دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۲

مولوی
من اگر پرغم اگر خندانم عاشق دولت آن سلطانم
هوس عشق ملک تاج من است اگرم تاج دهی نستانم
رنگ شاخ گل او برگ من است زانک من بلبل آن بستانم
جز که بر خاک درش ننشینم جز که در جان و دلش ننشانم
روز و شب غرقه شیر و شکرم در گل و یاسمن و ریحانم
گر خراب است جهان گر معمور من خراب ویم این می دانم
نظری هست ملک را بر من گر چه با خاک زمین یک سانم
زر با خاک درآمیخته ام باش در کوره روم در کانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیم‌کننده حال‌وهوای عارفانه‌ای است که در آن، سالک و عاشق، تمامیِ دلبستگی‌های دنیوی را در برابرِ شکوهِ عشقِ الهی حقیر می‌شمارد. شاعر در پیوند با معشوق ازلی، از هرگونه وابستگی به حوادث روزگار و عناوین مادی رها شده و تنها دغدغه‌اش حفظِ حضورِ معشوق در جان و دل است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از تسلیم، شادیِ روحانی و بی‌اعتنایی به نوساناتِ جهانِ فیزیکی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی نظیر بلبل و گل، و زر و خاک، مسیرِ تعالیِ روح و آمادگی برای عبور از آزمون‌های سختِ سلوک را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

من اگر پرغم اگر خندانم عاشق دولت آن سلطانم

مهم نیست که من در چه حالی باشم؛ خواه غمناک باشم و خواه شادمان، در هر صورت من وابسته و شیفته‌ لطف و شکوهِ آن پادشاهِ (معشوقِ) ازلی هستم.

نکته ادبی: واژه دولت در اینجا به معنای بخت و فر و شکوهِ الهی است، نه حکومت سیاسی.

هوس عشق ملک تاج من است اگرم تاج دهی نستانم

عشقِ آن پادشاه، تاجِ افتخارِ من است و همین عشق، تمامِ خواسته من است؛ حتی اگر پادشاهیِ حقیقی و تاجِ مادی به من ارزانی داری، آن را نخواهم پذیرفت.

نکته ادبی: تاج در اینجا نمادِ جاه و مقامِ دنیوی است که در برابر ارزشِ عشق، بی‌ارزش تلقی می‌شود.

رنگ شاخ گل او برگ من است زانک من بلبل آن بستانم

رنگ و بویِ شاخه‌گلی که معشوق دارد، به جان و وجود من نفوذ کرده و آن را شکل داده است؛ چرا که من مانند بلبلی هستم که در بوستانِ وجودِ او نغمه‌سرایی می‌کنم.

نکته ادبی: بلبل و گل نماد کلاسیکِ عاشق و معشوق در ادبیات غنایی برای نشان دادن دلبستگی عمیق هستند.

جز که بر خاک درش ننشینم جز که در جان و دلش ننشانم

من تنها راضی به این هستم که بر خاکِ درگاهِ او بنشینم و به جز او، هیچ‌کس یا هیچ‌چیزِ دیگری را در جان و دلم راه ندهم.

نکته ادبی: اشاره به انحصارِ طلب و توحیدِ نیت در راه عشق؛ یعنی خالی کردن دل از غیر محبوب.

روز و شب غرقه شیر و شکرم در گل و یاسمن و ریحانم

شب و روز من در شیرینیِ وصلِ او غرق است؛ گویی در میانِ گل و ریحان و نعماتِ بهشتی به سر می‌برم و از شادیِ روحانی لبریزم.

نکته ادبی: شیر و شکر استعاره از لذت‌های معنوی و کمالِ خوشی و شادکامی است.

گر خراب است جهان گر معمور من خراب ویم این می دانم

چه این جهان در آبادانی باشد و چه در ویرانی، برای من تفاوتی ندارد؛ من تنها در عشقِ او ویران (فانی و بی‌خود) شده‌ام و همین حقیقت را دریافته‌ام.

نکته ادبی: خراب بودن در ادبیات عرفانی به معنای بی‌خودی، مستی از عشق و گذشتن از تعلقات دنیوی است.

نظری هست ملک را بر من گر چه با خاک زمین یک سانم

با اینکه در نظرِ دیگران، انسانی ناچیز و هم‌سطحِ خاکِ زمین هستم، اما آن پادشاهِ حقیقی (خداوند) به من توجه و نظرِ لطف دارد.

نکته ادبی: تضاد میانِ خاک (پستی) و پادشاه (بلندی)، نشان‌دهنده تواضعِ عارفانه و لطفِ بی‌دلیلِ محبوب است.

زر با خاک درآمیخته ام باش در کوره روم در کانم

منِ انسانی، ترکیبی از گوهرِ جان (زر) و تنِ خاکی هستم؛ آماده‌ام تا در کورهِ سختی‌هایِ مسیرِ عشق یا در معدنِ حقیقت قرار گیرم و تصفیه شوم.

نکته ادبی: اشاره به فرآیندِ کیمیایِ عشق برای پالایشِ وجودِ انسان و جدا کردنِ حقیقت از ناخالصی‌ها.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان

اشاره به ذاتِ باری‌تعالی که پادشاهِ حقیقیِ عالم و معشوقِ عارف است.

تضاد (طباق) خراب و معمور

برای نشان دادنِ بی‌اهمیت بودنِ شرایطِ متغیرِ جهان در برابرِ ثباتِ عشق.

نمادپردازی بلبل و گل

نمادِ عاشقِ بی‌قرار و معشوقِ زیبا که پیوندِ ناگسستنی با هم دارند.

کنایه زر با خاک درآمیخته‌ام

کنایه از آمیختگیِ روحِ متعالی با جسمِ خاکی و نیاز به ریاضت برای خالص شدن.