دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۵

مولوی
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم
گه مست کار بودم گه در خمار بودم زان کار دست شستم زین کار توبه کردم
در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن از توبه های کرده این بار توبه کردم
ای می فروش این ده ساغر به دست من ده من ننگ را شکستم وز عار توبه کردم
مانند مست صرعم بیرون ز چار طبعم از گرم و سرد و خشکی هر چار توبه کردم
ای مطرب الله الله می بی رهم تو بر ره بردار چنگ می زن بر تار توبه کردم
ز اندیشه های چاره دل بود پاره پاره بیچارگی است چاره ناچار توبه کردم
بنمای روی مه را خوش کن شب سیه را کز ذوق آن گنه را بسیار توبه کردم
گفتم که وقت توبه ست شوریده ای مرا گفت من تایب قدیمم من پار توبه کردم
بهر صلاح دین را محروسه یقین را منکر به عشق گوید ز انکار توبه کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فریادِ رهاییِ عارف از قیدوبندهای ظاهری و منطقِ خشکِ دنیوی است. شاعر در این ابیات، از توبه به معنای مرسوم و زهدِ ریاییِ مبتنی بر حساب‌گریِ عقلانی عبور کرده و به آغوشِ بی‌پایانِ عشق و بی‌خودیِ الهی پناه می‌برد. فضای حاکم بر شعر، سرشار از شور و مستیِ معنوی است که در آن، هنرمند به دنبالِ کنار زدنِ نقابِ دوگانگی‌ها و رسیدن به یگانگی است.

در این اثر، شاعر با بیانی جسورانه، مفاهیمِ سنتیِ توبه و گناه را بازتعریف می‌کند. او توبه‌کردن از توبه‌های پیشین را به مثابه‌یِ رهایی از غرورِ زاهدانه می‌داند و با درخواست از مطربِ عشق، خود را از چهار طبعِ مادی و قضاوت‌های مردم (ننگ و عار) رها می‌سازد تا در نهایت، به بیچارگیِ عاشقانه در برابر معشوقِ ازلی برسد.

معنای روان

ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم

ای نوازنده، این غزل را بخوان که من از همه‌چیز توبه کرده‌ام. دیگر نه مجذوبِ زیبایی‌های دنیوی (گل) می‌شوم و نه از سختی‌ها و رنج‌ها (خار) بیمناکم؛ از هر دو کناره گرفته‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان گل و خار به مفهوم عبور از دلبستگی‌ها و دلسردی‌های دنیوی اشاره دارد.

گه مست کار بودم گه در خمار بودم زان کار دست شستم زین کار توبه کردم

گاهی در کارِ دنیا غرق و مست بودم و گاهی دچارِ پشیمانی و خماریِ پس از آن می‌شدم. اکنون از آن رفتارِ دوگانه دست شسته و از آن توبه کرده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به تناوبِ احوالِ نفسانی و خستگی از نوسانِ میان مستی و هوشیاریِ دنیوی.

در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن از توبه های کرده این بار توبه کردم

تا گلو در گناهِ «توبه‌کردنِ از رویِ ریا و خودنمایی» غرق بودم. این بار از آن توبه‌های ظاهری و ناقصی که پیش‌تر کرده بودم، توبه می‌کنم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه زهدِ خشک و ادعایِ توبه، خود حجابی بزرگ‌تر از گناه است.

ای می فروش این ده ساغر به دست من ده من ننگ را شکستم وز عار توبه کردم

ای ساقی، این ده‌جامِ شراب را به دستِ من بده. من ننگ و بدنامی را به جان خریدم و از هر چه قضاوتِ مردم و عار است، توبه کردم.

نکته ادبی: می‌فروش استعاره از پیر طریقت یا واسطه‌یِ فیضِ الهی است.

مانند مست صرعم بیرون ز چار طبعم از گرم و سرد و خشکی هر چار توبه کردم

مانندِ کسی که در حالِ جذبه و بی‌خودی است، از محدودیت‌های جسمانی و چهار عنصرِ طبیعت (آتش، باد، آب، خاک) بیرون آمده‌ام و از تمامیِ این وابستگی‌های جسمی توبه کرده‌ام.

نکته ادبی: چهار طبع اشاره به عناصر اربعه است که در طب قدیم، سازنده‌یِ پیکر انسانی و عامل بیماری و سلامت بودند.

ای مطرب الله الله می بی رهم تو بر ره بردار چنگ می زن بر تار توبه کردم

ای نوازنده، تو را به خدا قسم، موسیقی را ادامه بده و مرا به راهِ اصلی هدایت کن. چنگ را بردار و بنواز که من از بندِ توبه‌های خشک و منطقی رها شده‌ام.

نکته ادبی: مطرب و چنگ در عرفان نمادِ وسایلِ عروجِ روحی و سماعِ روحانی هستند.

ز اندیشه های چاره دل بود پاره پاره بیچارگی است چاره ناچار توبه کردم

دلم از فکر کردن به چاره‌اندیشی‌های بیهوده، پاره‌پاره شده بود. اکنون دریافته‌ام که تنها راه، تسلیم و بیچارگی در برابرِ حق است؛ پس از تلاشِ عقلانی توبه کردم.

نکته ادبی: تضادِ میان چاره‌اندیشیِ عقل و بیچارگیِ عاشقانه که کلیدِ رهایی است.

بنمای روی مه را خوش کن شب سیه را کز ذوق آن گنه را بسیار توبه کردم

رویِ ماهِ خود را نشانم بده و شبِ تاریکِ هجرانم را روشن کن؛ چرا که به شوقِ دیدارِ تو، از تمامِ گناهانم توبه کرده‌ام.

نکته ادبی: روی مه استعاره از جمالِ الهی است که تیرگیِ جهل و گناه را از بین می‌برد.

گفتم که وقت توبه ست شوریده ای مرا گفت من تایب قدیمم من پار توبه کردم

به عاشقی شوریده گفتم وقتِ توبه است، پاسخ داد: من از قدیم توبه‌کار بوده‌ام و این توبه، مربوط به همین پارسال نیست؛ من همیشه در حالِ بازگشت به سویِ محبوبم.

نکته ادبی: مفهومِ توبه‌یِ قدیم، اشاره به عهدی ازلی (الست) است که عاشق همیشه بدان وفادار است.

بهر صلاح دین را محروسه یقین را منکر به عشق گوید ز انکار توبه کردم

برایِ صلاحِ دین و نگهبانی از یقین، کسی که منکرِ عشق است، سرانجام اعتراف می‌کند که باید از انکارِ خود توبه کند.

نکته ادبی: محروسه یقین کنایه از قلعه‌یِ استوارِ ایمان است که تنها با عشق حفظ می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد گل و خار

تقابل میان جذابیت‌های دنیا و ناملایمات آن که شاعر از هر دو عبور کرده است.

نماد می و مطرب

می نمادِ عشقِ الهی و مطرب نمادِ پیرِ راه یا عاملِ جذبه است که روح را به رقص و حرکت در می‌آورد.

کنایه تا به گردن در جرم بودن

کنایه از غرق شدن در کاری (در اینجا توبه‌یِ ریایی) که مانعِ آزادیِ روح است.

ایهام توبه

توبه در نگاهِ شاعر گاهی به معنایِ بازگشت به حق و گاهی به معنایِ زهدِ خشک و من‌درآوردی است که باید از آن نیز توبه کرد.