمنیم

جمعِ دو مفهومِ متضادِ خوف و ایمنی برای تبیینِ آرامشِ حاصل از التهابِ عاشقانه.

تشبیه سرو سربلند و زبانور چو سوسن

تشبیه به سرو برای نشان دادنِ عزت و به سوسن برای نشان دادنِ فصاحت و گویایی.

تلمیح شمس دین

اشاره به شمسِ تبریزی، پیر و مرادِ معنویِ مولانا که منبعِ الهام و آتشِ عشقِ اوست.