دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۶

مولوی
ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم
ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق من ابر همچو خونم بر تو چرا بریزم
ای دل بسوز خوش خوش مگریز از این دوآتش کاین است بر تو واجب کیی به نار تیزم
مقصود نور آمد عالم تنور آمد وین عشق همچو آتش وین خلق همچو هیزم
همچون خلیل یزدان پروانه وار شادان در آتشش نشستم تا حشر برنخیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر در گفتگویی کنایه‌آمیز و تند با آسمان و سرنوشت، از ناملایمات و قساوت‌های دنیا شکوه می‌کند. او آسمان را به موجودی عیب‌جو و ستمگر تشبیه کرده که گویی از آزردن آدمیان لذت می‌برد و راه گریزی از این تقدیرِ پرکشمکش باقی نمی‌گذارد.

در ادامه، نگاه شاعر از شکایت بیرونی به درون تغییر می‌یابد و به نوعی پذیرشِ عارفانه می‌رسد. او دنیا را همچون تنوری گرم و عشق را آتشی می‌بیند که انسان باید با جان و دل در آن بسوزد تا وجودش صیقل یابد. این سوختن، نه یک رنجِ بیهوده، بلکه راهی برای رسیدن به نور حقیقت و رهایی از بندهای دنیوی است؛ چنان‌که او با اقتدا به حضرت ابراهیم، با شوق و آرامش در این آتش گام می‌نهد.

معنای روان

ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم

ای آسمان که همیشه در پی عیب‌جویی از منی و ای سقفی که سراسر جنگ و ستیزه هستی، تا چه زمانی باید از دست نیرنگ‌های تو به هر کنج و کناری پناه ببرم و بگریزم؟

نکته ادبی: «پرستیزم» ترکیبی است از «پر» (به معنای دارایِ) و «ستیز»؛ به معنای آسمانی که ذاتش با ستیزه و جنگ همراه است.

ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق من ابر همچو خونم بر تو چرا بریزم

ای آسمان که مانند زنگی (در ادبیات کلاسیک نماد قساوت) خون‌ریز و ظالم هستی، من که همچون ابری پر از خون هستم، چرا باید این خون را بر سر تو بریزم و دامان خود را به ناپاکی آلوده کنم؟

نکته ادبی: تشبیه «زنگی» برای آسمان در شعر کهن، استعاره‌ای برای نشان دادن سیاهی و قساوتِ تقدیر است.

ای دل بسوز خوش خوش مگریز از این دوآتش کاین است بر تو واجب کیی به نار تیزم

ای دل، با خوشحالی در این آتش عشق بسوز و از این رنج و سختی مگریز؛ چرا که این سوختن برای کمال تو واجب و ضروری است، تا کی می‌خواهی از این آتش سوزان فرار کنی؟

نکته ادبی: «دوآتش» اشاره به کنایه از شدتِ بلا و امتحان است که چون آتشی دوچندان بر جانِ عاشق می‌افتد.

مقصود نور آمد عالم تنور آمد وین عشق همچو آتش وین خلق همچو هیزم

هدف اصلی و مقصود این هستی، رسیدن به نور حقیقت است؛ دنیا مانند تنوری است که ما در آن هستیم، عشق الهی همچون آتش است و انسان‌ها مانند هیزم‌هایی که برای روشن شدنِ آن نور، باید در این آتش بسوزند.

نکته ادبی: استعاره‌سازی دقیق در این بیت، دنیا را به کارگاهِ تبدیل (تنور) و انسان را به موادِ لازم برایِ شعله‌ور کردنِ عشق (هیزم) تشبیه کرده است.

همچون خلیل یزدان پروانه وار شادان در آتشش نشستم تا حشر برنخیزم

من نیز همچون حضرت ابراهیم (خلیل خدا) با اشتیاق و مانند پروانه‌ای که به دور شمع می‌گردد، با شادی در آتش این عشق نشستم تا ابد و تا روز رستاخیز از آن بیرون نیایم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد. «پروانه وار» بیانگرِ شیدایی و پذیرشِ آگاهانه مرگِ نفس در آتشِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ای چرخ عیب جویم

شاعر به آسمان و گردون، صفات انسانیِ «عیب‌جویی» و «ستیزه‌گری» نسبت داده است.

تلمیح همچون خلیل یزدان

اشاره به داستان حضرت ابراهیم و پرتاب شدن ایشان به آتش نمرود.

تشبیه مقصود نور آمد عالم تنور آمد

تشبیه ارکان هستی به اجزای یک تنور برای تبیینِ جایگاهِ رنج در کمالِ انسان.

استعاره زنگی

در سیاقِ شعر کهن، استعاره‌ای برای قساوت و ظلمتِ تقدیرِ بی‌رحم است.