دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰

مولوی
عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم نامم بها نهادند گر چه که بی بهایم
زان لقمه کس نخورده ست یک ذره زان نبرده ست بنگر به عزت من کان را همی بخایم
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
جبریل پرده دار است مردان درون پرده در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر احمد گهر به دریا اینک همی نمایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حالتی عرفانی و متعالی از سوی گوینده‌ای است که خود را در پیوند با انوار الهی و حقایق هستی می‌بیند. شاعر در فضایی آکنده از شور و شعور، از مقامِ یگانگی و جایگاهِ ویژه خود در عالمِ معنا سخن می‌گوید که فراتر از ادراک عامه و ترازِ پیامبران پیشین قرار دارد.

درونمایه اصلی اثر، توصیفِ سفرِ روح از عالمِ ماده به عالمِ نور و رسیدن به مقامِ تنهایی یا همان تجلیِ حقیقتِ مطلق است. گوینده با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون اقیانوسِ عشق، صدف و گوهر، خود را به عنوانِ مرکزِ دایره‌یِ وجود و تجلیِ کاملِ کلامِ حق معرفی می‌کند که در عینِ بی‌نیازی، تمامِ جهان را در وجودِ خود مستتر دارد.

معنای روان

عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم نامم بها نهادند گر چه که بی بهایم

نور وجود من عالم را فرا گرفته است؛ به چشمان من بنگر تا این حقیقت را دریابی. با وجود اینکه مرا «بها» نامیده‌اند، در حقیقتِ وجودی خویش، خود را ناچیز و بی‌مقدار می‌بینم.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های «م» و «ن» در مصرع اول برای ایجاد موسیقی درونی و تأکید بر حضور نور است. تضاد میان «بها» و «بی‌بها» برای نشان دادن تواضع در عین بزرگی است.

زان لقمه کس نخورده ست یک ذره زان نبرده ست بنگر به عزت من کان را همی بخایم

از آن حقیقتِ ناب یا لقمه‌یِ حکمت، کسی بهره‌ای نبرده و ذره‌ای از آن نچشیده است؛ به وقار و عزت من بنگر که چگونه با اطمینان، از آن بهره می‌برم.

نکته ادبی: فعل «بخایم» به معنای جویدن و کنایه از تصرف کردن و بهره‌مند شدن کامل از یک حقیقت است.

گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم

اگرچه آسمان‌ها و عرش الهی از نگاه مردمِ عادی بسیار دور و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسند، من در هر لحظه، چه در خواب و چه در بیداری، آزادانه و سرمست در آن عوالم سیر می‌کنم.

نکته ادبی: استفاده از «مستانه» تلمیحی به اصطلاح عرفانیِ «سکر» یا بیخودی است که در آن سالک از قیود مادی رها می‌شود.

آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم

آن مقامِ قدسی، سرزمینِ نور و جایگاهِ حوریان و قصر‌های بهشتی است؛ آنجا محلِ شادی و بزمِ روحانی است و به همین دلیل، دیگر میلی ندارم که به عالمِ مادی و خویشتنِ خود بازگردم.

نکته ادبی: «قصور» جمع قصر است و در اینجا نماد مقامات رفیع معنوی است. «نیایم» اشاره به عدم بازگشت از عالم معنا به عالم صورت است.

جبریل پرده دار است مردان درون پرده در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم

جبرئیل پرده‌دارِ آن حریمِ مقدس است و مردانِ الهی در آنجا ساکن‌اند؛ من در حلقه‌یِ آنان همچون نگینِ انگشتری هستم که هرگاه وارد می‌شوم، در مرکزِ توجه و قرار دارم.

نکته ادبی: «پرده‌دار» استعاره از فرشته مقرب و «نگین» استعاره از فردی ممتاز و مرکزیت‌بخش است.

عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم

عیسی در کنار موسی و یونس در کنار یوسف جایگاه دارند و با هم در ارتباط‌اند؛ اما احمد (اشاره به مقامِ نبوت یا انسان کامل) به تنهایی نشسته است؛ این یعنی من در جایگاهی یگانه و فراتر از دیگران قرار دارم.

نکته ادبی: ذکر نام پیامبران برای ایجاد تضاد و برتری‌جوییِ عرفانی است. «احمد» در اینجا نمادِ حقیقتِ محمدیه یا انسان کامل است.

عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر احمد گهر به دریا اینک همی نمایم

عشق، اقیانوسی از معناست که هر روحی در آن همچون ماهی شناور است؛ من آن گوهری هستم که در این دریای عشق پنهان بوده و اکنون آن را به نمایش می‌گذارم.

نکته ادبی: استعاره از عشق به بحر و روح به ماهی و خود به گوهر، از رایج‌ترین و زیباترین تصاویر عرفانی کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بها و بی‌بها

تقابل میان نامی که دیگران به او داده‌اند و تواضع درونی گوینده.

تلمیح عیسی، موسی، یونس، یوسف، احمد، جبریل

اشاره به شخصیت‌های مقدس و پیامبران جهت تبیین جایگاه برتر عرفانی گوینده در مقایسه با سایرین.

استعاره بحر معنی، ماهی، گهر

تصویرسازی جهانِ معنا به صورت اقیانوس و ارواح به شکل ماهیان که در پی حقیقت یا همان گوهر (شاعر) هستند.