دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴

مولوی
من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر من از او جای دگر می نروم
خاکیان رو به اثر آوردند من ز اثیرم به اثر می نروم
ای دو دیده ز نظر دورم کن من چو دیده به نظر می نروم
بخت من زیر و زبر کرد غمش چون فلک زیر و زبر می نروم
خانه چرخ و زمین تاریک است من ز خرگاه قمر می نروم
گر چو خورشید مرا تیغ زند من ز تیغش به سپر می نروم
بس بود عشق شهم تاج و کمر من سوی تاج و کمر می نروم
گم کنم خویش در اوصاف ملک من در اوصاف بشر می نروم
عشق او چون شجر و من موسی من گزافه به شجر می نروم
زان شجر خواند یکی نور مرا ور نه من بهر خضر می نروم
چون شجر خوش بکشم آب حیات من چو هیزم به سفر می نروم
شمس تبریز که نور سحر است جز به نورش به سحر می نروم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز از تعهد مطلق و وفاداری بی‌قید و شرط عاشق به معشوق ازلی است. شاعر در این ابیات، برگزیدنِ عزلت‌نشینی در حریم یار را بر سیر و سلوک در عالم کثرت و وابستگی‌های دنیوی ترجیح می‌دهد.

تم اصلی اثر، نفیِ ظواهر و دل‌بستگی‌های مادی است. شاعر خود را از تعلقات دنیوی و حتی جستجوی راهنماهای معمول (خضر) رها کرده و تنها به اشراقِ حاصل از انوارِ شمسِ حقیقت (شمس تبریزی) دل‌خوش داشته و در جستجوی پیوندی مستقیم و بی‌واسطه با کمال مطلق است.

معنای روان

من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم

من این حریم و این شهرِ حضورِ یار را ترک نمی‌کنم و برای جستجوی هیچ چیز دیگری از این مکان سفر نمی‌کنم.

نکته ادبی: تکرار فعل منفی برای تأکید بر استقامت و پایداری در مقامِ حضور است.

منم و این صنم و باقی عمر من از او جای دگر می نروم

من و این معشوق زیبا، تمامیِ باقی‌مانده عمرم را با هم سپری می‌کنیم و من هرگز او را برای رفتن به جای دیگر رها نخواهم کرد.

نکته ادبی: صنم استعاره از معشوقی است که به غایت زیبا و محبوب است.

خاکیان رو به اثر آوردند من ز اثیرم به اثر می نروم

مردمِ خاکی و دنیوی به دنبال آثار و نشانه‌های مادی هستند، اما من که از عالمِ علوی و اثیری هستم، به آن آثارِ دنیوی دلبستگی ندارم.

نکته ادبی: جناس میان اثیر (عالم برین) و اثر (نشانه) که تضاد میان روحانیت و مادیت را نشان می‌دهد.

ای دو دیده ز نظر دورم کن من چو دیده به نظر می نروم

ای چشمانم، از دیدنِ جلوه‌های فریبنده دنیا دوری کنید؛ چرا که من مانند چشمِ ظاهر‌بین نیستم که به هر منظره‌ای نگاه کنم.

نکته ادبی: تضاد میان نظرِ ظاهر (دیدن) و شهودِ باطنی (ندیدن).

بخت من زیر و زبر کرد غمش چون فلک زیر و زبر می نروم

عشقِ او سرنوشتِ مرا زیر و رو کرد، اما برخلافِ آسمان و روزگار که پیوسته در حالِ دگرگونی و چرخش است، من از حالتِ عشقِ ثابت خود برنمی‌گردم.

نکته ادبی: ایهام در زیر و زبر کردن؛ هم به معنای واژگون کردن و هم به معنای دگرگون ساختنِ احوال.

خانه چرخ و زمین تاریک است من ز خرگاه قمر می نروم

فضایِ جهانِ مادی تیره و تار است؛ بنابراین من از پناهگاهِ نورانیِ این ماه (معشوق) خارج نمی‌شوم.

نکته ادبی: خرگاه قمر استعاره از هاله نور و مقام بلندِ معشوق است.

گر چو خورشید مرا تیغ زند من ز تیغش به سپر می نروم

حتی اگر او با تیغِ قهر یا جلالِ خود مرا مجروح کند، من برای دفاع و سپر گرفتن در برابرِ او نمی‌ایستم (چرا که تسلیمِ اویم).

نکته ادبی: تصویرسازی تیغ و سپر کنایه از تسلیم محضِ عاشق در برابر جفای معشوق است.

بس بود عشق شهم تاج و کمر من سوی تاج و کمر می نروم

عشقِ این پادشاه (معشوق)، بهترین تاج و کمرِ قدرت برای من است و من در پیِ مقام‌ها و جاه‌وجلال‌های دنیوی نیستم.

نکته ادبی: تاج و کمر نماد قدرت و شأن دنیوی است که عاشق آن را در عشق حق می‌بیند.

گم کنم خویش در اوصاف ملک من در اوصاف بشر می نروم

من هستیِ خود را در صفاتِ والای الهی گم می‌کنم و دیگر به اوصافِ محدودِ بشری و انسانی نمی‌پردازم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی فناء فی‌الله (محو شدن در اوصاف حق).

عشق او چون شجر و من موسی من گزافه به شجر می نروم

عشقِ او مانندِ آن درختِ مقدس (وادی ایمن) است و من مانندِ موسی هستم؛ از این‌رو بیهوده و بدونِ اذن به آن درخت (مقام الهی) نزدیک نمی‌شوم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان موسی و درختِ طور (محل تجلی خداوند).

زان شجر خواند یکی نور مرا ور نه من بهر خضر می نروم

تنها به این دلیل که از آن درختِ تجلی، نوری مرا به سوی خود خواند، به آنجا می‌روم؛ وگرنه برای یافتنِ راهنمایانی همچون خضر، به دنبالِ آن‌ها نمی‌گردم.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که عشقِ مستقیم الهی، عاشق را از راهنمایی‌های معمول بی‌نیاز می‌کند.

چون شجر خوش بکشم آب حیات من چو هیزم به سفر می نروم

من همچون درختی هستم که آبِ حیات (معرفت) می‌نوشد و سرسبز است؛ نه مانند هیزمِ خشکی که برای سوختن به سفر و دگرگونی نیاز دارد.

نکته ادبی: تمثیل شجر (انسانِ زنده به عشق) و هیزم (انسانِ بی‌روح و مرده).

شمس تبریز که نور سحر است جز به نورش به سحر می نروم

شمسِ تبریزی که نورِ صبحگاهانِ معرفت است، همان کسی است که من بدونِ هدایتِ او، هیچ گامی برنمی‌دارم.

نکته ادبی: شمس در اینجا هم به معنای خورشید و هم اشاره به نامِ پیر و مرادِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عشق او چون شجر و من موسی

اشاره به داستان حضرت موسی در کوه طور که در آنجا از درختی ندای الهی را شنید.

استعاره خرگاه قمر

اشاره به هاله نور و مقام معشوق (شمس) که مانع از گمگشتگی عاشق در تاریکی عالم است.

جناس اثیر / اثر

بازی با کلمات هم‌ریشه برای نشان دادن تفاوت میان عالم برین (روحانی) و عالم سفلی (مادی).

نماد خضر

نماد پیرِ راهنمایِ معمول که شاعر خود را از آن بی‌نیاز می‌بیند چرا که به نورِ مستقیم (شمس) دست یافته است.