دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸

مولوی
ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم
ای شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم
دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم
گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را از دل نه ای گسسته از تو کجا گریزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتابِ حیرت و تسلیمِ عاشقی است که دریافته است فرار از چنبره‌ی عشق الهی ناممکن است. شاعر با زبانی سرشار از شور و شیدایی، اعتراف می‌کند که محبوب، نه در بیرون، که در ژرفای جان و هستی او حضور دارد و تمام وجودِ عاشق را به تسخیر خود درآورده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی است آکنده از استیصالِ شیرین؛ عاشقی که گویی از یک سو در پی رهایی است و از سوی دیگر، تمامِ راه‎های گریز را بسته می‌بیند، زیرا محبوب، هم‎چون جان در کالبدِ هستی او دمیده شده و راهی برای جدایی باقی نمانده است.

معنای روان

ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم

ای کسی که با جذبه‌ی خود، پیمانِ توبه و پرهیزکاریِ مرا درهم شکستی، چگونه می‌توانم از دستِ تو بگریزم؟ تو چنان در عمقِ جان و دلِ من جای گرفته‌ای که فرار از تو، به معنای فرار از خویشتن است.

نکته ادبی: «توبه شکستن» در اینجا کنایه از ناتوانی در برابر جذبه‌ی عشق و بازگشت به حالِ شیدایی است.

ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم

ای که نورِ چشمانِ منی، بدونِ حضورِ تو چگونه می‌توانم حقیقت را ببینم؟ تو مرا چنان اسیرِ کمندِ عشقِ خود کرده‌ای که راهِ گریزی برایم نمانده است.

نکته ادبی: «گردن بستن» استعاره از اسارت و دربند بودن در برابرِ قدرتِ بی‌بدیلِ محبوب است.

ای شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم

تمامِ عالم (شش جهتِ هستی) به واسطه‌ی نورِ وجودِ تو، همچون آینه‌ای است که زیبایی‌ات را بازتاب می‌دهد؛ ای که رویِ تو سراسر مبارک و فرخنده است، از تو به کجا می‌توانم پناه ببرم؟

نکته ادبی: «شش جهت» در ادبیاتِ کهن به معنای تمام ابعادِ مکانیِ جهان (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) است.

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم

دلم از دستِ عشقت خسته بود و جانم می‌خواست از بندِ تو رهایی یابد، اما اکنون جانم نیز به ورطه‌ی عشق تو درافتاده و خسته (عاشق و بی‌قرار) شده است؛ دیگر کجا می‌توانم بگریزم؟

نکته ادبی: «رسته» به معنای آزاد شده و پیوند گسسته است که در تقابل با «خسته» (به معنای دردمندِ عشق) قرار گرفته است.

گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را از دل نه ای گسسته از تو کجا گریزم

اگر چشمانِ ظاهربینِ خود را ببندم و قدرتِ دیدن را از خود سلب کنم، باز هم تأثیری ندارد؛ چرا که تو از دلِ من جدا نشده‌ای و همواره در آن حضوری جاری داری.

نکته ادبی: «بصر» و «نظر» هر دو به ابزارِ دیدنِ ظاهری اشاره دارند که در برابرِ شهودِ قلبی (دل) قرار گرفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) از تو کجا گریزم

تکرارِ این عبارت در پایانِ هر بیت، علاوه بر ایجادِ موسیقیِ دلنشین، بر استیصالِ عاشق و بن‌بستِ روحی او تأکیدِ فراوان دارد.

استعاره نور هر دو دیده

محبوب به عنوانِ مایه‌ی بینایی و درکِ حقیقتِ هستی توصیف شده است.

مراعات نظیر بصر، نظر، دیده

استفاده از واژگانی که همگی به حواسِ پنج‌گانه و قدرتِ بینایی اشاره دارند تا در مقابلِ حضورِ قلبیِ محبوب قرار گیرند.